زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - جمعه ۱۸ بهمن ۱۳٩٢

سلطان سلیمان قانونی و پسرش

تاریخ دان ، یاووز بهادراوغلو می گوید :«  قتل شاهزاده مصطفی ربطی به خرم سلطان نداشت. جرم شاهزاده مصطفی تهیه ی مهربرای خودش بود. این امر نشانه ی جدائی در دولت است. خرم سلطان مهر مصطفی را بدزدد و سلیمان هم باور کند؟ اگر سلطان عثمانی این چنین ساده دل و ابله باشد چگونه می تواند بر چهار اقلیم خلافت کند؟»

پرفسور احمد شیمشک چی ، می گوید : « خرم سلطان در قتل شاهزاده مصطفی نقشی نداشته است .امکان دارد که بنا به حسادت خرم سلطان و تحریک او ، سلطان سلیمان،  شاهزاده مصطفی پسر ماه دوران را از مانیسا به آماسیا فرستاده  وشاهزاده محمد پسر خرم سلطان رابه مانیسا فرستاده باشد. فیلم محتشم یوز ایل یا همان حریم سلطان رمانی است با قدرت تخیل بسیار قوی مارال اوکای مرحوم. زیرا که شاهزاده مصطفی طرد شده از جانب پدر که هواخواهان زیادی داشته ، با جلب اعتماد آنها قصد داشته بر جای پدر بنشیند . اما سلطان سلیمان در فرمان قتل پسر عجله به کار برده است.  خرم سلطان پسر دیگرش بایزید را بسیار دوست داشت اما بایزید نیز به سبب عصیان مورد غضب سلطان قرار گرفت و به فرمان پدر به قتل رسید.»

در این قسمت از فیلم محتشم یوز ایل ، در گوشه و کنار زمزمه خیانت شاهزاده مصطفی به گوش می رسد. سلطان سلیمان قانونی شایعات را باور نمی کند. اما بعد از دیدن شواهد و مدارک اهانت پسر بزرگش را باور می کند. حالا نوبت به این شاهزاده رسیده که سرش زیر آب برود آن هم به فرمان پدر. زیرا که قدرت سایه نمی پذیرد. سلطان به جلادهای لالش فرمانمی دهد که شاهزاده را ، جگرگوشه اش را خفه کنند.

خبر خیانت پسرش او را چنان آشفته می کند که با لباس مبدل از کاخ بیرون آمده و با خود این چنین زمزمه می کند :

نه واکتا قدر یئر یوزوگؤز یاشلاریلا ایسلناجاق

تا چه زمانی زمین از اشک چشمها خیس خواهد شد

نه واکتا قدر گؤگ یوزو بنیم آه لاریمین ، فریادلاریمین حرارتی ایله توتوشاجاق یاناجاق

تا به کی آسمان با آه ها و فریادهای من شعله ور خواهد شد

ای شرفلی حیاتین مکافاتی حضورلو اؤلوم

ای مکافات باشرف زندگی ، ای مرگ آرام  

بن دن نه کادار اوزاقسان

چه قدر از من دوری

هر کؤشه باشیندا ، هر چیکمازدا اهانت له سینییان عؤمروم گیئنه اهانت له می نهایت اولاجاق ؟

د رهر گوشه کناری عمر امتحان شده با اهانتم ، باز با اهانت به نهایت خواهد رسید؟

یوجه آتام بایزید حان گیبی کندی ائولادیم حکم ائده جک قدریمه ؟

مانند پدربزرگ گرامی ام یایزید خان ، فرزنمدم بر سرنوشتم حکم خواهد راند ؟

ای جانیمین پارچاسی سن نه واکت حائن اولدون؟

ای پاره ی تنم تو از چه زمانی خائن شدی؟

اولدون دا نه واکت دوشمنیمه ال وئردین ؟

خائن شدی و با دشمنم دست به یکی کردی؟

هانکی کارانلیق گئجه یی بکله رسین سیرتیما خنجری ساپلاماق ایچین ؟

در انتظار کدام شب تیره ای تا خنجر را از پشت بر من فرود آری؟

دون گئجه یاریسی ائویمده بیر دالغا جوشدو

نیمه شب دیشب در خانه ام موجی خروشیدن گرفت

کؤپوردو ، آن سیزگؤزل لیک یوسوفو قویویا دوشدو  

جوشید و یوسف زیبائی ها داخل چاه افتاد

یوسوفون یاناغیندان دوشوب گلن سئل 

سیلی از از گونه یوسف لغزید

بنیم آرمانیمی آلدی و گؤتوردو  

آرزویم را گرفت و برد

گؤنولدن آتشلی بیر آه یوکسه لدی

آه آتشینی از دلم برخاست و بزرگتر شد    

و صبریمین سامانین یاندی ، گئتدی

و کاه صبرم را سوخت و رفت ( کاسه ی صبرم را لبریز کرد و رفت )

 

نویسنده: شهربانو - سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٢

دوشنبه 14 بهمن ماه 1392 است. هوا  آفتابی اما سرد است. برخلاف سال گذشته از برف و آدم برفی خبری نیست. برف پارو نکردیم. ژانویه بدون دانه های سفید برف سپری شد .سنبل ها و لاله ها جوانه زده اند. گل های نرگس همراه با باد سرد به این سو و آن سو سر خم می کنند. گل های رنگارنگ پامچال به بازار آمده و جلوی مغازه ها با رنگهای شاد و زیابیشان به خریداران چشمک می زنند. اما هنوز مطمئن نیستم که در این هوا می توان کاشت گل و گیاه را شروع کرد ؟ گویا در شمال و جنوب غربتستان برف خوبی بارید و سرمایش دامن ما را گرفت. سرما بدون دانه ها لذتی ندارد. باید با دستان یخ زده برف پارو کنی تا لذت زمستان را در دل و جان مزه مزه کنی. باید در روز برفی همراه با تماشای دانه های رقصان از پشت پنجره و نوشیدن یک استکان بزرگ چای وطنی سرما را حس کنی تا با آمدن بهار و دیدن نرگس و سنبل و لاله چشمت روشن شود.

نویسنده: شهربانو - پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٢

 

ضرب المثل ها و اصطلاحات آلمانی ، با ترجمه فارسی و  ترکی آذربایجانی

1 - alle Brücken  hinter sich abbrechen

همه پلها را پشت سر خود خراب کردن

بوتون کؤرپولری اؤز دالیسیجاق ییخماق

*

2 – ein gebranntes Kind scheut das Feuer

کودک سوخته از آتش می ترسد .

مار گزیده از رسمان سیاه و سفید می ترسد .

ایلان چالمیش آلا چاتی دان قورخار

*

3 – wie ein bunter Hund bekannt sein

مثل سگ رنگی شناخته شده بودن

مثل گاو پیشانی سفید مشهور بودن

آل ایتدن معروف اولماق

*

4 – klein aber oho !

کوچک اما اوهو !

فلفل نبین چه ریزه / بشکن ببین چه تیزه

باخما اوزونون قاراسینا / باخ آنلینین سیتاراسینا

*

5 – die Berge kommen nicht zusammen, wohl aber die Menschen

کوه به کوه نمی رسد ، آدم به آدم می رسد

داغ داغا یئتیشمز ، آدام آداما یئتیشر

*

6 – mit  einem Bein im Grab stehen

پای کسی لب گور بودن

بیر آیاغی قبیرده اولماق

*

7 – aus den Augen , aus dem Sinn

 از دل برود هر آنکه از دیده برفت

محبت گؤزده اولار

*

8 – Der Apfel fällt nicht weit vom Stamm

سیب دورتر از تنه اش نمی افتد

عاقبت گرگ زاده گرگ بود .

قورد بالاسی قورد اولار

*

9 – Ich will es nicht berufen

گوش شیطان کر

شئیطان قولاغینل قورقوشوم

*

10 – keine Rose ohne Dorne

هیچ گلی بی خار نیست

هئچ گول تیکان سیز ااولماز

*

۱۱– sich mit fremden Federn schmücken

خود را با پر مرغ بیگانه آراستن

از کیسه خلیف بخشیدن

خلیفه کیسه سیندن باغیشلاماق

حامام سویوینان دوس توتماق

*

12 – Eulen nach Athen tragen

جغد را تا آتن بردن

زیره به کرمان بردن

زیره کرمانا آپارماق

*

13 – er ist wie vom Erdboden verschluckt

انگار آب شده به زمین فرو رفته

بیر تیکه سو اولوب یئره باتیب

*

14 – ein Mann , ein Wort

یک مرد ، یک سخن

حرف مرد یکی است

کیشی ده سؤز بیر اولار

*

15 – eine Natur am Busen nähren

افعی در سینه پروردن

مار در آستین پروردن

قوینوندا ایلان بسله مه ک

*

16 – wie du mir , so ich dir

هر طور که تو با منی من با توام

عوض گله نداره

عوضین بدل آددا اوغلو وار

*

17 - Eine Schwalbe macht noch keinen Sommer

با یک پرستو تابستان نمی شود.

با یک گل بهار نمی شود .

بیر گولونه ن باهار اولماز

*

18 – Päpstlicher sein als  pappst

پاپ تر از پاپ بودن

کاسه داغ تر از آش بودن

چومچه آش دان ایستی اولوب

*

19 – jdn auf den Arm nehmen

کسی را دست انداختن

بیرینی اله سریمه ک

*

20 – besser Spät als nie

دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است

بئواخ یئتیشمه ک یئتیشمه مه کدن یاخچی دی

*

21 – Wer A sagt, muss auch B sagen.

هر کسی آ گفت ، باید ب هم بگوید .

کسی که خربزه می خورد ، پای لغزش هم می نشیند .

گؤیلو بالیق آتی ایسته یه ن، قویروغون قویار بوز اوسته .

*

22 – Er hat sich gut aus der Affäre gezogen.

خوب گلیمش را از آب بیرون می کشد .

اؤز گلیمین سودان چیخاردا بیلیر.

*

23 – Was hast du wieder alles angerichtet?

دیگه چه دسته گلی به آب دادی ؟

 داها نه پوخ سالمیسان سبده ؟

*

24 – Hunde, die bellen, beißen nicht.

سگهائی که پارس می کنند ، گاز نمی گیرند .

هورن ایت ، قاپماز

*

25 – Sich nach der Decke stecken.

پا را به اندازه گلیم خود دراز کردن.

اؤز گلیمینه گؤره آیاغینی اوزالتماق .

*

26 – Geld wie Heu haben.

پول مثل کاه داشتن.

پول زیاد داشتن.

پولو وار سامان کیمی.

*

27 – Das ist Jacke wie Hose.

آن ژاکت مثل شلوار است.

چه علی خواجه چه خواجه علی

یا حسن کئچل یا کئچل حسن

*

 28 – Die Wände haben Ohren.

دیوارها گوش دارند.

دیوار موش دارد موش گوش دارد.

یئرین قولاغی وار.

*

29 – Unkraut vergeht nicht.

علف هرزه هلاک نمی شود.

بادمجان بم آفت ندارد.

مال پوخون ایلدیریم ویرماز

*

30 – auf Regen folgt Sonnenschein.

بعد از باران خورشید می درخشد.

پایان شب سیه سفید است .

قارا گونون عمرو آز اولار .

*

31 – aus einer Mücke einen Elefanten machen.

از یک پشه فیل ساختن .

از کاه کوه ساختن .

سؤزو یئکه لتمه ک

*

32 – tauben Ohren predigen.

به کر وعظ کردن.

یاسین به گوش خر خواندن.

ائششه کین قولاغینا یاسین اوخوماق .

*

33 – das Wort liegt mir auf der Zunge.

این لغت نوک زبانم است .

دیلیمین اوجوندا دیر .

*

34 – Ich sehe schwarz.

من سیاه می بینم.

چشمم آب نمی خورد .

گؤزوم سو ایچمیر .

*

 35 – jdm den Schwarzen Peter zuschieben .

کاسه کوزه را سر کسی شکستن .

چاناغی بیرینین باشیندا سیندیرماق .  

*

41 – etwas durch die Blume sagen.

چیزی را داخل گل گفتن .

چیزی را با کنایه و در پرده گفتن .

پاکات ایچینده سؤز دئمه ک

*

42 – da steckt noch etwas dahinter

زیر این کاسه نیم کاسه ایست .

ایش ایچینده بیر ایش وار

*

43 – das ist mir ein Dorn im Auge.

مثل خاری در چشم من است .

تیکان کیمی گؤزومه باتیر .

*

44 – da wird schon etwas wahres dran sein.

تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها.

بیر سؤز اولماسا مین سؤز دئییلمز

*

45 – man muss das Eisen schmieden solange es heiß ist.

تا تنور گرم است نان را باید پخت .

چؤرکی تندیر داغ کن یاپ

*

 46– hier gibt es nicht zu erben.

اینجا حلوا خیر نمی کنند .

حالوا پایلامیرلار .

بوردا چاغالابادام تاباغی پیلامیرلار.

*

47 –  wie Feuer und Wasser .

مثل آب و آتش .

مثل کارد و پنیر .

ایت پیشیک کیمی

*

48 – gleich und gleich gestellt sich gern.

کند هم جنس با هم جنس پرواز

تایلی تایین تاپمالی

*

49 – sich selbst sein Grab schaufeln.

با دست خود گور خود را کندن .

اؤز الینه ن اؤز گورونو قازماق .

اؤز الینه ن اؤز باشینا داش سالماق

*

50 – seine Nase in jedem Quark stecken.

دماغش را در هر شیر بریده ای فرو کردن.

نخود هر آشی بودن.

هر ایشه بورنون سوخماق

*

51 – jdm etwas in den Mund legen.

حرف توی دهان کسی گذاشتن

آغزینا سؤز قویماق

*

52 – auf die Nase  fallen.

با دماغ زمین خوردن

با صورت به زمین خوردن

اوزو اوسته یئره گلمه ک

*

53- nach jedes Pfeife tanzen.

به ساز کسی رقصیدن

بیرینین سازینان اویناماق

*

54 – eile mit weile.

آهسته برو همیشه برو

کم بخور همیشه بخور

آز یئه ناز یئه

*

55 – wer sucht, der findet.

هرکسی جستجو کند پیدا می کند.

جوینده یابنده است .

آختاران تاپار

*

56- und wenn Sie nicht gestorben sind , denn leben sie noch heute.

قصه ما به سر رسید کلاغه به خونه اش نرسید .

یئدیلر ایچدیلر مطلبه یئتیشدیلر

*

57 – im Trüben fischen

از آب گل آلود ماهی گرفتن

بولاندیریق سودان بالیق توتماق

*

58 – Pfoten weg

دست خر کوتاه

ائششه یین الی قیراغا

*

59 – zahl oder Wappen?

شیر یا خط ؟

شیر من خط

*

61 – Der Mensch denkt, und Gott lenkt.

از تو حرکت ، از خدا برکت

سندن حرکت ، آللاه دان برکت

*

62 - Sienen Ärger luft machen.

دق دلی خود را خالی کردن.

اوریینین اجی سینی بوشالتماق

*

63 – Wie man s macht. Macht mans falsch.

آدم نمی داند به کدام سازش برقصد

آدام بیلمیر هانسی سازینان اویناسین.

*

64 – einen losen Mund haben

دهن لق بودن

آغزینین زیپی اولماماق

*

65 – die Nerven verlieren

از کوره در رفتن.

جین لری تپه سینه قالخماق

*

۶۶– Salz auf die Wunde sreuen

نمک روی زخم پاشیدن

یارایا دوز سه پمک

*

۶۷ – geh mir aus dem Weg

جلوی آفتابم را نگیر

گم شو بگذار باد بیاد

چکیل قیراغا باشیوین ایین وئرمه

*

۶۸ – ohne Fleiß kein Preis

بدون تلاش هیچ مزد

نابرده رنج گنج میسر نمی شود

ایشله میین دیشله مز

*

۶۹ - er hat die Hose gestrichen voll

از ترس به خودش ریده

قورخوسوندان تومانین به لییب

*

۷۰ – viele Köche verderben den Brei

آشپز زیاد فرنی را خراب می کند

آشپز که دو تا شد آش یا شور می شود یا بی نمک

آشپاز ایکی اولسا پیشمیش یا شور اولار یا دوزسوز

*

 

شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :