گفته بودی : زندگی بر تو جهنم می شود ، آفتاب از خانه ات کم می شود ، تيره بختی بر تو حاکم می شود ، کلبه ات ويرانه بی من می شود . کاش می بودی و می ديدی خانه ام بی تو چراغان شد .

سفره هفت سين را چيديم . سماق و سير و سرکه ، ميوه و شيرينی و آجيل ، ماهی و گل و ... اما سين مان در سفره مان کم بود . صلح و صفا و صميميت و صداقت را بدان افزودم . هفت سينمان کامل شد . جای حافظ شيراز خالی بود ، او هم آمد و فالم را گرفت .

روز هجران و شب فرقت يار آخر شد

زدم اين فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود

عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

بعد از اين نور به آفاق دهم از دل خويش

که به خورشيد رسيديم و غبار آخر شد

آن پريشانی شبهای فراق و غم دل

همه در سايه گيسوی نگار آخر شد

ساقيا عمر دراز و قدحت پر می باد

که به سعی توام اندوه خمار آخر شد

شکر ايزد که به اقبال کله گوشه گل

نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

باورم نيست ز بد عهدی ايام هنوز

قصه غصه که در دولت يار آخر شد

صبح اميد که بد معتکف پرده غيب

گو برون آی که کار شب تار آخر شد

گرچه آشفتگی حال من از زلف تو بود

حل اين عقده هم از زلف نگار آخر شد

در شمار ار چه نياورد کسی حافظ را

شکر کان محنت بی حد و شمار آخر شد