زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - چهارشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۸

مرحوم مادربزرگم زنی مومن بود و به احادیث و روایات اهمیت زیادی می داد. او در باب گناه بودن موسیقی احادیث و روایات زیاد نقل می کرد. گاهی می گفت :« کسی که دایره می زند گوئی که بر گوش مقدسین ما سیلی می کوبد.» یا « کسی که موسیقی گوش می کند ، روز قیامت سیخ های داغ داخل گوشش فرو می کنند چنان که از این گوشش فرو می کنند و از گوش دیگرش خارج می شود. حالا ببین که آدمی چه گوش دردی می گیرد.تازه داخل قبر هم که بگذارند عقرب ها و مارها داخل گوشش لانه می سازند و ...» ای خدا که آدمی با شنیدن این روایات بزرگترها چه حالی می شد. اما خودش از صدای ویلن مرحوم پرویز یاحقی نمی گذشت. گویا آن قدیمها بعد از اخبار ساعت 14 گلهای رنگارنگ پخش می شد و او نیز همراه مادر و پدر با علاقه فراوان گوش می کرد. حالا وقتی روایاتی را که هزاران بار در گوش ما خوانده تحویلش می دادی ، جواب می داد که : « این که از آن موسیقی ها نیست. خوب گوش کن صدای ویلن دارد با تو حرف می زند. خوب گوش کن دارد صدایت می کند . دارد ناله می کند . دارد ضجه می زند. دارد لبخند می زند. دارد شور و حال عاشقانه اش را منتقل می کند. این غنا نیست که این انتقال احساس لطیف درون است.»
شاید آن موقع آنچه که او می گفت برای ما بچه ها و نوجوانها قابل حس و درک نبود. اما امروزه با حرف دل بیشتر ترانه ها را حتی وقتی معنی شعر را هم نمی دانی حس می کنی. ساز و تار با تو حرف می زند . درد دل می کند و همراه با تو مرثیه خوانی می کند.
ترانه اویان قربان اولوم عاشق زلفیه ، ترانه بسیار غمگین و در سوگ برادر خوانده شده
است. نفیسه نازنین آشنا به زبان ترکی آذربایجانی نیست. این ترانه را به حال و هوای خودم برای دوستان عزیز که برادرشان را از دست داده اند نفیسه نازنینم ، افسانه عزیزم ، عمه خانم مهربانم که داغ برادر دیده اند و امیریه غربت نشین که در سوگ خواهر جوانش داغدار شد و دیگر دوستان و هموطنان عزیز داغدار ترجمه می کنم و آرزو می کنم هیچ کسی داغ عزیزش را نبیند.
نفیسه جان به نظرم این ترانه تعزیه ای جانگداز است. در این شعر و موسیقی ، صدای مادران و خواهرانی را می شنوم که بر سر مزار برادر مویه می کنند و ضجه می زنند.
بیدار شو برادرم
با رنج و درد فراوان سر مزارت آمده ایم
بیدار شو برادرم
الهی که خواهر به قربانت
اینچنین بی موقع کوچ نکن
الهی که درد و بلایت به جانم
چه می شود انصاف کن
لحظه ای درنگ کن برادرم
بیدار شو برادرم
الهی که قربانت شوم بیدار شو
خواهرانت را سیاه پوش کردی
دل برادرانت را سوزاندی
کوه و دشت بر حالمان گریست
ای که جگرمان را سوزاندی
ای که داغ بر دلمان کشیدی
بیدار شو برادرم
الهی که قربانت شوم بیدار شو
قد پدر و مادر از غم دوتا شد
رنگ و روی سوگلی جوانت پژمرد
از وقتی که رفتی چشمانش پر اشک شد
آخه بچه هاتو یتیم گذاشتی
آیا کسی دردم را می فهمد؟
صدایم را می شنوی برادرم؟
بیدار شو برادرم
الهی که قربانت شوم بیدار شو
فلک عجب بازی تلخی را شروع کرد
از دیدن قد و قامت فرزندت سیر نشدی
هنوز جوانی ات را پشت سر نگذاشته بودی
ای که بی موقع از دنیا سیر شدی
بیدار شو برادرم
الهی خواهر به فدایت بیدار شو برادرم
انصاف داشته باش لحظه ای درنگ کن

شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :