آن زمانها که هنوز بچه بودم و مادربزرگ مرحومم زنده بود فروشنده دوره گردی به نام زلف علی هفته ای یک بار به کوچه ما می آمد . او خری داشت و بار خرش محصولات روستائی مانند بلغور و رشته و کشمش و سنجد بود . به جز زبان چرب و نرم صدائی بسیار خوش داشت . بیشتر اوقات دایره هائی را با طناب به هم بسته و به گردنش می آویخت و دایره زنان وارد محله می شد . زنان با شنیدن صدای  خوش او از خانه ها بیرون می آمده و صحبت کنان از او خرید می کردند . هنوز تلویزیون اختراع نشده بود و سرگرمی مردم رادیو و گرامافون و سینما بود و طبیعی است که صدای دایره و زلف علی خوش آیند و گوش نواز بود که می خواند

...

آغلاما معصوم آغلاما  گریه نکن معصوم گریه نکن

قوربانین کسیم آغلاما قربانت شوم گریه نکن

گئدیرم تئز قاییدام  می روم زود برگردم

آغلاما یاریم اغلاما  گریه نکن یارم  گریه نکن

متن کامل