زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - شنبه ٦ مهر ۱۳٩٢

صدراعظم‌های آلمان؛ از آدناوئر تا مرکل - به روایت دویچه وله

کنراد آدناوئر (Konrad Adenauer)

او رهبر حزب دمکرات مسیحی، اولین صدراعظم آلمان (غربی) پس از جنگ جهانی دوم بود. آلمان غربی که در پی جنگ تحت اشغال نیروهای متفقین بود در دوره زمامداری او به جمهوری فدرال بدل شد و دوباره استقلال سیاسی خود را بازیافت. به لحاظ سیاست بین‌المللی آلمان تحت رهبری آدناوئر در اردوگاه غرب قرار گرفت. سبک حکومت آدناوئر آمرانه توصیف شده است. دوران صدراعظمی آدناوئر از سال ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۳ ادامه داشت.

*

لودویگ ارهارد (Ludwig Erhard)

ارهارد هم مثل آدناوئر از حزب دمکرات مسیحی بود و دوران صدراعظمی او از ۱۹۶۳ تا ۱۹۶۶ طول کشید. ارهارد در دوران آدناوئر وزیر اقتصاد بود و به سبب طرح‌هایش در راستای ایجاد اقتصاد بازار با جهت‌گیری‌های اجتماعی، محبوبیت یافته بود. هنوز هم از وی به عنوان پدر "معجزه اقتصادی" آلمان پس از جنگ یاد می‌شود. علاقه به سیگار نیز شاخص دیگری برای ارهارد بود و معمولا سیگاری در دست یا میان لب‌هایش دیده می‌شد.

*

کورت گئورگ کیسینگر (Kurt Georg Kiesinger)

او هم تنها سه سال (۱۹۶۶-۱۹۶۹) صدراعظم آلمان بود. کیسینگر از حزب دمکرات مسیحی بود و برای اولین بار در تاریخ پس از جنگ توانست ائتلافی از این حزب و حزب سوسیال دمکرات شکل دهد و اقتصاد را دوباره رونق بخشد. سابقه کیسینگر، به خصوص در سال‌های اول حکومت نازی‌ها بحث‌انگیز بود. و صدراعظم‌شدن او به عنوان نمادی از عدم برخورد کافی و جدی نخبگان سیاسی آلمان با سال‌های حکومت هیتلری و دست‌اندرکاران آن تلقی می‌شد.

*

ویلی برانت (Willy Brandt)

برانت اولین صدراعظم سوسیال دمکرات آلمان در دوران پس از جنگ بود و تحولات گسترده‌ای را در عرصه سیاسی و اجتماعی رقم زد. او با اقدام تاریخی خود یعنی زانو‌زدن در برابر بنای یادبود کشته‌شدگان قیام ورشو علیه نیروهای حکومت هیتلری، عملا به اراده آلمان برای پوزش از گذشته خویش بعد تازه‌ای بخشید. در عرصه داخلی ایجاد دولت رفاه در زمان برانت اوج تازه‌ای یافت. ویلی برانت در سال‌های ۱۹۶۹ تا ۷۴ صدراعظم آلمان بود.

*

هلموت اشمیت (Helmut Schmidt)

اشمیت با استعفای ویلی برانت صدراعظم آلمان شد. دوران زمام‌داری او با بحران نفت، تورم و رکود اقتصادی همراه بود. او سعی کرد، با برنامه و نتیجه‌مند به مقابله با این مشکلات برود. فعالیت‌های گروه‌ تروریستی "فراکسیون ارتش سرخ" در آلمان هم در دوران دولت وی به اوج خود رسید. او در برابر این گروه و گروگان‌گیری‌ها و ترورهای آن کوتاه نیامد و به درخواست‌های آن بی‌توجه ماند. اشمیت تا سال ۱۹۸۲ صدراعظم آلمان بود.

*

هلموت کهل (Helmut Kohl)

کهل که از سال ۱۹۸۲ در رأس ائتلاف حزب دمکرات مسیحی و حزب دمکرات‌های آزاد صدراعظمی آلمان را به عهده گرفت به مدت ۱۷ سال در این مقام ماند و رکورددار شد. سال‌های زمامداری او به سال‌های کم‌تحرکی در زمینه اصلاحات معروف شده‌اند. با این همه نقش او در وحدت دو آلمان پس از فروپاشی دیوار برلین، تاریخی و قابل اعتنا تلقی می‌شود. در زمینه وحدت اروپا و گسترش و تعمیق روندها در اتحادیه اروپا نیز کهل نقشی مهم داشت.

*

گرهارد شرودر (Gerhard Schröder)

شرودر پایان‌بخش دوران دراز صدراعظمی کهل بود. او سال ۱۹۹۸ با پیروزی حزب سوسیال دمکرات اولین ائتلاف با حزب سبزها در تاریخ معاصر آلمان را شکل داد و خود در رأس این ائتلاف قرار گرفت. در دوران شرودر ارتش آلمان در چارچوب ناتو مجددا به ماموریت‌های جنگی ورای مرزهای آلمان اعزام شد. اصلاحات انقباضی دولت وی در سیستم رفاه آلمان که به "منشور ۲۰۱۰ " مشهور است بحث‌ها و اختلافات فاحشی در حزب و جامعه برانگیخت.

*

آنگلا مرکل (Angela Merkel)

مرکل که از سال ۲۰۰۵ در رأس دولت آلمان است اولین زن در تاریخ آلمان و حزب دمکرات مسیحی است که عهده‌دار این مقام می‌شود. یکی از بزرگترین چالش‌های دوران او بحران مالی سال ۲۰۰۷ است که اتحادیه اروپا همچنان از آن رهایی نیافته و آلمان را هم به عنوان قدرتمندترین اقتصاد این اتحادیه به خود مشغول کرده است. شیوه زمامداری او بیشتر عمل‌گرا توصیف می‌شود. یکی از شاخص‌های مرکل تنوع رنگ‌های کت‌هایی است که می‌پوشد.

*

در آغاز دهه ۱۹۹۰ مرکل وزیر زنان و جوانان بود .این زن مدبر، در دولت هلموت کهل (۱۹۸۲ـ ۱۹۹۸)، از سال ۱۹۹۴ وزیر "حفاظت از محیط زیست و امنیت نیروگاه‌های اتمی" بود و به عنوان فیزیکدانی آزموده از انجام وظایف خود به خوبی برآمد. با تکیه بر همین تجربیات، این وزیر پیشین که می‌گفت، با اتخاذ روش‌های سنجیده، می‌توان زباله‌های اتمی را بی‌خطر و برای همیشه دفن کرد، پس از فاجعه‌ی اتمی فوکوشیما، تغییر عقیده داد و به یکی از هواداران سرسخت تعطیل نیروگاه‌های اتمی این کشور بدل شد.

منبع : http://www.dw.de  - دویچه وله فارسی

 

نویسنده: شهربانو - جمعه ۱٤ تیر ۱۳٩٢

زیر شیروانی ، بین سقف و شیروانی خانه مان پرنده ها لانه دارند. این پرنده ها کوچکتر از گنجشک هستند. اسم شان را نمی دانم ، اما از چه چه ریز شان خوشم می آید. با آوازشان دلنوازشان می گویند که زندگی با نیک و بدش زیباست. صدایشان عطر زندگی می دهد. گویا از کلاغها می ترسند. صبح که داشتم از خانه بیرون می آمدم ، خانم همسایه را دیدم با تاسف فراوان گفت :« این پرنده کوچولو از لانه اش پایین افتاده و نمی تواند پرواز کند . فکر کنم پرش شکسته است. ببین مادرش از این درخت به آن درخت می پذد و نگران بچه اش است. »

گفتم :« آی طفلکی ! ببرش به خانه تا لقمه چپ گربه گردن کلفت همسایه نشود. »

گفت :« اتفاقا گربه گردن کلفت سراغش آمده بود اگر دیر می رسیدم خدا می داند چه بلائی سرش می آورد. به آتش نشانی زنگ زدم. الان می آیند و کوچولو را داخل لانه اش می گذارند .«

نعجب کردم . باورم نشد . یعنی مامورین آتش نشانی به خاطر یک پرنده کوچولو از جایشان تکان می خورند؟ حواستم حرفی بزنم که خانم همسایه با خوشحالی گفت :« می بینی ؟ دارند می آیند.»

ماشین آتش نشانی سر خیابان نگاه داشت و دو نفر مامور از ماشین پیاده شده و به طرف ما آمدند. پس از سلام و احوالپرسی و دلسوزی به پرنده که بالش آسیب مختصری دیده بود ، باز به طرف ماشین شان رفتند و نردبان را آورده و پرنده را از خانم همسایه گرفته و بالا برده و سر جایش گذاشتند. به خانم همسایه گفتند :« اگر دوباره از آن بالا به زمین بیفتد ممکن است بمیرد اگر نمرد به خانه تان ببرید و مواظبت کنید حالش که خوب شد خبرمان کنید تا به لانه اش برگردانیم.»    

خداحافظی کرده و رفتند و من ماندم اگر وطن خودمان بود و یکی به مامور آتش نشانی زنگ می زد و مامور عزیز چه عکس العملی نشان می داد ؟ آیا برای نجات می آمد یا طرف را مزاحم تلفنی به حساب می آورد؟

نویسنده: شهربانو - دوشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۱

"Das perfekte Promi-Dinner" vom 30.12.2012

Mehrzad Marashi - Ina Menzer - Julia Josten - Carlo von Tiedemann

"Das perfekte Promi-Dinner برنامه مسایقه آشپزی است که یکشنبه ها از ساعت هشت و ربع شب ، از کانال vox  پخش می شود. این برنامه چهارنفر شرکت کننده دارد . پیش غذا و غذای اصلی و دسر پخته و نوش جان می شود و شرکت کنندگان نسبت به طعم غذا و مهمانداری و تزئین شفره و غیره امتیاز می دهند. کسب کننده بیشترین امتیاز برنده اعلام می شود. شب سرگرم کنترل کانال بودم که بر جسب اتفاق مهرزاد مرعشی را سر میز شام دیدم و کنجکاو از این که غذای ایرانی اش مورد توجه خواهد بود یا نه. البته در کانال  vox  از روز دوشنبه الی جمعه مسابقه آشپزی است. معمولا در هر مسابقه هفتگی پنج نفر شرکت می کنند و هر روز یکی از آنها غذا می پزد و همان روز امتیاز می گیرد و جمعه امتیازها را بررسی می کنند و بیشترین امتیاز برنده اعلام می شود. در این برنامه ها بعضی اوقات ایرانی ها هم شرکت می کنند که امتیاز قابل توجهی کسب نمی کنند. تا جائی که یادم می آید جوانی ایرانی برای پیش غذا کوکوی سبزی انتخاب کرده بود. بقیه شرکت کنندگان گفتند که غذا خیلی سبز و در عین حال خشک بود. برای چلو کبابش نیز ایراد خشک بودن را گرفتند. 

مهرزاد مرعشی با کسب 29 امتیاز از سی امتیار برنده مسابقه آشپزی یکشنبه در کانال تلویزیون  voxشد.  

کشک بادمجون تزئینی زیبا و اشتها آور داشت. مهرزاد نان لواش هم آورد و به مهمانانش روش گذاشتن غذا لای نان و خوردنش را نیز یاد داد. 

زرشک پلو با مرغ و ته دیگشش هم عالی تزئین شده بود. مزه اش را هم پسندیدند.

شعله زردش با آن تزئین زیبایش که در سایت اسم دیگری برایش نوشته اند حرف نداشت. 

میز غذا و مهمان نوازی اش هم حرف نداشت. برای مهمانانش هم بدون موزیک و با آن صدای رسایش ترانه ای زیبا خواند.

نویسنده: شهربانو - یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠

حال و هوای ولایت ما

نویسنده: شهربانو - یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠

ساعت حدود یک ظهر بود. صدای موسیقی شاد از مرکز شهر اسن به گوش می رسید. من و هاله کمی دورتر از محل بودیم اما صدای موسیقی توجه مان را جلب کرد. به طرف صدا به راه افتادیم. مردی ساز به دست وسط میدان و روی یک سکوی کوتاهی ایستاده بود و سازش را می زد و از زیبائی زندگی می خواند . عده ای بادکنک به دست داشتند و دست عده ای دیگر

پرچم ها و پلاکاردهای رنگی بود. روی پلاکاردها نوشته شده بود:

 

ATOMKRAFT? NEIN DANKE

 

تماشاگران با لبخندی بر لب و تکان دادن با حرکات موزون پای راست یا چپ خواننده را

همراهی می کردند. آنها با کف زدن خواننده را تشویق و همراهی می کردند. در هر چند قدمی پلیسی ایستاده و تماشاگر صحنه بود. همه شان آرام و متین ایستاده و مراقب اوضاع بودند. قدری ایستاده و تماشایشان کردیم. هاله دیرش شده بود و می بایست زودتر برمی گشتیم. هرچه اصرار کردم که بگذار یک کمی هم گوش کنیم . قبول نکرد. طفلک یک عالمه کار و عجله داشت. با هم به طرف قطار به راه افتادیم. گفتم : « آخرش نفهمیدم چه خبر بود جشن بود یا مهمانی؟» در جوابم گفت :« نه جانم نه جشن بود ، نه پارتی. تظاهرات اعتراض آمیز از نوع شهری بود. یک عده داشتند با پلاکارد و موسیقی و بادکنک تظاهرات می کردند و خواستار خاموش شدن نیروگاه های اتمی بودند و تماشاگران هم با تکان دادن دست و پای شان و کف زدن و تشویق همراهی شان می کردند.»

ای کاش تظاهرات در همه جای دنیا و با هر هدفی ، این چنین مسالمت آمیز باشد و آدمیزاد بتواند راحت حرفش را بزند.

شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :