زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - جمعه ۳٠ مهر ۱۳۸٩

فاطمه معتمدی مشهور به روزا منتظمی نخستین بار در سال 1337 کتاب هنر آشپزی را نوشته به چاپ زسانید. این کتاب شامل 600 دستور غذائی است و نوشتن اش دو سال طول کشیده است. کتاب هنری آشپزی را در دو جلد منتشر کرد که شامل 1700 نوع غذای ایرانی و فرنگی بود.
روزا منتضمی در 02 آبان سال 1388 در سن 87 سالگی در گذشت.
*
طاهره صفارزاده در آبان سال 1315 در شهر سیرجان به دنیا آمد. او مترجم ویراستار ، نویسنده و شاغر بود.وا در روز چهارم آبان1387 درگذشت.
*
بی بی منجِّمه، پیشگو و جنگجوی سلطان خوارزمشاهیکی از زنان نامدار ستارهشناسی ایران، بی بی منجمه سمنانی است. او دختر کمالالدین سمنانی رئیس شافعیه نیشابور و منجمباشی سلطان محمد خوارزمشاه و از طرف مادر به فقیه بزرگ خراسان امام محمد بن یحیی منتسب است. تاریخ تولد بی بی به درستی مشخص نیست ولی به نظر می رسد در اواخر قرن ششم متولد شده است. بی بی در خانواده ای فرهیخته رشد کرد و همچون پدرش در علم نجوم تبحر یافت و در رده دانشمندان زمان قرار گرفت، در دربار پادشاهانی چون سلطان جلال الدین خوارزمشاه و علاءالدین کیقباد از جایگاه ویژه برخوردار شد. او به دلیل استعداد و تواناییاش به دربار خوارزمشاهیان راه یافت و چون احکامش با قضا و قدرجور درآمد از مقربان درگاه سلطان خوارزم شد و به بی بی منجمه شهرت یافت. بی بی در بسیاری از نبردها در مقابل مغولان پا به پای دیگر جنگجویان می جنگید و در رزم آوری نیز شهره بود و در تواریخ آمده است که او مدتها دوشادوش جلال الدین خوارزمشاه در میدان نبرد با مغولان حضور داشته است.
منبع
*
گلاره ارسطافر اولین زن ایرانی که در سال 2001 به قطب جنوب سفر کرده در هلند زندگی می کند.
*
آرتمیس Artemis
نخستین زن دریانورد ایرانی است که درحدود 2480 سال پیش،فرمان دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت کرد و اولین بانویی می‌باشد که در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است.
*
دیانا طباطبایی استاد دانشگاه اولین خانم ایرانی است که در کانادا وارد سیاست شده
منبع
*
"رابعه قزداری" نخستین زن شاعر فارسی گوی، مشهور به مگس رویین و ملقب به "زین العرب"، دختر کعب، امیر بلخ و از اهالی قزدار (قصدار، خضدار، شهری قدیمی واقع میان سیستان، مکران و بست) و معاصر "رودکی" بود.
منبع
*

اشرف السلطنه همسر محمدحسن خان اعتمادالسلطنه است که عکاسی را از "شاهزاده محمدمیرزا" آموخته و رأساً به فعالیت در آن پرداخته است.
منبع فرهنگسرا
*
طوسی حائری اولین گوینده زن رادیو ، دخترعمه و دختر دایی داوود رشیدی بوده است و حتی مدتی در ایران و فرانسه با خانواده آنها زندگی کرده. طوسی حائری دکترای ادبیات فرانسه داشت. منبع

*
منیر طه اولین زن ترانه سرای ایرانی
*
ژیلا بنی یعقوب برنده جایزه آزادی بیان

*

اشرف السادات مرتضایی معروف به مرضیه نخستین زن خواننده در برنامه گل ها

*

آسیه امینی برنده جایزه سال ۲۰۰۹ دیده‌بان حقوق بشر
*
شادی صدر برنده جایزه لاله حقوق بشر هلند
*
مهین گرجی نخستین خبرنگار ورزشی در حوزه زنان بعد از انقلاب بود. منبع

*

فاطمه رجبی ، تنها زن راننده کامیون در ایران- اطلاعات بیشتر در اینجا

*

فریده گلاب اولین راننده جاده ای زن در ایران- اطلاعات بیشتر در اینجا

*

دو پست در سایت رادیو زمانه

دشمن دانا به از نادان دوست - فروغ . ن . تمیمی

ضرورت های پنهان چند همسری - سوسن محمد خانی غیاثوند

*

نویسنده: شهربانو - سه‌شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٩

آدمی باغبانی را می ماند که با کاشتن نهالهائی در باغچه کوچک دلش ، به زندگیش روحی تازه می بخشد.گوئی که امید را در گرمترین گوشه جانش جای می دهد. همراه با رشد این نهالهای نورس اش زخم چه تیغ ها و نیش هائی که از خار صبر زرد و بوته های وحشی و مارهای سمی به جان نمی خرد و سرانجام نتیجه رنج و زحماتش به درختان جوان تبدیل شده به گل و شکوفه می نشینند. میوه های ترش و شیرین و می خوش اش بر دل و جان خسته باغبان قدرتی تازه می بخشد و بر زخم های کهنه مرحمی دلنشین می شوند. آن وقت است که باغبان با تمام وجودش همصدا و همراه این بیت معجز شبستری نغمه خوان می شود.
آرزو ائیله دیغیم شئی لره اولدوم نائیل / به آرزوهائی که داشتم رسیدم
ایندی راحت وئریرم جانی گل آل عزرائیل / حالا راحت جان می دهم بیا و بگیر عزرائیل
به قول مرحوم دبیر تاریخمان قره گونون عمرو آز اولار / پایان شب سیه سفید است.

نابات سان آی شکر سن

نازلی سان اش قشنگ سن

نویسنده: شهربانو - شنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٩

وقتی میهمان دعوت می کنی ، سعی می کنی که برایش بهترین ها را تدارک ببینی. پیش غذا و غذای اصلی و دسر بعد از غذا و میوه و شربت و شیرینی و الی آخر. برای هر مهمان از هر میوه ای یکی داخل ظرف میوه می چینی و به این هم بسنده نمی کنی و چند دانه ای هم اضافه می کنی که بلکه یکی شان دو تا سیب خورد. در بین سخنان و بگو و بخند هم اصرار می کنی که مهمان جان تو رو خدا از این هم بخور ، از اون هم بخور. خوشت نیومد ؟ بیچاره مهمان با پافشاری ات مجبور به خوردن می شود. در کنار مهمانها چند ساعتی خوش می گذرد و بعد از رفتن شان خودت می مانی و کلی غذا و میوه و تنقلات باقی مانده و فکر و خیال که چه بکنی که این روزی و نعمت خدا خراب نشود. هر چند که غذای مانده آنقدرها هم به دهانت مزه نمی دهد ، بالاخره یک کاری شان می کنی. داخل بخچال می گذاری و تا تمام کردن شان از آشپزی بی نیازی. اما میوه که مفیدتر از بقیه است روی دست ات می ماند. نه اشتهای چندانی برای خوردن داری و نه با خوردن تمام می شود. کسی هم نیست بگوید که طفلکی معده مگر چقدر جا دارد که برای این همه غذا در یک وعده جا باز کند؟ بعد از کلی فکر و خیال که یخچال پر شده و مثل آن قدیمها سرداب و زیرزمین هم ندارم که میوه ها را آنجا بگذارم ، شکر و نمک به دادت می رسد. خیار داخل یخچال هم بماند بعد از چند روزی پژمرده و نرم می شود. آب را شور می کنی و می جوشانی و بعد از سرد شدن ، به ظرف خیار ها می ریزی چند حبه سیر و یک قاشق غذاخوری نعناع خشک و شوید هم اضافه می کنی و درش را محکم می بندی و در جای خنک و سایه می گذاری که بعد از چند روزی مزه شوری و سیزی خشک را بگیرد و خیار شور شود. آن گاه خوردن اش با ساندویج سیب زمینی و کالباس و کتلت و غذاهای دیگر جان تازه ای می بخشد. بعد نوبت به سیب و توت فرنگی و گیوی و میوه های ریز و درشت دیگر می رسد که با شکر پخته و مربایش می کنی. با این کار به داد میوه ها می رسی و . مربای تازه را می توان هر روز با نان و کره خورد. بعضی وقتها هم قاطی ماست کرد و بعنوان دسر یا تنقلات پای تلویزیون نوش جان کرد. بعضی وقتها هم که هوس کاهو سکنجبین می کنی و سکنجبین دم دست نیست می توانی از همین مربا به نیت سکنجبین استفاده کنی.
اما من با گیوی چه کردم؟ البته که مربایش کردم. روش پخت این مربا:
اول گیوی ها را شسته پوست شان را می گیریم. بعد آنها را مثل سیب زمینی حلقه شده حلقه حلقه می بریم. بعد داخل ظرف ریخته و به مقدار کافی شکر روی آنها می پاشیم. شکر باید به اندازه ای باشد که روی گیوی ها را کامل بپوشاند. بعد در ظرف را می گذاریم. این گیوی ها باید یک شب داخل یخچال بمانند. روز بعد در ظرف را که برداشتیم می بینیم که گیوی ها مقدار زیادی آب پس داده اند. آب را در قابلمه کوچک دیگر می ریزیم و خوب می جوشانیم تا قوام بیاید. مقدار شکر را خودمان اندازه می گیریم . اگر شکر برای قوام آمدن کم باشد ، به اندازه لازم اضافه می کنیم. بعد از اینکه شکر خوب قوام آمد ، گیوی های حلقه شده مان را داخل شیره داغ می ریزیم و با قاشق هم می زنیم و می گذاریم فقط یک دور بجوشد. سپس از روی آتش برمی داریم و می گذاریم سرد شود. اگر بخواهیم که مربای مان بصورت حلیم باشد نیازی به جدا کردن و جدا پختن شیره نداریم. آنقدر می جوشانیم تا گیوی داخل شیره پخته و له شود.اما به نظرم زیادی پختن میوه طعم خوشمزه اش را تا حدودی از بین می برد.
اما اگر می خواهیم مربای سیب درسته بپزیم بهتر است از سیب های کوچک استفاده کنیم. مربای سیب درسته را روزی دیگر می پزم و می نویسم.
اما دوست افریقائی مان آگبور چند هفته پیش ، موز را حلقه حلقه بریده و داخل روغن داغ سرخ کرده و برایمان آورده بود. می گفت این طوری هم از سیاه شدن زود هنگام موز جلوگیری می کند و هم بچه هایش با اشتها می خورند.

نویسنده: شهربانو - پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۸٩

بین آذربایجانی ها کمترکسی پیدا می شود که اسم بندر شرفخانه را نشنود ، نشناسد یا جهت تفریح و آب تنی به این بندر سفر نکرده باشد. آنچه که از بندر شرفخانه به خاطر دارم مربوط به کودکی هایم است. شاید چهل و پنج یا شش سال پیش که شوهر عمه بزرگ آنجا منتقل شده بود و ما برای دیدن و مهمانی به خانه شان می رفتیم. آنچه که به خاطر دارم بسیار کم و سایه مانند است. شبهائی را به خاطر می آورم که همگی دور هم جمع می شدیم و زیر نور چراغ گردسوز شام می خوردیم. چراغ کم نور موجب خواب آلودگی ام می شد و به خواب می رفتم و گوئی در عالم خواب و رویا صدای گپ زدن و صحبت و پوخی های بزرگترها را می شنیدم. از لب دریا آب شور و خیار پوست کنده و سوزش چشمها را به خاطر می آورم که هنگام رفتن آب شور دریا به چشمها تکه ای از خیار را بر روی چشم می مالیدند تا جلوی سوزش بیشتر را بگیرد. تفاوت دریاچه اورمیه با خزر در این بود که اینجا آدمی باید مواظب اب شور باشد و آنجا با خیال راحت به آب بزند و شنا کند.بندر شرفخانه با آب شورش
، با آب و هوای معتدل اش خانواده ها را دور خودش جمع می کرد و برایشان ساعات و روزهائی خوش و دلنشین هدیه می کرد.گویا یکی دو سال بعد شوهر عمه بزرگ به جزیره اسلامی یا همان شاهی منتقل شد و برایمان از زیبائی های این جزیره تعریف و دعوتمان کرد. اما پس از مدتی بسیار کوتاه به شبستر منتقل و تا پایان عمر همانجا ماندگار شد. بعدها که بزرگ شدم با شروع هر تابستانی و آغاز هر تعطیلی هوس سفر و گردش به سرم می زد. دوست داشتم دوربین عکاسی به دست بگیرم و در کوچه پس کوچه های رویاهایم به گردش بپردازم و از دیدنی ها عکس یادگاری بگیرم. از بندر شرفخانه ، جزیره اسلامی یا شاهی ، کندوان که می گویند در چند قدمی تبریز است و عجب زیبا و دیدنی است. اما کار و مشغله و گرفتاری آن قدر زیاد بود که فرصتی برای فکر کردن و برنامه ریزی کردن نداشتم.

مدتی است که برای خرید آرتیمیا غذای مورد علاقه ماهی هایم به مغازه ماهی فروشی می روم و هر بار با خرید این میگوی آب شور، نقشه دریاچه ارومیه خود به خود جلوی چشمانم نقش می بندد . برای دوستم اورزولا در مورد این دریاچه و شوری اب اش و فلامینگوهایش تعریف می کنم. می گویم حیف که دارد خشک می شود. با تعجب می پرسد :« مگر با این همه باران ممکن است دریا و رودخانه خشک شود ؟» می گویم :« کشور ما کم آب و کم باران است و به دلایلی که من به درستی نمی دانم آب اش دارد روز به روز کمتر می شود. شاید هم خدای نکرده روزی مثل دریاچه هامون و تشتک و غیره خشک شود و به جایش تلی از نمک باقی بماند. آن وقت دیگر باید در مورد بندر شرفخانه اش ، جزیره اسلامی اش و ... و .. برای نوه و نتیجه هایمان افسانه ها بسازیم و بگوییم یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچ کس نبود . در زمانهای نه چندان دور ، داخل جزیره ای ( کبودان یا قویون داغی ) در دریاچه شوری فلامینگو و پلیکان و مارمولک و آفتاب پرست به خوبی و خوشی زندگی می کردند. روزی از روزها آب دریاچه خشک شد. فلامینگو و پلیکان تصمیم گرفتند که برای بقای خود از این دریاچه کوچ کنند . انها بار و بندیل خود را بستند و برای خداحافظی به خانه مارمولک و آفتاب پرست رفتند. قوچ و میش از خبر کوچ دوستان عزیزشان غمگین شدند و ... آرزو می کنم چنین قصه ای نوشته نشود.

*

بندر شرفخانه یکی از مراکز گردشگری آذربایجان شرقی است. این بندر از جنوب به دریاچه اورمیه ، از شمال به رشته کوه میشو ، از غرب به شهر تسوج و از شرق به شهر شیستر محدود می شود. این بندر در 49 کیلومتری صوفیان و 30 کیلومتری جنوب شبستر و 88 کیلومتری غربی تبریز ، به عرض جغرافیائی 38 درجه و طول جغرافیائی 45 درجه و 30 دقیقه به ارتفاع 1300 متر از آبهای آزاد واقع شده است . خط آهن سراسری ایران به اروپا و جاده ترانزیتی تبریز به ارومیه و ترکیه از این بندر می گذرد. از مهمترین اسکله های این بندر اسکله تان را می توان نام برد که در فهرست آثار ملی ثبت شده است. از بنادر دیگر دریاچه ارومیه بندر آق گنبد و رحمانلو را می توان نام برد.

منابع و اطلاعات بیشتر در مورد بندر شرفخانه :

ویکی پدیا - اردوی بندر شرفخانه - بندر شرفخانه - بندر شرفخانه در مجاورت دریاچه ارومیه - رنگ سرخی که اسرار هویدا کرد -

*

شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :