آمنه نیستیم ، مادر، پدر، خواهر و حتی برادری که قرار بود حکم قصاص را اجرا کند نیز نیستیم. از غوغای دل این خانواده خبر نداریم. اما وقتی در عالم رویا و فانتزی خود را جای آمنه می گذاریم ، برای اجرای حکم قصاص عجله می کنیم. این حقی است که دین و قانون کشورمان به قربانی داده است. زنی نور دو چشمش را از دست داده ، زیبایی چهره اش از بین رفته و دیدن عکس صورت سوخته اش دل آدمی را به درد می آورد. چند سالی است که ماجرای محاکمه و دادگاه را دنبال می کنیم. پافشاری آمنه برای اجرای حکم ، تقریبا مطمئن مان کرده بود که مجرم ابله بربر، دیر یا زود بینائی چشمانش را از دست خواهد داد.

گل صنم می گفت :« آمنه ارفاق قائل می شود. اگر من بودم یک شیشه اسید می خواستم و به صورت مجید می پاشیدم. با او چنان می کردم که با من کرد.»

یولیا می گفت :« قانون مملکت شما درست است. مجرم باید این چنین مجازات شود تا درس عبرتی برای دیگران گردد.»

هاله می گفت :« ای کاش آمنه چشمان مجید را به مادرش ببخشد. می دانم که بخشیدن در این چنین مواردی بسیار سخت است. اما چشم در مقابل چشم دردی را دوا نمی کند.»

اورزولا می گفت :« مجرم باید مجازات شود. باید محکوم به حیس ابد شود. اما چشم در مقابل چشم خیلی سخت است. اگرچه می دانیم بر آمنه چه می گذرد.»

لاله می گفت:« این همه مقاله در نکوهش حکم قصاص روی اعصاب آدم راه می رود. مدافعین حقوق بشر لجم را درمی آورند. من جای آمنه بودم دادگاه را وادار به اجرای حکم قصاص می کردم. چرا به جای همدردی و کمک به این زن دارند از مجرم دیوانه دفاع می کنند؟»

تا این که دیروزخبر در همه جا پیچید ، خبری باورنکردنی « آمنه چشمهای مجید را به او بخشید.» امروز که با دوستان لب رودخانه و زیر سایه خورشید خانم کمیاب غربتستان نشسته بودیم ، صحبت فقط آمنه بود و بزرگواری اش و اشکهای مجید و درسی که از او گرفت. همه در مورد لحظه ای صحبت می کردند که چشم های مجید کف دست امنه بود و او می توانست با دو قطره اسید له شان کند ، همانطور که مجید هفت سال پیش کرد ، با این تفاوت که عمل فجیع و وحشتناک آن پسر جاهل و بربر از شدت عشق و فقط به هدف تهدید بود و عمل آمنه عمدی و به هدف کور کردن. اما آمنه زیباتر از آن بود که انتقام بگیرد.