زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - جمعه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۳

پدرم ، برادرم ، شب رغایب یا رقئییب ، نه با دیسی حلوا و نه بشقابی خرما ، که با فاتحه و یاسین و خون جگر و اشک چشمانم ، با شما دیدار تازه کردم. باشد که یادتان فراموشم نشود .

پدر جان خاطرات خوشی که در کنارت داشتم به شیرینی حلوا و به گرمی دستان مهربانت دلچسب است. روح ات همیشه با لبخند شیرین بر لب کنارم است.

برادر جان ، اما برای تو چه دلتنگم . نا به هنگام در آغوش مرگ غلطیدی و رفتی.

روح تان در این جشن مردگان شاد.

شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :