زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - چهارشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۳

 

Ey dem-â-dem mazhar-ı tuğyân u isyânım oğul

ای دمادم مظهر عصیان و طغیان ، پسرم
Takmayan boynuna hergiz tavk-ı fermânım oğul

بر گردنت هرگز طناب فرمان نیاندازم ، پسرم
Ben kıyar mıydım sana ey Bâyezîd Hân'ım oğul

من دلم می آمد ( به کشتنت ) ای بایزید خان ، پسرم؟
Bî-günâhım deme bâri tevbe kıl cânım oğul

حداقل نگو که بی گناهی ، پسرم

Enbiyâ vü evliyâ ervâh-ı a'zam hakkiçün

به حق اولیا و انبیا و ارواح اعظم
Nûh u İbrâhim ü Mûsâ İbni Meryem hakkiçün

به حق نوح و ابراهیم و موسی و مریم
Hâtem-âsâr-ı nübüvvet Fahr-i Âlem hakkiçün

به حق ختم پیامبران افختار عالم
Bî-günâhım deme bâri tevbe kıl cânım oğul

حداقل نگو که بی گناهی پسرم

Âdem adın etmeyen Mecnûna sahrâlar durak

بر مجنونی که اسم آدم نیاورد ، صحراها مکان
Kurb-i ta'atden kaçanlar dâ'imâ düşer ırak

کسانی که از قرب و اطاعت می گریزند دور می شوند
Ta'n değildir der isen Vâ hasretâ dârü'l-firâk
Bî-günâhım deme bâri tevbe kıl cânım oğul

حداقل نگو که بی گناهیپسرم

Neş'et-i Hakdır nübüvvet râm olan olur kerîm

نشات حق استنبوت ، فرمانبردار کریم می شود
Lâ-tekul üf kavlini inkâr eden kalır yetîm

لاتکول اف را هرکس انکار کند بی کس می ماند
Tâ'ate isyâna alîmdür Hudâvend-i Kerîm

خداوند کریم بر اعمال عاصی عالم است
Bî-günâhım deme bâri tevbe kıl cânım oğul

حداقل نگو که بی گناهی ، پسرم

Rahm ü şefkat zîb-i îmân olduğun bilmez misin?

رحم و شفقت را که حسن ایمان است ، نمی دانی؟
Ya dem-i ma'sûmu dökmeden hazer kılmaz mısın?

از ریختن خون معصومین حذر نمی کنی؟
Abd-i âzâd ile Hak dergâhına varmaz mısın

نمی خواهی همراه بنده آزاد به درگاه حق بشتابی؟
Bî-günâhım deme bâri tevbe kıl cânım oğul

حداقل نگو که بی گناهی ، پسرم

Hak reâyâ-yı mutî'e râ'î etmişdir beni

حق مرا منجی رعایای مطیع کرده است
İsterim mağlûb edem agnâma zîb-i düşmeni

می خواهم دشمن را مغلوب کنم
Hâşe lillâh öldürürsem bî-günâh nâgâh seni

حاشا که تو را بی گناه بکشم
Bî-günâhım deme bâri tevbe kıl cânım oğul

حداقل نگو که بی گناهی پسرم

Tutalım iki elin başdan başa kanda ola

فرض کنیم هر دو دستت آخشته به خون باشد
Çünki istiğfâr edersin biz de afv etsek n'ola

وقتی توبه کنی ما هم ببخشیم ، چه می شود؟
Bâyezîdim suçunu bağışlarım gelsen yola

بایزیدم گناهت را می بخشم اگر هدایت شوی

Bî-günâhım deme bâri tevbe kıl cânım oğul

حداقل نگو که بی گناهی پسرم

*

منبع شعر : سریال محتشم یوز ایل قسمت 137 جواب سلطان سلیمان قانونی به پسر عصیانگرش شاهزاده بایزید

*

 

نویسنده: شهربانو - جمعه ۱۸ بهمن ۱۳٩٢

سلطان سلیمان قانونی و پسرش

تاریخ دان ، یاووز بهادراوغلو می گوید :«  قتل شاهزاده مصطفی ربطی به خرم سلطان نداشت. جرم شاهزاده مصطفی تهیه ی مهربرای خودش بود. این امر نشانه ی جدائی در دولت است. خرم سلطان مهر مصطفی را بدزدد و سلیمان هم باور کند؟ اگر سلطان عثمانی این چنین ساده دل و ابله باشد چگونه می تواند بر چهار اقلیم خلافت کند؟»

پرفسور احمد شیمشک چی ، می گوید : « خرم سلطان در قتل شاهزاده مصطفی نقشی نداشته است .امکان دارد که بنا به حسادت خرم سلطان و تحریک او ، سلطان سلیمان،  شاهزاده مصطفی پسر ماه دوران را از مانیسا به آماسیا فرستاده  وشاهزاده محمد پسر خرم سلطان رابه مانیسا فرستاده باشد. فیلم محتشم یوز ایل یا همان حریم سلطان رمانی است با قدرت تخیل بسیار قوی مارال اوکای مرحوم. زیرا که شاهزاده مصطفی طرد شده از جانب پدر که هواخواهان زیادی داشته ، با جلب اعتماد آنها قصد داشته بر جای پدر بنشیند . اما سلطان سلیمان در فرمان قتل پسر عجله به کار برده است.  خرم سلطان پسر دیگرش بایزید را بسیار دوست داشت اما بایزید نیز به سبب عصیان مورد غضب سلطان قرار گرفت و به فرمان پدر به قتل رسید.»

در این قسمت از فیلم محتشم یوز ایل ، در گوشه و کنار زمزمه خیانت شاهزاده مصطفی به گوش می رسد. سلطان سلیمان قانونی شایعات را باور نمی کند. اما بعد از دیدن شواهد و مدارک اهانت پسر بزرگش را باور می کند. حالا نوبت به این شاهزاده رسیده که سرش زیر آب برود آن هم به فرمان پدر. زیرا که قدرت سایه نمی پذیرد. سلطان به جلادهای لالش فرمانمی دهد که شاهزاده را ، جگرگوشه اش را خفه کنند.

خبر خیانت پسرش او را چنان آشفته می کند که با لباس مبدل از کاخ بیرون آمده و با خود این چنین زمزمه می کند :

نه واکتا قدر یئر یوزوگؤز یاشلاریلا ایسلناجاق

تا چه زمانی زمین از اشک چشمها خیس خواهد شد

نه واکتا قدر گؤگ یوزو بنیم آه لاریمین ، فریادلاریمین حرارتی ایله توتوشاجاق یاناجاق

تا به کی آسمان با آه ها و فریادهای من شعله ور خواهد شد

ای شرفلی حیاتین مکافاتی حضورلو اؤلوم

ای مکافات باشرف زندگی ، ای مرگ آرام  

بن دن نه کادار اوزاقسان

چه قدر از من دوری

هر کؤشه باشیندا ، هر چیکمازدا اهانت له سینییان عؤمروم گیئنه اهانت له می نهایت اولاجاق ؟

د رهر گوشه کناری عمر امتحان شده با اهانتم ، باز با اهانت به نهایت خواهد رسید؟

یوجه آتام بایزید حان گیبی کندی ائولادیم حکم ائده جک قدریمه ؟

مانند پدربزرگ گرامی ام یایزید خان ، فرزنمدم بر سرنوشتم حکم خواهد راند ؟

ای جانیمین پارچاسی سن نه واکت حائن اولدون؟

ای پاره ی تنم تو از چه زمانی خائن شدی؟

اولدون دا نه واکت دوشمنیمه ال وئردین ؟

خائن شدی و با دشمنم دست به یکی کردی؟

هانکی کارانلیق گئجه یی بکله رسین سیرتیما خنجری ساپلاماق ایچین ؟

در انتظار کدام شب تیره ای تا خنجر را از پشت بر من فرود آری؟

دون گئجه یاریسی ائویمده بیر دالغا جوشدو

نیمه شب دیشب در خانه ام موجی خروشیدن گرفت

کؤپوردو ، آن سیزگؤزل لیک یوسوفو قویویا دوشدو  

جوشید و یوسف زیبائی ها داخل چاه افتاد

یوسوفون یاناغیندان دوشوب گلن سئل 

سیلی از از گونه یوسف لغزید

بنیم آرمانیمی آلدی و گؤتوردو  

آرزویم را گرفت و برد

گؤنولدن آتشلی بیر آه یوکسه لدی

آه آتشینی از دلم برخاست و بزرگتر شد    

و صبریمین سامانین یاندی ، گئتدی

و کاه صبرم را سوخت و رفت ( کاسه ی صبرم را لبریز کرد و رفت )

 

نویسنده: شهربانو - جمعه ۱٥ آذر ۱۳٩٢
دئدیم : دیلبر حوب آچیلمیش
دئدی : گولدور یاناقیمدا
دئدیم : عنبرمی ساچیلمیش
دئدی : تردیر دوداکیمدا
دئدیم : یوزه چکمه پرده
دئدی : اوغرامیشیم درده
دئدیم : آبی کوثر نرده
دئدی : داملار دوداقیمدا 
دئدیم : محبی یم بیلور
دئدی : حلوت کیلساک نولور
دئدیم : کورکام اویکوم گلور
دئدی : باش کوی کوجاقیما
*
حوب : خوب
یوز : اوز
نرده : هاردا
حلوت : خلوت
کیلساق : قیلساق ، ائتسک ، ائئیله سک
کورکام : قورخارام
اویکوم : یوخوم
کوی : قوی
کوجاق : قوجاق
*
 
dedim: dilber hub açılmış
dedi: güldür yanağımda
dedim: anber mi saçılmış
dedi: terdir dudağımda
dedim: yüze çekme perde
dedi: uğramışım derde
dedim: ab-ı kevser nerde
dedi: damlar dudağımda
dedim: muhibbi yem bilür
dedi: halvet kılsak n'olur
dedim: korkam uykum gelür
dedi: baş koy kucağıma

قانونی سلطان سلیمان - تخلص : محبی

*
http://gayagizi3.blogspot.de
شعرلر - ترجمه لر
*

نویسنده: شهربانو - چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٢


بعد از سریال پر بیننده محتشم یوز ایل یا سده باشکوه و یا همان حریم سلطان ، نوبت به سلطان محمد فاتح رسید. این سریال تاریخی نیز با  رمان و رویا و افراط و تفریط  آمیخته است. در قسمت دوم این فیلم ،  محمد فاتح تصمیمی گرفت و آن را به ثبت رساند. با این عنوان که « بعد از مرگش هر کدام از پسرانش که بر تخت می نشیند ، می تواند برادران دیگر را از دم تیغ بگذراند. » بنا به اظهار خودش این تصمیم را برای بقای دولت عثمانی و اسلام گرفت.

در این سریال سلطان محمد فاتح سه زن دارد. گل بهار خاتون مادر شاهزاده بایزید ، گلشاه خاتون مادر مصطفی  و چیچک خاتون ، مادر جم . با این تصمیم شاه ، وحشت و اضطرابی شدید بر دل چیچک خاتون می افتد ، زیرا پسرش کوچکترین پسر شاه است و به احتمال قوی بعد از پدر توسط برادر به قتل خواهد رسید. او به دست و پای سلطان محمد می افتد و پس از ناامید شدن از سلطان به سراغ شاهزاده مصطفی می رود تا  از او قول بگیردکه بعد از نشستن بر تخت سلطنت به فرزند او رحم کند. او به خوبی می داند که اگر بایزید به جکومت برسد رحمی به برادران نخواهد کرد. گل بهار خاتون مادر بایزید ، زنی است از جنس خرم سلطان . گلشاه خاتون اعتماد به نفس بیشتری دارد زیرا که پسرش محبوب یئنی چری هاست.  اما نمی داند که گل بهار خاتون در پی دسیسه است تا مصطفی را از چشم یئنی چئری ها بیاندازد و پسر خود را جانشین او کند. 

 دو سریال تاریخی مختشم یوز ایل و فاتح را که می بینم ، فاتحه ای بر روح مرحوم دبیر تاریخمان می خوانم که می گفت : «  از پدری که بر پسر رحم نکند چگونه می توان انتظار ترحم داشت؟ »و الی آخر

 

شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :