زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٧

می گویند پدر بزرگِ پدربزرگِ مرحومم ، ملا بود. پدربزرگ از او به نیکی یاد و به وجودش افتخار می کرد. باز می پگویند عصر روزی از روزهای عاشورا در مجلسی خانوادگی نوجوانان و جوانان فامیل را دور خود جمع و برایشان صحبت می کرد که : در روز قیامت که به محضر خدا می رویم تک تک اعضای بدن ما زبان به سخن خواهند گشود و هر کدام به خدای متعال شرح خواهند داد که با آنها چه کرده و چه بلائی سرشان آورده ایم .سوزن به بدن خود فرو بردن ، خال کوبیدن ، سنجاق قفلی را در بدن خود گره زدن و همه و همه گناه است. خدا کی فرموده که در مجلس عزاداری امام حسین علیه السلام پشت پیراهن سیاه خود را باز بگذارید و با زنجیر بکوبیدش ؟ کی فرموده سینه خود را باز بگذارید و آنقدر مشت و سیلی بکوبید که سرخ شود و گاهی هم خون بیاید ؟ کی فرموده شمشیر به دست بگیرید و این کله را که خدا حتمن مصلحتی دیده و سخت اش آفریده با شمشیر بشکافید؟ عاشق امام حسین هستید و می خواهید در راه رضایش نذر کنید ؟ نان و خرما و لباس نذر کنید چرا سر و سینه و کتف و شانه را جلو می اندازید؟ نییه حمام سویوینان دا دوست توتارلار؟ / از آب حمام هم دوست می گیرند؟
یکی از نوجوانان حاضر جواب سوال کرده بود : حاج آقا اینها را می دانید چرا بالای منبر نمی گوئید ؟
جواب داده بود : اگر بالای منبر بگویم که سر خودشان را ول می کنند و قمه را بر سر من می کوبند. زمانی می توانم بالای منبر زبان بگشایم که دیگران نیز با من همصدا شوند. تازه حرفهایمان تاثیر زیادی بر آنها ندارد. ایشان عادت کرده اند مهر خود را به آل عبا اینگونه نشان دهند. به شما بچه های خوب توصیه می کنم که اگر می خواهید نذر کنید از نان و خرما و لباس بخشش کنید نه از تن و جان زبان بسته مظلوم.
آن پدربزرگ مرحوم مرا یاد مشهدی قلندر انداخت. مشهدی قلندر مردی سالخورده ، ریزاندام و مهربان بود. اما من از او می ترسیدم ، چون از وقتی که چشم باز کرده بودم روزهای عاشورا او را کفن پوش و قمه به دست دیده بودم . او هر سال عاشورا قمه می زد حتی اگر مریض می شد و سرما می خورد . او معتقد بود که ادا کردن نذر واجب است و کسی اجازه ندارد به تعویقش بیاندازد. گویا بچه که بود به سختی بیمار و رو به مرگ بوده و پدر و مادرش نذر کرده اند که اگر بچه شان زنده بماند هر سال عاشورا قمه بزند. این چنین بود که از پنج سالگی با تیغ و در بزرگسالی با شمشیر قمه می زد. در طول جنگ هشت ساله گفتند که اهدای خون به جای قمه زدن درست تر و در پیشگاه پروردگار پسندیده تر است. او هم تصمیم گرفت به جای قمه زدن خون هدیه کند تا موجب نجات بیماری که محتاج خون است بشود. اما عاشورای آن سال هم کفن پوش و قمه به دست بین دسته های قمه زن نمایان شد. داد زد :
نئجه یارماز باشینی شیعه قیامت دی بوگون / چگونه شیعه سرش را نشکافد امروز روز قیامت است.
از امسال هم خون هدیه می کنم هم قمه می زنم .
**

 

شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :