زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٢
عالم تاج قائم مقامی در سال 1262 هجری شمسی در فرهان به دنیا آمد. نام مادرش مریم یا گوهر ملک دختر و نام پدرش  پدرش میرزا فتح‌الله بود. او در سن پانزده سالگی همراه پدرش به تهران رفت.
در دوران جوانی با علی مردان خان بختیاری که دوست پدرش بود ، ازدواج کرد. او فقط یک فرزند پسر به نام حسین پژمان بختیاری به دنیا آورد و پس از مدت کوتاهی زندگی مشترکش به جدائی ختم شد.
او در سال 1326 در تهران درگذشت. 
گفتگوهایش را با چرخ خیاطی و سماور و فرزند به دنیا نیامده و ... را که درد دل بیشتر زنان است ، خیلی دوست دارم.  
لینک تعدادی از اشعار عالم تاج قائم مقامی متخلص به ژاله :
*
گفتگو با چرخ خیاطی 
*
درددل با سماور
*
فرزند به دنیا نیامده  
*
پیام به زنان آینده
*
دور از فرزند
*
دوری از فرزند
*
چه می شد آخر ای مادر
*
حقوق زن و مرد
*
این اشعار را می توانید در سایت پر محتوای راوی حکایت باقی ( علی رضا افزودی ) سایت پرند ، با صدای پروین محمدیان گوش کنید. 
*
در سایه روشن کلام سایت پروین محمدیان
*
نویسنده: شهربانو - چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٢


بعد از سریال پر بیننده محتشم یوز ایل یا سده باشکوه و یا همان حریم سلطان ، نوبت به سلطان محمد فاتح رسید. این سریال تاریخی نیز با  رمان و رویا و افراط و تفریط  آمیخته است. در قسمت دوم این فیلم ،  محمد فاتح تصمیمی گرفت و آن را به ثبت رساند. با این عنوان که « بعد از مرگش هر کدام از پسرانش که بر تخت می نشیند ، می تواند برادران دیگر را از دم تیغ بگذراند. » بنا به اظهار خودش این تصمیم را برای بقای دولت عثمانی و اسلام گرفت.

در این سریال سلطان محمد فاتح سه زن دارد. گل بهار خاتون مادر شاهزاده بایزید ، گلشاه خاتون مادر مصطفی  و چیچک خاتون ، مادر جم . با این تصمیم شاه ، وحشت و اضطرابی شدید بر دل چیچک خاتون می افتد ، زیرا پسرش کوچکترین پسر شاه است و به احتمال قوی بعد از پدر توسط برادر به قتل خواهد رسید. او به دست و پای سلطان محمد می افتد و پس از ناامید شدن از سلطان به سراغ شاهزاده مصطفی می رود تا  از او قول بگیردکه بعد از نشستن بر تخت سلطنت به فرزند او رحم کند. او به خوبی می داند که اگر بایزید به جکومت برسد رحمی به برادران نخواهد کرد. گل بهار خاتون مادر بایزید ، زنی است از جنس خرم سلطان . گلشاه خاتون اعتماد به نفس بیشتری دارد زیرا که پسرش محبوب یئنی چری هاست.  اما نمی داند که گل بهار خاتون در پی دسیسه است تا مصطفی را از چشم یئنی چئری ها بیاندازد و پسر خود را جانشین او کند. 

 دو سریال تاریخی مختشم یوز ایل و فاتح را که می بینم ، فاتحه ای بر روح مرحوم دبیر تاریخمان می خوانم که می گفت : «  از پدری که بر پسر رحم نکند چگونه می توان انتظار ترحم داشت؟ »و الی آخر

 

نویسنده: شهربانو - پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢

به کجا میروی ؟
به کجا میروی ! ! ؟ زیارت خانه خدا ... دیدن خدا ؟
درب آن خانه روبرو را بکوب ...آری همین خانه ای که یتیم خانه است...
همین خانه ای که هر شب بچه ها گرسنه می خوابند ... خدا امشب آنجاست .....
 *
هارا گئدیرسه ن ؟
الله هین ائوینه ؟ الله هین گؤروشونه ؟
اوزبه اوز ائوین قاپیسینی دؤی ، هه ن ، او ائوی کی یئتیم خانادیر
او ائوی کی هر گئجه اوشاقلار آج یاتیرلار ، الله بو گئجه اوردادیر
بو گئجه ، یولا دوشمه میشده ن قاباق ، بیر آز قونشو ائوینه قوناق گئت
باخ گِؤر ، اوجاق اوستونده کی قابلاما دولودور ،
دولودور سوینان
هه ن ، ته کجه سو
و آنانین الینده قاشیغی ، پیشمیشی قاریشدیریر
دادینا باخیر ، دوز سه پیر ، اوقه ده ر قاریشدیریر ، قاینادیر کی ، آج اوشاقلار یوخلویالار 
*
ادامه شعر در اینجا
*

نویسنده: شهربانو - پنجشنبه ٢ آبان ۱۳٩٢
شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :