زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - دوشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٧

بچه که بودم ، مادربزرگم می گفت : هنگام تحویل سال نو اگر دعا بخوانی و سپس از خدا حاجت بخواهی هر چه بخواهی می دهد . من نیز شب عیدی شروع به چیدن سفره هفت سین کردم . سیب و سرکه و سمنو ، سنجد و سیر و سماق ، سکه و سبزی و سنبل ، وقتی شمرده دیدم که هفت سین سفره ام نه سین شده است . آینه و ماهی هم که داشتم . تخم مرغها را به سبک قدیمیها داخل قابلمه گذاشتم و دورتادورشان پوست پیاز چیدم و قابلمه را پر از آب کردم و پختم . تخم مرغها قرمز و زرد خوشرنگ شدند . آنها را نیز روی میز چیدم . سفره ام حال و هوای سفره مادربزرگم را داشت . با این تفاوت که او سفره را روی زمین پهن می کرد وداخل سفره را با شیرینهای خوشمزه خانگی تزئین می کرد . هه ولییات و اریدک و بالیق چؤرگی و غاز نوغولو و ... و بالاخره نان پنجره ای خوشمزه که از خوردنش سیر نمی شدیم . صبح زود پای سفره هفت سین نشستم . رفیق شفیقم ، آن یار دیرینه ام نیز همراه با من سر سفره از اشعار زیبایش برایم خواند:

 

ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

 

کار چراغ خلوتیان باز درگرفت

 

آن شمع سر گرفته دگر چهره برفروخت

 

وآن پیر سالخورده جوانی ز سر گرفت

 

لحظاتی به تحویل سال مانده ،  دعا کردم و آرزوهایم را یکی یکی به زبان آوردم . مطمئن هستم که خدا بزرگ است و گوش به نجواها و دعاها و آرزوهای ما دارد.

 

در سالی که گذشت صبورای عزیز مرا به بازی آرزوهای محال دعوت کرد . به علت اینکه فرصت بسیار کمی داشتم نتوانستم جواب بنویسم .  من سعی می کنم هیچوقت آرزوهای محال نکنم . چرا که آرزوی محال برآورده نمی شود و موجب آزار و شکنجه روح و روان آدمی می شود . اما لحظه تحویل سال نو برای خانواده و فامیل و  دوستان عزیز وبلاکی آرزوی سلامتی و خوشی و موفقیت کردم و برای دنیا صلح و آرامش و صفا ، برای گرفتاران در بند آزادی و برای زنان رسیدن به حقوق انسانی ، که شاید از میان این آرزوها فقط آخری مشکل به نظر برسد اما غیرممکن نیست .

 

شیطونک شاکی عزیز نیز مرا به بازی تاثیرگذارترین ها دعوت کره بود که سال گذشته نوشته بودم. عمواروند با کامنتی که در مورد کار در خانه سالمندان نوشت موجب شد که بر خودم سخت نگیرم و از تحقیر و سرزنش این و آن هراسی نداشته باشم و خدا را شکر کنم که می توانم روی پای خودم بایستم و محتاج کسی نیستم . غربتستان تا امروز تعطیل بود و از فردا باز کار و تلاش آغاز می شود . برای همه هموطنان چه داخل کشور ،  چه غربت نشین بهترین ها را آرزو می کنم .

 

روز 24 اسفند وبلاکم دو ساله شد. به تشویق احمد سیف نوشتم . از اینکه هستم و می نویسم ، از اینکه قلم و کاغذم مونسم هستند، از داشتن دوستان عزیز که به من قوت قلب و امید می دهند ، احساس آرامش می کنم .

 

.. 

 

عزیزینه م ساری گول

 

ساری غونچا ساری گول

 

یازگلیب باغچا اولوب

 

یاری غونچا یاری گول

 

..

 

باشیندا آغ شالی وار

 

یاشیلی وار آغی وار

 

منیم گؤزل سئوگیمین

 

یاناغیندا خالی وار

 

..

 

باغچالارا یاز گلدی

 

دولو هئیوا نار گلدی

 

سئوگیلیم گولومسه دی

 

کؤنلومه باهار گلدی

 

..

 

عزیز من گل زرد

 

غنچه زرد گل زرد

 

بهار آمده باغچه شده

 

نیمی گل ، نیمی غنچه

 

..

 

بر سرش شال سفید دارد

 

گلهای سبز و سفید دارد

 

سوگلی زیبای من

 

بر گونه اش خال دارد

 ..

به باغچه ها بهار آمد

 

پر از به و انار آمد

 

سوگولیم تبسمی کرد

 

بر دلم نیز بهار آمد

 

شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :