سی ام شهریور ماه بود و من بچه مدرسه ای بودم . با پدرم به بازار رفتیم و برایم یک جفت کفش خرید . هنگام بازگشت از مدرسه هم از بقال سر کوچه چند جلد دفتر چهل برگی و بیست برگی خرید . به من دو جلد دفتر بیست برگی داد . یکی برای مشق و دیگری حساب و هندسه . دفاتر چهل برگی را به آبجی بزرگ داد . آخر او در کلاس بالاتر درس می خواند و احتیاجش به کاغذ بیشتر ازمن است . دلم می خواهد از پدر و مادرم قهر کنم آخر آنها با هم تصمیم گرفتند و برای آبجی روپوش مدرسه خریدند و مادرم روپوش کهنه او را کوتاه کرد و این طرف و آن طرفش را هم دوخت تا اندازه من شد . پوشیدمش . وای وای وای . ائله بیل خانیم وئریب کولفتینه ( گوئی خانم به کلفتش داده ) رنگ و رویش هم که رفته است . مهم نیست مادر طیبه هم چادر خودش را کوتاه کرده و به طیبه داده ، مادر لیلی هم از ملافه کهنه شان تکه ای بریده و برایش روبان مدرسه دوخته است . خوب باز هم جای شکرش باقیست که روبان و کفش من نو است . شب کفشهایم را از قوطیش درآوردم و تا صبح بغل کردم و توی رختخوابم باهاش خوابیدم . فکر کردم زندگی ، به یک شب لذت کفش نو داشتن می ارزد . طیبه از چادری که مادرش برایش آماده کرده خوشش نمی آید حق هم دارد . آخر این چادر رنگ و رویی ندارد . خوب است که مادرم دوست ندارد من با چادر به مدرسه بروم  . ان وقت وضع من بهتر از طیبه نمی شد . مادرم فکر می کند من دست و پاچلفتی هستم و نمی توانم همراه با کیف مددرسه ، چادر را نیز مرتب سر کنم و رویم را بگیرم .

 

فردا اول مهر ماه است و از سپری شدن دیروز سالها می گذرد . اگر اشتباه نکنم امروز سی و یکمین سالروز ورود  من به عالم معلمی است . آخرین  روز بیکاریم مصادف با اوایل آبان وهمراه با بدرقه دوستان و همکارانم بود . اگر چه به بازگشت دوباره امیدوار بودم اما گوئی قدمهای سنگین و آهسته ام که میلی به رفتن نداشت حرفی دیگر می زد . سالهای اول دوری از ایل و تبار و یار و دیار چه سخت گذشت . هر سال روز اول مهر ماه چشمانم را می بستم و همراه با دانش آموزان و معلمین در کوچه پس کوچه های شهر به راه می افتادم و وارد مدرسه ای می شدم . وقتی چشم باز می کردم و می دیدم آنچه که از جلو چشمم گذشت رویائی بیش نبود چقدر رنج می کشیدم . ترک دیار و بعد از آن بازنشستگی زودرس داغونم کرد . زندگی را پایان یافته می پنداشتم و هر روز صبح که بیدار می شدم چشم به شب داشتم . اما سرانجام توانستم گرد سالهای یاس را از دل و جانم بزدایم و دوباره از صفر شروع کنم و تا حدودی توانستم .

 

در سال تحصیلی جدید برای دانش آموزان و معلمین آرزوی موفقیت می کنم .

 

 

 

http://gayagizi.blogspot.com/