گفتگو

گفت : چه غذای خوشمزه ای ! بونو پیشیرن ال درد گؤرمه سین .( دستی که این غذا را پخته درد نبیند . )

گفتم : نوش جان .

گفت : این کیک خیلی خوشمزه است شیرینی و خامه زیادی حالم را به هم می زند . خامه و مزه این کیک به اندازه است .دادیندان دویماق اولمور ( بس که خوشمزه است آدم سیر نمی شود . )

گفتم : نوش جان . قابل شما را ندارد .

گفت : چه خانه آرام و ساده و مرتبی !

گفتم : خیلی ممنون از محبت شما .

گفت : از هر انگشت شما هنری می بارد . این پلیور خیلی قشنگ است .

گفتم : شرمنده ام از این همه محبت شما .

گفت : این شال تقدیم شما . یکی برای خواهرم خریدم و یکی هم برای شما . رنگارنگ است . نمیدانم خوشتان می آید ؟

گفتم : بسیار زیباست ، به زیبائی رنگین کمان .

گفت : تا دیداری دیگر خدانگهدار.

گفتم : خدا پشت و پناهتان .

و آنگاه صداها را مقایسه کردم .

گفت : این چه غذائیست که پخته ای ؟ تف به رویت ، غذا پختن بلد نیستی ؟ مثل مادر فلان فلان شده ات نگو ات  گتیر کوفته ایسته ( گوشت بیاور کوفته بخواه ) این چه آشی است ؟ شبیه استفراغ مادرم است . این پلیور چیست که بافته ای ؟ شبیه .... من است . تو که همه اش سرت درد می کند ، بیماری ؟ برو بیمارستان و بستری شو خانه من بیمارستان نیست . دستایت را نگاه کن شبیه پیرزنهاست . آدم چندشش می شود . هیچ لباسی مناسب هیکل بی ریخت تو پیدا نکردن . به این چادرشب ابریشمی دست نزن برای مادرم خریده ام .

وبلاک من در بلاک اسپات

وبلاک بدون فیلتر