زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - جمعه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۳

پدرم ، برادرم ، شب رغایب یا رقئییب ، نه با دیسی حلوا و نه بشقابی خرما ، که با فاتحه و یاسین و خون جگر و اشک چشمانم ، با شما دیدار تازه کردم. باشد که یادتان فراموشم نشود .

پدر جان خاطرات خوشی که در کنارت داشتم به شیرینی حلوا و به گرمی دستان مهربانت دلچسب است. روح ات همیشه با لبخند شیرین بر لب کنارم است.

برادر جان ، اما برای تو چه دلتنگم . نا به هنگام در آغوش مرگ غلطیدی و رفتی.

روح تان در این جشن مردگان شاد.

نویسنده: شهربانو - پنجشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٠

اولین پنج شنبه از ماه رجب است. دومین رغایب پدر و چهارمین رغایب برادر است. به میهمانی شان رفتند. با حلوا ، خرما ، شعله زرد و فاتحه و یاسینی از جنس سنگ قبر پروین اعتصامی. که بگویند که فراموش شدنی نیستید. که بگویند زندگی بالاجبار می گذرد با جای خالی شما. که بگویند همیشه در دل و جان ما ، درخاطرات محو نشدنی ما زنده اید. که بگویند در شادی ما شریکید و در غم ما غمگین. که بگویند در خوابهایمان مژده خبرهای خوش می دهید. در خوابهایمان همراهمان هستید و خیلی وقتها دلداری مان می دهید.

رفتن تان را باور ندارم. چون به چشم خود کفن بر تن تان ندیدم. شاهد به خاک سپردن تان نبودم. پدر جانم هنوز هم فکر می کنم ، هرگاه به خانه برگردم در را که زدم ، پله ها را دو تا یکی کرده و در را به رویم باز خواهی کرد. با هم به سید عطار خواهیم رفت. یادت هست که ؟ همیشه برایم نازلاما می خواندی . دینقیلی قیزیم بیر قطره ومن می خندیدم. دختر به این بزرگی را دینقیلی قیز خطاب می کنی؟

تو ای برادر که چقدر برایم زحمت کشیدی. آنگاه یک روز شتابان ، بی خبر و بی سر و صدا رفتی. شب رفتن ات به خوابت دیدم. خانه پدر پر از میهمان بود. میهمانها همه سیاه پوشیده بودند. مردان کت و شلوار و پیراهن و کراوات سیاه و زنان لباس شب و چادرمشکی سیاه بر تن. همه می گریستند. تو جلوتر از همه کت و شلوار و کراوات و پیراهن سفید بر تن داشتی . سفید سفید بودی. پرسیدم : « اینجاچه خبر است؟» همسایه ها گفتند :« عروسی داداش کوچیکه است. دارند می برندش.» رویتخت روان نشسته بودی . تخت عجیب بوی مرگ می داد. شبیه تابوت بود. تو می رفتی و دیگران گریان همراهی ات می کردند.از خواب بیدار شدم . نگران بودم. اما به عقلم نمی رسید که این خواب خبر از مرگت داشت. کسی هم نگفت.دیر خبر دادند. حالا دفتر یادداشتم می گوید که همان روز بار سفر بسته بودی و در عالم خواب خبرم کرده بودی. چه تلخ بود رفتن ات.

امشب مثل هر رغایب دو شمع به یادتان روشن خواهم کرد و منتظر پروانه خواهم نشست که دور شمع ها عاشقانه بچرخد و بچرخد و بسوزد.

*

آنا منی آز آغلا

قیشی دایان ایز آغلا

منیم بو دردلریمی

بیر خزله یاز آغلا

*

یاییلدی گون باغلارا

شئح دوشدو یارپاغلارا

حئییف سنین بو جانین

قاریشدی تورپاقلارا

*

خوروز بان وئرن یئرده

یارام قان وئرن یئرده

آنا گلسین یئتیشسین

اوغول جان وئرن یئرده

*

قارداشیم تیکه - تیکه

دوغراننام تیکه - تیکه

آنام ساچینی یولدو

کفنین تیکه تیکه

*

منه فلک ائیله دی

اوخون له لک ائیله دی

گیردی گوللو باغیما

الک - الک ائیله دی

*

نویسنده: شهربانو - پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۸

امروز اولین پنج شنبه از ماه رجب و ( رغائب ) رقئیب است. مهمانی مردگان ، سور رفتگان . همانها که بی موقع وبه موقع رفتند و دل عزیزانشان را در حسرت و داغ خود سوگوار کردند.امروز قرار است حلوا بپزیم و توی دیس بگذاریم و دورتادورش خرما و گردو بچینیم و هر طور که دلمان می خواهد تزئینش کنیم. آخر امروز عزیزان خفته در خاکمان ، چشم به راه و درانتظارمان هستند. می گویند تورپاق سرین اولار ( طبع خاک سرد است و بعد از به خاک سپردن عزیزان کم کم فراموش می شوند و غم آدمی می کاهد.) شاید آدمی از دوباره زنده شدن و برگشتن عزیز از دست رفته اش ناامید می شود و چاره ای جز پذیرفتن این واقعیت تلخ ندارد. شاید هم به قول مادربزرگم بشرین دری سی قالین دیر ( پوست بنی آدم کلفت است و قدرت تحمل هر گونه سختی را دارد.)

امروز می خواهم سرم را به پخت و پز حلوا گرم کنم . باشد که این روز طولانی رقئییب یک کمی زودتر تمام شود.

می خواهم به نیت تمامی رفتگان ، تازه عروسان و تازه دامادانی که ناکام سر بر بالین خاک نهاده اند حلوا بپزم. می خواهم برای شادی روح رفتگانی که صبح با دلی پرشور و هیجان از خانه خارج و به خون سرخ خود غلطیده وبه خانه بازنگشته اند و پدر و مادرشان را در حسرت دیداری دوباره داغدار کرده اند ، حلوا بپزم .

امروز می خواهم همراه با دخترکی که چشم به آسمان می دوزد بلکه بابای فرشته اش را آن بالاها ببیند ، اشک بریزم.

امروز می خواهم همراه با پسرکی که رفتن بابایش را باور ندارد زاری کنم.

امروز چه دلتنگم من.

*

بیچاره گؤزوم هر گئجه سن سیز باخار آغلار/ بیچاره چشمم هر شب بی تو می گرید

قان یاشیله اولدوزلاری بیر بیر سایار آغلار / با اشک خونینش ستارگان را می شمارد و می گرید

سن آیریلیقی خوشلادین آمما گئجه گوندوز/ تو جدائی را خواستی ، اما شبانه روز

دفترده قلم شرح فراقون یازار آغلار/ قلم در حال نوشتن شرح حالت در دفتر می گرید

*

عزیزیم قازان آغلار / عزیزم دیگ می گرید

اود یانار قازان آغلار/ آتش می سوزد و دیگ می گرید

بوردا بیر غریب اؤلوب / اینجا غریبی مرده است که

قبرینی قازان آغلار/ گور کن اش می گرید

*

آغاجدا خزل آغلار/ برگهای خزان روی شاخه درخت می گریند

دیبینده گؤزل آغلار/ پای درخت ، زیباروئی می گرید

بالاسی اؤلن آنا / مادری که فرزند دلبندش مرده

سرگردان گزر آغلار/ سرگشته و حیران می گرید

*

آی اوجا داغلاریمیش / چه کوه بلندی است

باشیندا باغلاریمیش / قله اش باغ و بوستانیست

بالاسی اؤلن آنا / مادری که فرزندش مرده

یانیخلی آغلاریمیش / گریه هایش جگر سوز است

*

یاسیندا آغلارام من / در عزایت می گریم

باغریمی داغلارام من/ جگرم را می سوزانم

آمان قارداش وای قارداش / امان برادر ، وای برادر

دئییب قان آغلارام من / می گویم و خون می گریم

*

 

شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :