زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - دوشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٦

کبوتر با کبوتر باز با باز

کند همجنس با همجنس پرواز

تایلی تایین تاپماسا ، یاماندی حالی گونو

داشتم در این عالم وبگردی می کردم که به رسیدم . یک عالمه شعر و قصه و ترانه و بیوگرافی خوانندگان آذربایجانی و فیلمها رسیدم . به قسمت حکایتها که سر زدم بی اختیار یاد اورقیه آنا ( مادربزرگ رقیه ) افتادم . مرحوم اورقیه آنا منبع قصه و بایاتی و ضرب المثل بود . در بین حکایتها به ضرب المثلی رسیدم که از اورقیه آنا هم طوری دیگر شنیده بودم . در این پست این حکایت از او را که در آذر اورگ خواندم می نویسم  و در پست بعدی سرگذشت و قصه عشقش را خواهم نوشت .

می گویند روزی روزگاری در جنگلی بزرگ ، موشی با قورباغه ای دوست بود . دوستی آنها بسیار عمیق بود . موش هر روز کنار برکه می آمد و آواز دلنشین غور غور قورباغه را گوش می کرد و با عشوه و طنازی فراوان می رقصید . هر چه اطرافیان به این دو تذکر می دادند که آخر دوستی موش و قورباغه دیگر چه صیغه ای است ؟ هیچ کدام گوش شنوا نداشتند . روزی که همدیگر را نمی دیدند از غصه دق می کردند . تا این که یک روز موش به قورباغه گفت : قورباغه جان الهی فدای آواز خوشت شوم ، ای به قربان حنجره طلائی و دهان غنچه ات ، ای من به قربان چشمان شهلایت ،آخر من وقتی دلم برایت تنگ می شود و نمی توانم پیدایت کنم از غصه بیمار می شوم .  قورباغه جواب داد : الهی که من فدای قد و قامت رشیدت ، ای من به قربان دم ابریشمی ات . من نیز وقتی تو را نمی بینم حال و احوالم خراب می شود . چاره ای بیندیش تا از نعمت دیدار هم محروم نشویم .هر دو به فکر فرو رفتند و یکباره موش گفت : راه حل را پیدا کردم اگر موافق باشی می روم و طنابی دراز پیدا می کنم و یک سرش را به پای تو و سر دیگرش را به پای خودم می بندم . آن وقت هر وقت دلمان برای همدیگر تنگ شد طناب را می کشیم و به هم می رسیم . قورباغه فکر موش را پسندید . موش رفت و طنابی دراز آورد و یک سرش را به پای خودش و سر دیگرش را به پای قورباغه بست و به این ترتیب مدتی گذشت . صبح یک روزی موش با آفتابه حیاط خانه اش را آب پاشید و جارو را برداشت و مشغول جارو کردن حیاط خانه اش شد . ازقضای روزگاز پرنده ای که برای یافتن غذا به بچه هایش از لانه بیرون آمده بود ، موش را دید و از آن بالا خیز برداشت و موش بیچاره را به چنگال گرفت و به طرف لانه اش به پرواز درآمد همزمان با دور شدن پرنده قورباغه که یک پایش با طناب به پای موش بسته شده بود نیز به آسمان بلند شد . پرواز قورباغه توجه دیگر حیوانات جنگل را به خود جلب کرد همه  او را به همدیگر نشان می دادند ومی گفتند : همه جورش را دیده بودیم و پرواز قورباغه را ندیده بودیم . طوطی که بالای درخت نشسته بود قاه قاه خندید و با صدای بلند پرسید : آهای قورباغه وسط آسمان چه می کنی نکند هوس کرده ای صبحانه بچه های خانم پرنده بشوی .

قورباغه گفت : تایلی تایین تاپماسا پیس اولار آخیر گونو .قورباغا سیچانا تای اولسا من گونه قالار آخیری

هر کسی با همجنس خود دوست نشود آخرش بد می شود ، قورباغه که همجنس موش شد به روز من می افتد آخرش

وبلاک من در بلاک اسپات

وبلاک بدون فیلتر

شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :