زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - یکشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٦
 

 در آن زمانهای یک کمی قدیم که غربت نشین نشده بودم . در انتخابات شرکت می کردم . همیشه هم به زنان رای می دادم . با خودم می گفتم هر چه باشند زن هستند و اورگی یانانین اوره گی یاناندان خبری اولار ( درد دلسوخته را سوخته بهتر داند .) وقتی آرا من هیچ تاثیری در تصمیم گیری و تصویب قانون به وجود نیاورد ، دلسرد شدم و پشت دستم را داغ کردم که دیگر پای صندوق رای نروم . آخر مرا چه کار با سیاست و سیاستمداری . در این عالم مگر من و امثال من عددی هستیم که اظهار نظرمان نیز عددی به حساب بیاید ؟

 

مدتی گذشت و زمان انتخابات رئیس جمهوری رسید . سر قرارم با خودم بودم که میهمانانمان گفتند بابا جان ناطق نوری رئیس جمهوری شده وچیخیب اوتوروب (  کار تمام است .) گفتم : من شنیده ام که نظر دانشگاه و دانشجویان ، رای به محمد خاتمی است . گفتند : شنیدن کی بود مانند دیدن . دیدن ناطق نوری به عنوان رئیس جمهوری ، هیچ خوشم نیامد . بالاخره همراه با دوستان پای صندوقهای رای در مسجد طوبی رفتیم . مسجد مملو از جمعیت رای دهنده بود . هیچ کسی هم رای خود را مخفی نمی نوشت . همه دو کلمه محمد خاتمی می نوشتند و داخل صندوق می انداختند . ما هم محمد خاتمی نوشتیم و داخل صندوق انداختیم و به خانه برگشتیم . حالا هر قدر هم تقلب کنند باز نمی توانند آرا محمد خاتمی را از بین ببرند .

 

این آخرین رای من بود . بعد غربت نشین شدم و بعدش به هزار و یک درد بی نام و با نام مبتلا شدم . بعد هیچ برایم مهم نبود دنیا چگونه بگذرد و ورق برنده دست که باشد . بعد هم گوئی از خواب چندین ساله بیدار شده ام . شروع کردم به جبران اوقات تلف شده . حالا پای من لنگ است و منزل بس دراز .

 

داشتم وبگردی می کردم ، دیدم که مینوصابری عزیز وبلاکشهری پستی نوشته و اعلام کرده که به اصلاح طلبان رای خواهد داد . تا به سایت اصلاح طلبان کلیک کردم عکس زنان کاندیدا را دیدم و شیطان جنی توی جلدم رفت و گفت : کاش تو هم بتوانی به این زنان رای بدهی .

اما باز با خودم فکر کردم

 

اگر اینها نیزدر مقابل خواسته هایم مثل بعضی ازمادربزرگها بگویند : استغفرالله ! این حرفهای عجیب و غریب چیه که می زنی ؟ زنی گفتند ، مردی گفتند ، بنشین سر جایت و زیادی حرف نزن . آدمی باید کم حرف بزند تا سرش سلامت باشد . از قدیم گفته اند  باشا دئدیلر کئفین نئجه دی ؟ دئدی دیلیم دیلیم اولموش دیلیم قویسا یاخجی دی ( از سر پرسیدند حالت چطور است ؟ گفت اگر این زبان قاچ شده ام بگذارد خوب است .)

 

یا مثل بعضی ازمادرشوهرها بگویند : آخ جان دیل قانمازی اوقدیر وور کی گؤزونون گیله سی سیزسین ( آخ جانم زبان نفهم را آتقدر بزن که مردمک چشمش بریزد . )

 

یا مثل بعضی از خواهر شوهرها بگویند : چی گفتی ؟ صبر کن آقا داداش بیاید .

 

یا مثل خانم پلیس قوی هیکل باتوم به دست بگیرد و توی سر و کله بکوید .

 

ما که مردان مرد سالار زیاد داریم . اگر این زنان کاندیدا نیز مثل مادربزرگها و مادرشوهرها و خواهر شوهر ها و خانم پلیس ها زنان مرد سالار باشند ، تکلیف مان چیست ؟

 

کاش مینوخانم زودتر خبرم می کرد تا بوسیله او خواسته هایم را به گوش زنان کاندیدا می رساندم اول نظر آنها را می پرسیدم و سپس پای صندوق می رفتم .

شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :