زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠
آن روز والنتین بود ، سالروز عشق مستی ، سوختن و خاکستر شدن ، مهر و صفا و دلدادگی بود. عشاق جلو چشم همه به همدیگر ابراز عشق می کردند. دختر و پسر نوجوان داخل اتوبوس در دست هم ، برای همدیگر عشقنامه می خواندند. قلب سرخ و بوسه های آتشین به یکدیگر هدیه می دادند. مادربزرگی بغل دستم نشسته بود و به دختر و پسر نوجوان که روبرویمان نشسته و همدیگر را می بوسیدند خیره نگاه می کرد. گاهی زیر لب زمزمه می کرد و غر می زد . گوئی مادربزرگم کنارم نشسته و یک ریز غر می زند : تو حیاوا لعنت قیز، آتاوا لعنت خاریجه ! ( تف ! لعنت به حیایت دختر! بر پدرت لعنت خارجه!) آخرالزمان شده است به خدا! دختر که نباید به پسر دوستت دارم بگوید . پسرکه به اندازه کافی از خود راضی هست دیگر، قولتوقلارینادا قارپیز یئرله شدیرمه ک نه گرک ( هندونه زیر بغلش گذاشتن چه لزومی دارد. ) مرحومه مغفوره سر از قبر بیرون بیاور و ببین در این خارجه چه قیامتی برپاست
در آن حال و اوضاع و در عالم رویاهایم به سالها پیش سفر کردم . به چهل سال یا سی و پنج سال ، یا کمی دورتر. نوجوان که بودیم ، شرم بود و حرمت بود و ترس بود و ... خیلی دلایل و مسائل دیگر نیز همراهشان بود
نوجوان که بودیم
سر کوچه بود و چهار راه شهناز بود و دم مغازه اوستا علی بقال بود
لبخند سلام می کرد
چشمک نوای دوستت دارم سر می داد
اخم خبر از قهر و دل آزردگی می داد
و لب آهسته و محرمانه ترانه عشق و دلدادگی می سرود
عشق و دلدادگی اینچنین زیبا و فراموش نشدنی بود
عاشق و معشوق برای دیداری چند لحظه ای سر کوچه و لب رودخانه به انتظار می نشست
...
کوچه میزین باشی سو گلن آرخدی / سر کوچه مان نهری جاریست
دوروم چیخیم کوچویه یار گلن واختدی / میروم سر کوچه بیاستم وقت آمدن یار است
قارداشیم دا دوروب دربند باشیندا / برادرم نیز سر کوچه ایستاده
گئدیب گؤره بیلمیرم اوقاتیم تلخدی / نمی توانم یارم را ببینم اوقاتم تلخ است
...
من عاشیق قوزو قوربان / من عاشق بره قربان
قوچ قوربان قوزو قوربان / قوچ قربان ، بره قربان
یارین گلن یولونا / به راهی که یار می آید
که سه رم قوزو قوربان / بره قربان می کنم
..
من عاشیقم بیر یارا / من عاشق یک یارم
بیر اولدوزا بیر آیا / عاشق یک ستاره ، یک ماهم
بیرگون دؤزه بیلمیرم / یک رو.ز طاقت دوری ندارم
نئجه دؤزوم بیر آیا ؟ / چگونه یک ماه تحمل کنم ؟
..
عاشیق سؤزون گیزله دیر/ عاشق حرفش را پنهان می کند
سؤزون دوزون گیزله دیر / حرف راستش را پنهان می کند
سن چمنه چیخاندا / وقتی تو به چمن و صحرا می روی
لاله اؤزون گیزله دیر / لاله از شرم خودش را پنهان می کند
..
عاشیق گوله باخدی / عاشق به گل نگاه کرد
بولبول ده گوله باخدی / بلبل به گل نگاه کرد
نازلی یار گولومسه دی / یار نازنینم لبخند زد
آغیزدان گولاب آخدی / از دهانش گلاب سرازیر شد
نویسنده: شهربانو - یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠
داشتم روز والنتین را به عروس صالیحا که دسته گل رز سرخ رنگ زیبائی به دست گرفته و همراه مادرشوهر به خانه شان برمی گشت تبریک و دعای خیر می گفتم که به پای هم پیر شوید . هر روزتان روز عشق و خوشی باشد که عطیه خانم گفت : چرا این روز را ؟ روز والنتین اصلی ما ایرانیان 29 بهمن است نه 25 بهمن. تبریکت را 29 بهمن بگو تا اینها بدانند که والنتین اصلی متعلق به ما است. عروس صالیحا هم اعتراض کرد و گفت : نه خیر والنتین اصلی همین امروز است. من و صالیحا هم تماشاگر این اوضاع بودیم. آخر سر صالیحا به عروسش با اشاره و چشمک فهماند که سر به سر این خانم نگذار که از نظر سنی بزرگتر است و به عروس نیامده با بزرگترها جر و بحث کند و طفلک عروس کوتاه آمد. صالیحا برای اینکه حرفی بزند که هر دو طرف راضی باشند گفت: والنتین روز عشاق است و روز بسیار خوبی است چه خوب که خدا هر سال سه چهار بار از این روزهای خوش به آدمی بدهد. این گلها را امروز به شوهرت هدیه می کنی و 29 بهمن ماه هم برایش ادکلن می خری و هدیه می کنی.هر دو راضی شدند هم عطیه خانم که به نظرش صالیحا را وادار به قبول فرهنگ ما کرده و هم عروس خانم که به همسر عزیزش دوبار هدیه داده و هم صالیحا که دهان عطیه خانم را بسته و هم من که تا رسیدن به خانه عطیه خانم راضی و خوشحال و ساکت خواهد نشست و کله ما را با دلایل فراوانش نخواهد خورد.
مادربزرگ مرحومم به تبریز که می آمد شب اول باید خانه خاله بزرگ می رفت. آن وقت تا از جایش بلند می شد ، من و داداش بزرگ یک بازویش را محکم می گرفتیم و پسرخاله بزرگ و پسرخاله وسطی بازوی دیگرش را. ما می گفتیم باید شب خانه ما بخوابی ، پسرخاله بزرگ و پسرخاله وسطی می گفتند نه خیر مادربزرگ شب اول پیش ما می خوابد. پسر خاله بزرگ می گفت : مامان من بزرگتر از مامان شماست و اولویت با ماست، ما هم می گفتیم نه خیر پدر ما بزرگتر از پدر شماست پس اولویت با ماست . طفلک مادربزرگ ، ما از یک بازویش می کشیدیم و پسرخاله ها از بازوی دیگرش . مادربزرگ می گفت : این طوری مرا بکشید که دو شقه می شوم و می میرم و شما بی مادربزرگ می مانید. بالاخره رهایش می کردیم و او مهمان خاله بزرگ می شد و پسرخاله انگشت اشاره اش را به دماغش می زد و می گفت : از هوا کوفته می آد ، بوی دماغ سوخته می آد.اگر مرحوم مادربزرگم در قید حیات بود من نیز دوبار برایش گل می فرستادم یکی در روز والنتین که امروز باشد و دیگری در روز سپندارمذگان که 29 بهمن ماه باشد. عشق عشق است چه تفاوتی دارد . عشق به بانوی پیری که با قصه ها و مثل های شیرینش شهد در کاممان می ریخت.
این هم بایاتی های مناسب والنتین
*
گولو دردیم تاباغا / گل را چیدم و در طبق گذاشتم
قویدوم قالدی ساباحا / برای فردا گذاشتم
یارا مهمان گئدنده / وقتی مهمان یارم می شوم
دورار چیخار قاباغا/ به پیشوازم می آید
*
عزیزیه م بو باغا / عزیز من به این باغ
بو باغچایا بو باغا / به این باغچه به این باغ
بیر دفعه اوزون گؤرسم / اگر یک بار رویش را ببینم
جانیم وئررم صداغا / جانم را فدایش می کنم
*
بویارا کیم صداغا؟ / کی تصدق این یار؟
کیم قربان کیم صداغا؟ / کی قربان و کی تصدق یار؟
من مجنون وارثی یم / من وارث مجنونم
قویمارام کیمسه داغا / کسی را به نزدیکش راه نمی دهم
*
*عزیزیه م گول باغدا / عزیز من گل در باغ
بلبل باغدا گول باغدا / بلبل در باغ گل در باغ
سن سیز باغا گیرمه رم / بی تو به باغ نمی روم
خزل اولا گول باغدا / حتی اگر پژمرده شود گل در باغ
*
والنتین و خوش آمد عشق
جشن سپندارمذ
سیری در تاریخ والنتین
نویسنده: شهربانو - یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸

والنتین یا سپندارمذگان یا روز عشاق یا سئوگیلی لر گونو مبارک.

در ولایت ما شکلات با اشکال و رنگهای مختلف یا کارت پستال یا عروسکی با قلبی سرخ فام و سرانجام گلی خوشرنگ هدیه روز والنتین است. انارخاتون می گفت :« حالا دیگر در ایران بین بعضی زوج ها و عشاق هدیه والنتین جزئی ازآداب و رسوم شده است وعاشق مجبور است برای رضایت خاطر دلداده هدیه ای گرانبها بخرد و یک نوع چشم و هم چشمی رایج شده است. آرزو می کنم این رسم نو بنیان متوقف یا برچیده شود و روز عشاق را به اضطراب تبدیل نکند.»

هدیه وقتی یک شاخه گل یا کارت پستال یا شکلات و عروسکی کوچک است ، آدمی می داند که هدیه کننده با علاقه و از صمیم قلب خریده و با کمال میل تقدیم می کند. چنین هدیه ای بیشتر بر دل می نشیند.

*

این دوبیتی زیبا را دلتنگی های یک عمه فرستاده. فکر کنم شاعرش محمد زهری باشد.http://arianfarshadmehr.persianblog.ir/

کبوترهای چاهی دسته دسته

به روی گنبد زرین نشسته

الا یا ضامن آهو غریبم

دلم را بی وفا یارم شکسته

*

شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :