زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧

داشتم روز والنتین را به عروس صالیحا که دسته گل رز سرخ رنگ زیبائی به دست گرفته و همراه مادرشوهر به خانه شان برمی گشت تبریک و دعای خیر می گفتم که به پای هم پیر شوید . هر روزتان روز عشق و خوشی باشد که عطیه خانم گفت : چرا این روز را ؟ روز والنتین اصلی ما ایرانیان 29 بهمن است نه 25 بهمن. تبریکت را 29 بهمن بگو تا اینها بدانند که والنتین اصلی متعلق به ما است. عروس صالیحا هم اعتراض کرد و گفت : نه خیر والنتین اصلی همین امروز است. من و صالیحا هم تماشاگر این اوضاع بودیم. آخر سر صالیحا به عروسش با اشاره و چشمک فهماند که سر به سر این خانم نگذار که از نظر سنی بزرگتر است و به عروس نیامده با بزرگترها جر و بحث کند و طفلک عروس کوتاه آمد. صالیحا برای اینکه حرفی بزند که هر دو طرف راضی باشند گفت: والنتین روز عشاق است و روز بسیار خوبی است چه خوب که خدا هر سال سه چهار بار از این روزهای خوش به آدمی بدهد. این گلها را امروز به شوهرت هدیه می کنی و 29 بهمن ماه هم برایش ادکلن می خری و هدیه می کنی.هر دو راضی شدند هم عطیه خانم که به نظرش صالیحا را وادار به قبول فرهنگ ما کرده و هم عروس خانم که به همسر عزیزش دوبار هدیه داده و هم صالیحا که دهان عطیه خانم را بسته و هم من که تا رسیدن به خانه عطیه خانم راضی و خوشحال و ساکت خواهد نشست و کله ما را با دلایل فراوانش نخواهد خورد.
مادربزرگ مرحومم به تبریز که می آمد شب اول باید خانه خاله بزرگ می رفت. آن وقت تا از جایش بلند می شد ، من و داداش بزرگ یک بازویش را محکم می گرفتیم و پسرخاله بزرگ و پسرخاله وسطی بازوی دیگرش را. ما می گفتیم باید شب خانه ما بخوابی ، پسرخاله بزرگ و پسرخاله وسطی می گفتند نه خیر مادربزرگ شب اول پیش ما می خوابد. پسر خاله بزرگ می گفت : مامان من بزرگتر از مامان شماست و اولویت با ماست، ما هم می گفتیم نه خیر پدر ما بزرگتر از پدر شماست پس اولویت با ماست . طفلک مادربزرگ ، ما از یک بازویش می کشیدیم و پسرخاله ها از بازوی دیگرش . مادربزرگ می گفت : این طوری مرا بکشید که دو شقه می شوم و می میرم و شما بی مادربزرگ می مانید. بالاخره رهایش می کردیم و او مهمان خاله بزرگ می شد و پسرخاله انگشت اشاره اش را به دماغش می زد و می گفت : از هوا کوفته می آد ، بوی دماغ سوخته می آد.
اگر مرحوم مادربزرگم در قید حیات بود من نیز دوبار برایش گل می فرستادم یکی در روز والنتین که امروز باشد و دیگری در روز سپندارمذگان که 29 بهمن ماه باشد. عشق عشق است چه تفاوتی دارد . عشق به بانوی پیری که با قصه ها و مثل های شیرینش شهد در کاممان می ریخت.
این هم بایاتی های مناسب والنتین:
*
گولو دردیم تاباغا / گل را چیدم و در طبق گذاشتم
قویدوم قالدی ساباحا / برای فردا گذاشتم
یارا مهمان گئدنده / وقتی مهمان یارم می شوم
دورار چیخار قاباغا/ به پیشوازم می آید
*
عزیزیه م بو باغا / عزیز من به این باغ
بو باغچایا بو باغا / به این باغچه به این باغ
بیر دفعه اوزون گؤرسم / اگر یک بار رویش را ببینم
جانیم وئررم صداغا / جانم را فدایش می کنم
*
بو یارا کیم صداغا؟ / کی تصدق این یار؟
کیم قربان کیم صداغا؟ / کی قربان و کی تصدق یار؟
من مجنون وارثی یم / من وارث مجنونم
قویمارام کیمسه داغا / کسی را به نزدیکش راه نمی دهم
*
عزیزیه م گول باغدا / عزیز من گل در باغ
بلبل باغدا گول باغدا / بلبل در باغ گل در باغ
سن سیز باغا گیرمه رم / بی تو به باغ نمی روم

خزل اولا گول باغدا / حتی اگر پژمرده شود گل در باغ

*

والنتین و خوش آمد عشق

جشن سپندارمذ

سیری در تاریخ والنتین

شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :