زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٥

 

خواستم به بهانه دستگیر شدن زنان در ایران حرفی بزنم و درد دلی کنم .

فکر می کنم ده روز پیش بود که یکی از دوستان عزیزتوسط  ایمیل به من اطلاع داد که  یکی از وبلاکهای زبان مادریم فیلتر شده است و به دنبال او دوستان دیگری که همین خبر را دادند . مرا می گوئید ، داد و بیدادی راه انداختم که نگو نپرس . ایمیلی به آونگ خاطره های ما و ایمیلی دیگر به نیاک نوشتم که ای داد و افغان و فریاد مینو خانم عزیز ، دکتر احمد سیف بدادم برسید که وبلاکم فیلتر شد . مینوی نازنین از راه دور وبلاکها را کنترل کرده و خبر داد که هیچکدام فیلتر نشده است . من چقدر به این خانم نازنین زحمت می دهم . دکتر احمد سیف هم پیامی برایم فرستاد که خود درسی بود .

امروز که وبلاک خوانی می کردم ، عکسهای احمد باطبی و اکبر محمدی و عباس لسانی و.... و  سرانجام  در وبلاک فرناز سیفی لیست زنانی را که دستگیر شده اند دیدم هم از خودم خجالت کشیدم و هم دلم به درد آمد . هر اسمی را که می خواندم ته دلم برای دل خودم شعار می دادم که هارای – هارای من انسانم . این حق را دارم که نسبت به این همه تبعیض اعتراض کنم . زن ایرانی خورشیدی است که ابرهای تیره جلو نورافشانیش را گرفته اند   دستگیر شدگان روزنه ای هر چند کم نور باز کرده اند و دیری نخواهد گذشت که این خورشید بطور کامل نورافشانی خواهد کرد .

در وبلاکهای زبان مادری ، اشعار و فولکلور و ضرب المثل و خلاصه  هر چه دلم می خواهد به زبان مادریم می نویسم . به طور کلی وقتی به زبان مادریم می نویسم لغات و جملات و افعال و ... بدون اینکه نیازی به دقت و ویرایش داشته باشم ،  بر زبانم جاری می شوند و من فقط زحمت نوشتن را به خود می دهم . این زبان از آبا و اجدادم به من رسیده و مادربزرگم به نحو احسن یادم داده است . آن مرحوم دستور زبان و آئین نگارش را همراه با ملک محمد و زمرد قوشو و اوگوبولوخ ، به من آموخت و رفت و من اکنون با کمی مطالعه می توانم بهتر بنویسم و گلیم خود را از آب بیرون بکشم .بگذار روسیاهی به معلمی بماند که به جرم « سو » گفتن به « آب » با خط کش چوبیش دستهای کوچکم را سرخ کرد . بگذار بدی به معلمی بماند که پول تو جیبی مرا از دستم گرفت و داخل قلک جریمه اش ریخت . اگر اکنون به زبان فارسی می نویسم به سبب عشق و علاقه ام به هموطنان عزیزم است . زبان این ساده ترین وسیله ای که می تواند مرا با اقوام مختلف ایرانی پیوند دهد و من به وجود این دوستان عزیز و بزرگوار بر خود می بالم . اگر به زبان مادری می نویسم علت اصلی آن علاقه زیاد و تشنگی سیراب ناپذیری است که نسبت به گویش مادریم دارم و شاید علت دیگر دهن کجی به خط کش چوبی و قلک جریمه معلم است .

عزیزان فارسی زبان شاید شما احساس مرا درک نکنید اما فکرش را بکنید هم شما را از سخن گفتن به زبان مادری باز دارند و هم به سبب سخن گفتن به این زبان سرزنش و تنبیه کنند آن وقت چه احساسی به شما دست می دهد ؟ رضا شاه میخواست مردم ایران را یکدست و متحد کند ؟ لر و کرد و ترک و بلوچ و دیلم و گیلک و عرب و فارس و ... مگر قبل از این شاه به زبان مادری سخن نمی گفتند ؟ مگر ایرضا قولدور یوخویدو سحر آچیلمیردی ؟ ( مگر وقتی رضا قلدر نبود صبح نمی شد ؟ )  

...

باخیرام چینارلارا        به درختهای چنار نگاه می کنم

کؤلگه سالیب تاغلارا   که روی شاخه ها سایه افکنده اند

الله اؤزون رحم ائله    خدا خودش رحم کند

بیزیم بو جاوانلار        بر جوانهای ما

...

بو باغدا چیخیبدی نار  در این باغ انار روئیده

درره سین آلیبدی خار دورتا دورش را خار گرفته

گؤروم بو جاوانلاری  آرزو می کنم این جوانها را

ساخلاسین پروردگار  خدا خودش حفظ کند

...

عزیزیم گئده ر قالماز   عزیزم می رود و نمی ماند

قارا گون گئده ر قالماز  روزگار تیره ، می رود و نمی ماند

بیرگون سنینده بئلین    روزی میرسد که کمر تو هم

بوکوله ر بئله قالماز    خم می شود و چنین نمی ماند

شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :