زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳٩۱

آن قدیمها به ماه اسفند « بایرام آیی » می گفتیم. زیرا در این ماه تلاش و تکاپوی والدینمان شروع می شد. خرید عیدی برای عمه خانم ها و نوعروسها ، خانه تکانی ، پختن و خریدن شیرینی و قورابیه و آجیل چهارشنبه سوری و سبز کردن گندم و ترتیزک. ما بچه محصل ها هم دغدغه مخصوص خود را داشتیم. از بقال سر کوچه کارت پستال های قشنگی می خریدیم و دنبال دوبیتی های مناسب نوروز و عید می گشتیم که پشت کارت پستال ها بنویسیم.

مادرها خانه تکانی می کردند و پدر و برادرها هم کمک دست آنها بودند. شستن پنجره هائی که دست مادر به آنها نمی رسید به عهده برادر و پدر بود. خوشحال بودیم که جمعه آخر اسفند بخاری ها را برمی داریم و از بوی نفت خلاص می شویم. مادرم می گفت:« بنی آدم موجودی ناسپاس است. همین بخاری که از بوی نفتش گله دارید ، سه ماه تمام ما را از سرمای سخت زمستان حفظ کرده است. کسی نیست بگوید خورشید خانم که حالا درآمدی توی برف و یخ کجا بودی؟»

خلاصه که جمعه آخر اسفند بخاری نفتی برداشته می شد. مادر روی فرش پتوی کهنه و روزنامه پهن می کرد تا دود لوله بخاری فرش را سیاه نکند. پدر و برادر به هنگام تمیزکردن بخاری و لوله ، حسابی سیاه و دودی می شدند. بوی نفت که جای خود داشت.  

اما کار من و آبجی هیچ دوست داشتنی نبود. ما دو تا ، سطلی برداشته و با آب گرم نیمه پرش می کردیم و پودر رختشوئی اضافه کرده با دستمال دیوارهای روغنی اتاق ها را می شستیم و با حوله خشک می کردیم. الحق والانصاف دیوارهای روغنی بعد از اتمام کارمان برق می زد. آخر از طفلکی ها در طول سال تحصیلی به جای  تخته سیاه و تابلوی اعلانات استفاده می کردیم. هرچند که مادرمان ماهی یک بار شاید هم به فاصله کم ما را

مجبور به شستن می کرد.

شستن پرده ها و ملافه ها کار ترلان بود که مادر نیز کمکش می کرد. او برای روز آخر کاری باقی نمی گذاشت. روز آخر مخصوص چیدن سفره هفت سین بود. دلمه برگ مو هم روی اجاق به حال و هوای خودش آرام می جوشید و بوی خوش و اشتها آورش دل و جان را نوازش می کرد و همراه ما با بو و طعم لذت بخشش ، به میهمانان نوروزی خوش آمد می گفت.

روزهای خوش نوروزی یادش به خیر. 

دلمه برگ موی مادر یادش به خیر.

اسکناس های لای قرآن پدر یادش به خیر.

تخم مرغ آب پز و رنگی مادربزرگ یادش به خیر.

قلک های پر از پول عیدی که از بزرگترها گرفته و جمع می کردیم ، یادش به خیر.

مشق های ناتمام شب عید ، یادش به خیر.

خلاصه که آن قدیمها یادش به خیر.

*

در سال جدید دلتان خوش ، لبتان خندان ، جانتان سالم و زندگی تان پر از صلح و صفا و آرامش باد.

شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :