زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۸

امروز اولین پنج شنبه از ماه رجب و ( رغائب ) رقئیب است. مهمانی مردگان ، سور رفتگان . همانها که بی موقع وبه موقع رفتند و دل عزیزانشان را در حسرت و داغ خود سوگوار کردند.امروز قرار است حلوا بپزیم و توی دیس بگذاریم و دورتادورش خرما و گردو بچینیم و هر طور که دلمان می خواهد تزئینش کنیم. آخر امروز عزیزان خفته در خاکمان ، چشم به راه و درانتظارمان هستند. می گویند تورپاق سرین اولار ( طبع خاک سرد است و بعد از به خاک سپردن عزیزان کم کم فراموش می شوند و غم آدمی می کاهد.) شاید آدمی از دوباره زنده شدن و برگشتن عزیز از دست رفته اش ناامید می شود و چاره ای جز پذیرفتن این واقعیت تلخ ندارد. شاید هم به قول مادربزرگم بشرین دری سی قالین دیر ( پوست بنی آدم کلفت است و قدرت تحمل هر گونه سختی را دارد.)

امروز می خواهم سرم را به پخت و پز حلوا گرم کنم . باشد که این روز طولانی رقئییب یک کمی زودتر تمام شود.

می خواهم به نیت تمامی رفتگان ، تازه عروسان و تازه دامادانی که ناکام سر بر بالین خاک نهاده اند حلوا بپزم. می خواهم برای شادی روح رفتگانی که صبح با دلی پرشور و هیجان از خانه خارج و به خون سرخ خود غلطیده وبه خانه بازنگشته اند و پدر و مادرشان را در حسرت دیداری دوباره داغدار کرده اند ، حلوا بپزم .

امروز می خواهم همراه با دخترکی که چشم به آسمان می دوزد بلکه بابای فرشته اش را آن بالاها ببیند ، اشک بریزم.

امروز می خواهم همراه با پسرکی که رفتن بابایش را باور ندارد زاری کنم.

امروز چه دلتنگم من.

*

بیچاره گؤزوم هر گئجه سن سیز باخار آغلار/ بیچاره چشمم هر شب بی تو می گرید

قان یاشیله اولدوزلاری بیر بیر سایار آغلار / با اشک خونینش ستارگان را می شمارد و می گرید

سن آیریلیقی خوشلادین آمما گئجه گوندوز/ تو جدائی را خواستی ، اما شبانه روز

دفترده قلم شرح فراقون یازار آغلار/ قلم در حال نوشتن شرح حالت در دفتر می گرید

*

عزیزیم قازان آغلار / عزیزم دیگ می گرید

اود یانار قازان آغلار/ آتش می سوزد و دیگ می گرید

بوردا بیر غریب اؤلوب / اینجا غریبی مرده است که

قبرینی قازان آغلار/ گور کن اش می گرید

*

آغاجدا خزل آغلار/ برگهای خزان روی شاخه درخت می گریند

دیبینده گؤزل آغلار/ پای درخت ، زیباروئی می گرید

بالاسی اؤلن آنا / مادری که فرزند دلبندش مرده

سرگردان گزر آغلار/ سرگشته و حیران می گرید

*

آی اوجا داغلاریمیش / چه کوه بلندی است

باشیندا باغلاریمیش / قله اش باغ و بوستانیست

بالاسی اؤلن آنا / مادری که فرزندش مرده

یانیخلی آغلاریمیش / گریه هایش جگر سوز است

*

یاسیندا آغلارام من / در عزایت می گریم

باغریمی داغلارام من/ جگرم را می سوزانم

آمان قارداش وای قارداش / امان برادر ، وای برادر

دئییب قان آغلارام من / می گویم و خون می گریم

*

 

شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :