زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - چهارشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٩

 

عید قربان ، عید فطر ، عید غدیر ، عید نوروز ، شب یلدا ، و .. و .. همه و همه بهانه هائی هستند که یاد و خاطره بزرگترهایمان را گرامی بداریم. به بهانه کوچکتر بودن به دیدارریش سفیدان و گیس سفیدان بشتابیم. صدائی را ، سخنی را تکرار کنیم و از فراموشی بپرهیزیم. دیشب گیس سفید بودم و جوانترها به دیدنم آمدند. روز خوبی بود.سفره تنهائی ام با صدای خنده و شادی شان پر شد. راستی چه نعمتی و چه هدیه ای بهتر از دیدن شادی عزیزان؟

امروز صبح نوبت من بود. بایستی گوشی را می گرفتم و زنگ را به صدا درمی آوردم. فراموش نکرده بودم نوبتم را. اما دستی به گوشی و دستی دیگر بر دل داشتم. می دانستم که صدای منتظرت را هرگز نخواهم شنید. سال گذشته که زنگ زدم ، گوشی را فوری برداشتی و بدون مقدمه جواب سلامم را دادی و گفتی که عید تو هم مبارک حاجی لار ثوابیندا اولاسان / شریک ثواب حاجی ها بشوی .

پرسیدم : از کجا می دانستی که من پشت خطم؟

گفتی : احساست کردم. دلم خبر داد که توئی. گوشم شنیدن صدایت را مژده داد.

امسال نبودی ، خانه خالی از صدای مهربان تو بود. چقدر دلم برایت تنگ شده پدر.

شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :