زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٧

 

پنج شنبه ها صالیحا بدون اطلاع قبلی در خانه ام را می کوبد و پیشم می آید . او می داند که شش روز هفته را می توانم به خوبی سر کنم . اما گذراندن پنج شنبه برایم بسیار سخت است. هنوز مرگ برادر را باور نمی کنم . آبجی بزرگ می گوید باور کن . خودم دیدم که داخل قبر گذاشتند و رویش را با خاک و سپس سنگ قبر پوشاندند. آنوقت جگرم آتش می گیرد . پدر و مادرم جلوی چشمانم ظاهر می شوند دل پیر و فرسوده شان چگونه طاقت آورد ؟ من پنج شنبه شبها شمعی روشن می کنم و به انتظار پروانه ای می نشینم که دور شمع بچرخد و بچرخد و بسوزد و سلام مرا به برادر برساند . این روش را بجز همکارم ، صالیحا نیز یادم داد . شاید هم حقیقت ندارد اما دل داغدیده را آرام که می کند . این صالیحا دوست خوبی است از روزی که خبر مرگ برادر را شنیدم پنج شنبه ها پیشم است .

دو سه کوچه آن طرف تر مغازه ای وجود دارد که میوه و سبزی تازه می فروشد. فروشنده اش آلمانی نیست خوب نمی دانم لهستانی یا روس است . او فکر می کند جنس فرانسه عالی است و هنگام تبلیغ می گوید : از فرانسه آورده اند . سال گذشته یک گلدان تلخون و نعناع ، یک کمی گرانتر از آلدی به ما فروخت. امسال هر کدام دو گلدان پر نعناع و تلخون داشتیم. امروز هم با صالیحا به مغازه اش رفتیم تا کدوسبز برای پختن کوکوی کدو و خورش و دلمه و غیره بخریم . تا ما را دید جلو آمد و سلام کرد و گفتم که دو کیلو کدو سبز . فوری چاقوی بزرگش را برداشت و به جان کدو تنبل بزرگش که گوشه ای گذاشته بود افتاد . گفتم : آقا دو کیلو کدو سبزخواستم . گفت : کدو سبز خوشمزه نیست و هزار کار دارد تا پخته شود . حالا من دو کیلو کدو تنبل به شما می دهم ببرید وسوپ فرانسوی بپزید و نوش جان کنید و از زندگی لذت ببرید. گفتم : من سوپ کدو تنبل فرانسوی بلد نیستم .تکه ای از کدو تنبل را که بریده بود داخل پلاستیک گذاشت و سپس از کشواش کاغذی درآورد و گفت : این هم دستور پخت سوپ کدو تنبل فرانسوی . تکه کاغذ را از دستش گرفتم و او لبخندی به صالیحا زد و باز به طرف کدو تنبل رفت تا تکه ای بریده به صالیحا بدهد که صالیحا داد زد : من کدو تنبل نمی خواهم کدو سبز بده . مرد گفت : کدو سبز چیز ... صالیحا حرف اش را قطع کرد و گفت : آنچه که می خواهم بدهید. به شما چه که کدو سبز خوشمزه است یا نیست . مرد گفت : می بخشید ! متاسفم . امروز کدو سبز نداریم . اما کدو تنبل فرانسوی هزار تا فایده دارد و چشمهایتان را قوی می کند و خلاصه یک ریز در فواید کدو تنبل فرانسوی حرف زد . گفتم : این مقدار کافی است . حالا می بریم و می پزیم اگر خوشمان آمد باز هم می آییم و از شما کدو تنبل می خریم اما تا دوستم عصبانی نشده بحث را خاتمه بدهید . مرد ساکت شد و پولش را دادم و برگشتیم .

این بقال مرا یاد بقال سرکوچه خودمان می اندازد . او را مشد علی بقال صدا می کردیم . او در آن دکان کوچکش همه چیز ، از نخ و سوزن و دفتر و نخود و کشمش تا سبزی میوه می فروخت و تا جنس مرغوب می خواستی می گفت : جنس اش اعلاست . از کویت آمده . روی دیوار روبروی مشتری با خط درشت هم نوشته بود ، نسیه گیرمز کیسییه ( نسیه داخل کیسه نمی رود . ) روزی از روزها مادرم مرا به مغازه مشدعلی بقال فرستاد تا سبزی آش ماست بخرم . او هم دو بسته اسفناج ، دو بسته جعفری ، دو بسته تره و به جای گشنیز یک بسته تلخون و یک بسته مرزه داد . گفت : مشد آقا گشنیز ندادید . گفت : دخترجان گشنیز دیگر چیست ؟ مگر داخل آش ماست گشنیز می ریزند ؟ دهاتی نشوید . به مادرت بگو این دفعه آش ماست کویتی بپزد و لذت ببرید کویتی ها داخل آش تلخون و مرزه می ریزند . سبزی ها را برداشته و به خانه آمدم . مادرم با دیدن این دو سبزی عصبانی شد و گفت : دخترجان تلخون و مرزه چرا خریدی مگر می خواهم کوفته تبریزی بپزم ؟ گفتم : مشد علی بقال داد و گفت دهاتی نباشید کویتی ها با تلخون و مرزه آش ماست درست می کنند . مادرم عصبانی شد و بسته تلخون و مرزه را دستم داد و گفت : برو به مشد علی بقال بگو آی آش ماست کویتی بخورد توی سرت. سبزیها را به خودش پس بده و برو از حاجی حمید باهاچیل ( حاج حمید گرانفروش ) دو بسته گشنیز بخر . حاج حمید هم سبزی فروش بود اما او همه چیز را گران می فروخت و اهل محل وقتی مجبور می شدند از او جنس می خریدند. دوباره به مغازه مشدعلی بقال رفتم و حرفهای مادرم را یکی یکی تحویلش دادم . فوری دوبسته تلخون و مرزه را از من گرفت و گشنیز داد . ناراحت شده گفتم : مشدآقا شما گشنیز داشتید چرا مجبورم کردید دو دفعه بیایم خوب اول می دادید دیگر؟ خندید و گفت : دخترجان گشنیز و چند نوع سبزی دیگر چند دقیقه پیش رسیدند . اگر به تو می گفتم که نداریم می رفتی از حاج حمید باهاچیل می خریدی دیگر . تلخون و مرزه را گروگان دادم که دوباره برگردی . تو بچه ای بچه جان این حرفها را نمی فهمی به این می گویند کسب و کار کویتی . اینجوری است که کویتی ها خیلی ثروتمند است .

..

قرار است همراه با صالیحا سوپ کدو تنبل فرانسوی را بپزیم اگر خوشمزه شد ، دستور پخت اش را می نویسم.

شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :