زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - یکشنبه ۱ تیر ۱۳٩۳

1 - Dəmirçinin ömrü tax-taxla, leyləyin ömrü lağlağla keçər.

دمیرچی نین عؤمرو تاخ – تاخ نان ، حاجی لئیله یین عؤمرو لاخ – لاغ لا گئچر.

عمر آهنگر با ترق و تروق ، عمر لک لک با لاق لاق می گذرد.

*

2 - Yağı yağ üstündən tökür, yarmanı yavan qoyur

یاغی یاغ اوستوندن تؤکور ، یارمانی یاوان ساخلیر.

روغن را روی روغن انبان می کند و بلغور را بی روغن می گذارد.

*

3 - Ac toyuq yuxusunda darı görǝr.

آج تویوق یوخودا داری گؤره ر .

مرغ گرسنه خواب دانه می بیند.

*

4 - Birlik harada, dirilik orada.

بیرلیک هاردا ، دیرلیک اوردا.

وحدات هرکجا باشد زندگی هم آنجاست.

*

5 - Pişiyin qanadı olsaydı sərçələrdən əlamət qalmazdı.

پیشیکین قانادی اولسایدی ، گؤیده بیر قوش قالمازدی.

اگر گربه پر داشت در آسمان پرنده ای باقی نمی ماند.

*

6 - Gözəllik baş tacıdır, hər adama qismət olmaz.

گؤزل لیک باش تاجی دیر ، هرآداما قسمت اولماز.

زیبایی تاج سر است و قسمت هر کسی نمی شود.

*

7 - Nə alacağı var, nə verəcəyi.

نه آلاجاغی وار ، نه وئره جه یی.

نه بده و نه بستان دارد.

*

8 - Altmışında at minmək öyrənən qiyamət meydanında çapar

آلتمیشیندا آت اؤرگه نن ، قیامت ده آت چاپار.

کسی که در شصت سالگی اسب سواری یاد بگیرد ، در روز قیامت اسب سواری می کند.

*

9 - Ölmək var, dönmək yoxdur.

اؤلمک وار ، دؤنمک یوخ.

مرگ هست و صرف تظر ( از تصمیم ) نیست.

*

10 - Dəvə kimi böyük, qulağı qədər ağlsiz.

ده وه کیمی بؤیوک ، قولاغی قدر عاغیل سیز.

هیکلش به اندازه شتر است اما به اندازه گوشش عقل ندارد.

*

نویسنده: شهربانو - شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۳

اول سال را با عسل شروع می کنم تا کامتان شیرین تر عسل باد.

بالی بارماغی اوزون اولان یئمز ، قیسمتی اولان یئیر/ عسل را کسی که انگشتش دراز است نمی خورد ، قسمت هر کسی باشد می خورد.
بال دئمک نن آغیز شیرین اولماز / با گفتن عسل دهان شیرین نمی شود.
بال توتان بارماق یالار - کسی که در کار عسل است انگشتش را می لیسد.

نویسنده: شهربانو - دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩٢

یک ضرب المثل همینطوری

ساغالار ال یاراسی ، یاندیرار دیل یاراسی
زخم ( ضرب و شتم ) بهبود می یابد. زخم زبان ( جان و دل را ) می سوزاند.

نویسنده: شهربانو - پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٢

 

ضرب المثل ها و اصطلاحات آلمانی ، با ترجمه فارسی و  ترکی آذربایجانی

1 - alle Brücken  hinter sich abbrechen

همه پلها را پشت سر خود خراب کردن

بوتون کؤرپولری اؤز دالیسیجاق ییخماق

*

2 – ein gebranntes Kind scheut das Feuer

کودک سوخته از آتش می ترسد .

مار گزیده از رسمان سیاه و سفید می ترسد .

ایلان چالمیش آلا چاتی دان قورخار

*

3 – wie ein bunter Hund bekannt sein

مثل سگ رنگی شناخته شده بودن

مثل گاو پیشانی سفید مشهور بودن

آل ایتدن معروف اولماق

*

4 – klein aber oho !

کوچک اما اوهو !

فلفل نبین چه ریزه / بشکن ببین چه تیزه

باخما اوزونون قاراسینا / باخ آنلینین سیتاراسینا

*

5 – die Berge kommen nicht zusammen, wohl aber die Menschen

کوه به کوه نمی رسد ، آدم به آدم می رسد

داغ داغا یئتیشمز ، آدام آداما یئتیشر

*

6 – mit  einem Bein im Grab stehen

پای کسی لب گور بودن

بیر آیاغی قبیرده اولماق

*

7 – aus den Augen , aus dem Sinn

 از دل برود هر آنکه از دیده برفت

محبت گؤزده اولار

*

8 – Der Apfel fällt nicht weit vom Stamm

سیب دورتر از تنه اش نمی افتد

عاقبت گرگ زاده گرگ بود .

قورد بالاسی قورد اولار

*

9 – Ich will es nicht berufen

گوش شیطان کر

شئیطان قولاغینل قورقوشوم

*

10 – keine Rose ohne Dorne

هیچ گلی بی خار نیست

هئچ گول تیکان سیز ااولماز

*

۱۱– sich mit fremden Federn schmücken

خود را با پر مرغ بیگانه آراستن

از کیسه خلیف بخشیدن

خلیفه کیسه سیندن باغیشلاماق

حامام سویوینان دوس توتماق

*

12 – Eulen nach Athen tragen

جغد را تا آتن بردن

زیره به کرمان بردن

زیره کرمانا آپارماق

*

13 – er ist wie vom Erdboden verschluckt

انگار آب شده به زمین فرو رفته

بیر تیکه سو اولوب یئره باتیب

*

14 – ein Mann , ein Wort

یک مرد ، یک سخن

حرف مرد یکی است

کیشی ده سؤز بیر اولار

*

15 – eine Natur am Busen nähren

افعی در سینه پروردن

مار در آستین پروردن

قوینوندا ایلان بسله مه ک

*

16 – wie du mir , so ich dir

هر طور که تو با منی من با توام

عوض گله نداره

عوضین بدل آددا اوغلو وار

*

17 - Eine Schwalbe macht noch keinen Sommer

با یک پرستو تابستان نمی شود.

با یک گل بهار نمی شود .

بیر گولونه ن باهار اولماز

*

18 – Päpstlicher sein als  pappst

پاپ تر از پاپ بودن

کاسه داغ تر از آش بودن

چومچه آش دان ایستی اولوب

*

19 – jdn auf den Arm nehmen

کسی را دست انداختن

بیرینی اله سریمه ک

*

20 – besser Spät als nie

دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است

بئواخ یئتیشمه ک یئتیشمه مه کدن یاخچی دی

*

21 – Wer A sagt, muss auch B sagen.

هر کسی آ گفت ، باید ب هم بگوید .

کسی که خربزه می خورد ، پای لغزش هم می نشیند .

گؤیلو بالیق آتی ایسته یه ن، قویروغون قویار بوز اوسته .

*

22 – Er hat sich gut aus der Affäre gezogen.

خوب گلیمش را از آب بیرون می کشد .

اؤز گلیمین سودان چیخاردا بیلیر.

*

23 – Was hast du wieder alles angerichtet?

دیگه چه دسته گلی به آب دادی ؟

 داها نه پوخ سالمیسان سبده ؟

*

24 – Hunde, die bellen, beißen nicht.

سگهائی که پارس می کنند ، گاز نمی گیرند .

هورن ایت ، قاپماز

*

25 – Sich nach der Decke stecken.

پا را به اندازه گلیم خود دراز کردن.

اؤز گلیمینه گؤره آیاغینی اوزالتماق .

*

26 – Geld wie Heu haben.

پول مثل کاه داشتن.

پول زیاد داشتن.

پولو وار سامان کیمی.

*

27 – Das ist Jacke wie Hose.

آن ژاکت مثل شلوار است.

چه علی خواجه چه خواجه علی

یا حسن کئچل یا کئچل حسن

*

 28 – Die Wände haben Ohren.

دیوارها گوش دارند.

دیوار موش دارد موش گوش دارد.

یئرین قولاغی وار.

*

29 – Unkraut vergeht nicht.

علف هرزه هلاک نمی شود.

بادمجان بم آفت ندارد.

مال پوخون ایلدیریم ویرماز

*

30 – auf Regen folgt Sonnenschein.

بعد از باران خورشید می درخشد.

پایان شب سیه سفید است .

قارا گونون عمرو آز اولار .

*

31 – aus einer Mücke einen Elefanten machen.

از یک پشه فیل ساختن .

از کاه کوه ساختن .

سؤزو یئکه لتمه ک

*

32 – tauben Ohren predigen.

به کر وعظ کردن.

یاسین به گوش خر خواندن.

ائششه کین قولاغینا یاسین اوخوماق .

*

33 – das Wort liegt mir auf der Zunge.

این لغت نوک زبانم است .

دیلیمین اوجوندا دیر .

*

34 – Ich sehe schwarz.

من سیاه می بینم.

چشمم آب نمی خورد .

گؤزوم سو ایچمیر .

*

 35 – jdm den Schwarzen Peter zuschieben .

کاسه کوزه را سر کسی شکستن .

چاناغی بیرینین باشیندا سیندیرماق .  

*

41 – etwas durch die Blume sagen.

چیزی را داخل گل گفتن .

چیزی را با کنایه و در پرده گفتن .

پاکات ایچینده سؤز دئمه ک

*

42 – da steckt noch etwas dahinter

زیر این کاسه نیم کاسه ایست .

ایش ایچینده بیر ایش وار

*

43 – das ist mir ein Dorn im Auge.

مثل خاری در چشم من است .

تیکان کیمی گؤزومه باتیر .

*

44 – da wird schon etwas wahres dran sein.

تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها.

بیر سؤز اولماسا مین سؤز دئییلمز

*

45 – man muss das Eisen schmieden solange es heiß ist.

تا تنور گرم است نان را باید پخت .

چؤرکی تندیر داغ کن یاپ

*

 46– hier gibt es nicht zu erben.

اینجا حلوا خیر نمی کنند .

حالوا پایلامیرلار .

بوردا چاغالابادام تاباغی پیلامیرلار.

*

47 –  wie Feuer und Wasser .

مثل آب و آتش .

مثل کارد و پنیر .

ایت پیشیک کیمی

*

48 – gleich und gleich gestellt sich gern.

کند هم جنس با هم جنس پرواز

تایلی تایین تاپمالی

*

49 – sich selbst sein Grab schaufeln.

با دست خود گور خود را کندن .

اؤز الینه ن اؤز گورونو قازماق .

اؤز الینه ن اؤز باشینا داش سالماق

*

50 – seine Nase in jedem Quark stecken.

دماغش را در هر شیر بریده ای فرو کردن.

نخود هر آشی بودن.

هر ایشه بورنون سوخماق

*

51 – jdm etwas in den Mund legen.

حرف توی دهان کسی گذاشتن

آغزینا سؤز قویماق

*

52 – auf die Nase  fallen.

با دماغ زمین خوردن

با صورت به زمین خوردن

اوزو اوسته یئره گلمه ک

*

53- nach jedes Pfeife tanzen.

به ساز کسی رقصیدن

بیرینین سازینان اویناماق

*

54 – eile mit weile.

آهسته برو همیشه برو

کم بخور همیشه بخور

آز یئه ناز یئه

*

55 – wer sucht, der findet.

هرکسی جستجو کند پیدا می کند.

جوینده یابنده است .

آختاران تاپار

*

56- und wenn Sie nicht gestorben sind , denn leben sie noch heute.

قصه ما به سر رسید کلاغه به خونه اش نرسید .

یئدیلر ایچدیلر مطلبه یئتیشدیلر

*

57 – im Trüben fischen

از آب گل آلود ماهی گرفتن

بولاندیریق سودان بالیق توتماق

*

58 – Pfoten weg

دست خر کوتاه

ائششه یین الی قیراغا

*

59 – zahl oder Wappen?

شیر یا خط ؟

شیر من خط

*

61 – Der Mensch denkt, und Gott lenkt.

از تو حرکت ، از خدا برکت

سندن حرکت ، آللاه دان برکت

*

62 - Sienen Ärger luft machen.

دق دلی خود را خالی کردن.

اوریینین اجی سینی بوشالتماق

*

63 – Wie man s macht. Macht mans falsch.

آدم نمی داند به کدام سازش برقصد

آدام بیلمیر هانسی سازینان اویناسین.

*

64 – einen losen Mund haben

دهن لق بودن

آغزینین زیپی اولماماق

*

65 – die Nerven verlieren

از کوره در رفتن.

جین لری تپه سینه قالخماق

*

۶۶– Salz auf die Wunde sreuen

نمک روی زخم پاشیدن

یارایا دوز سه پمک

*

۶۷ – geh mir aus dem Weg

جلوی آفتابم را نگیر

گم شو بگذار باد بیاد

چکیل قیراغا باشیوین ایین وئرمه

*

۶۸ – ohne Fleiß kein Preis

بدون تلاش هیچ مزد

نابرده رنج گنج میسر نمی شود

ایشله میین دیشله مز

*

۶۹ - er hat die Hose gestrichen voll

از ترس به خودش ریده

قورخوسوندان تومانین به لییب

*

۷۰ – viele Köche verderben den Brei

آشپز زیاد فرنی را خراب می کند

آشپز که دو تا شد آش یا شور می شود یا بی نمک

آشپاز ایکی اولسا پیشمیش یا شور اولار یا دوزسوز

*

 

نویسنده: شهربانو - چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢

بعضی وقت ها آدمی به قدری مایوس می شود که قلم نیز حوصله نوشتن را از دست می دهد و دلش می خواهد کوتاه کوتاه بنویسد وسپس سکوت کند. اما گاهی یک جمله کوتاه یک کتاب سخن با خود دارد. 
یاد قیزیندان باجی چیخماز : از دختر بیگانه خواهر نمی شود. 
کسی که خواهر واقعی ات نیست نمی تواند خواهر واقعی برایت باشد. 
قاین آنادان آنا چیخماز : مادر شوهر یا مادرزن ، نمی توانند مادر واقعی تو باشند.
*
این پست کوتاه کوتاه ، تقدیم به دوست جان
*

 

نویسنده: شهربانو - یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٢


مرحوم مادربزرگم می گفت: « بیر الده ایکی قارپیز داشیسان ایکی سی الیندن یئره دوشوب پاتدار.»   

حالا این مثل حکایت من شده . دو دست دارم و پنج هندوانه . سعی کردم همه را در دستها فشرده و به مقصد برسانم. اما نشد و دلم نخواست هیچ کدام به زمین بیفتند و به قول مادربزرگم بترکند. حالا هندوانه ها را یکی یکی برداشته و تا نیمی از راه می برم . عجله دارم که زودتر به مقصد برسانم چرا که عمر ها کوتاه است و عزرائیل در چند قدمی بنی آدم . بدون پیش بینی و بی خبر می آید و دست آدمیزاد را می گیرد و می برد. چاره ای جز رفتن نداری. دلت نخواهد کشان کشانت می برد.      

نویسنده: شهربانو - چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٢

صبر ائلیرم صبیر داشی ، چاتدادی باغریمین باشی

نویسنده: شهربانو - سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳٩۱
1 - کره کره ، دایی یادا کره؟
2 - شاه عباس نان تنبل لر
3 - شاه عباسین ایتن اوشاغی
4 - هله دوزا گئدیر
5 - بؤیوک تؤکه نی ، اوشاق ییغار
6 - بؤیوک اولماق اساتدیر ، آدام اولماق چتین دیر
7 - آرواد سنه چوخ بورجوم وار
8 - قازانا سویوق ده ییبدی
9 - ائله یئمه یین بئله خیریلداماغی وار
10 - ادالاری یادیما دوشدو
11 - اسنه ک اسنه یی گتیره ر ، حئیف سنه طؤوله ده کی
12 - تایلی تایین تاپماسا ، یاماندی حالی گونو
13 - آنا شیرین جان گل ، شیرین جان گئت
14 - سن ایندی دن توته ییوی چال
حکایت این ضرب المثل ها به ترکی آذربایجانی و فارسی در اینجا :
http://gayagizi1.blogspot.de
*
 
نویسنده: شهربانو - سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠

کئچمه نامرد کؤرپوسوندن قوی آپارسین سئل سنی 

یاتما تولکو دالداسیندا ، قوی یئسین آسلان سنی

از پل نامرد نالوطی نگذر ، بگذار سیل ببرد تو را

پشت سر روباه پناه نگیر ، بگذار شیر بخورد تو را

*

خفه شدن در سیل مشکلات هزار بار بهتر از کمک خواستن از نالوطی نامرد است و زیر چنگال شیر جان دادن هزار بار بهتر از پناه بردن به روباه صفت مکار است.

*

نویسنده: شهربانو - شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٩

آرواد سنه چوخ بورجوم وار = زن به تو خیلی بدهکارم

 حکایت ضرب المثل ها در اینجا یا اینجا

 

نویسنده: شهربانو - شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩

 

اسنک اسنه یی گتیره ر حئیف سنه طووله ده کی = خمیازه خمیازه می آورد حیف بر تو که در طویله هستی 

بقیه حکایت ضرب المثل ها در اینجا یا اینجا

*

شعرلر ترجمه لر

http://gayagizi3.blogspot.com/

*

ماهنی لار

http://gayagizi5.blogspot.com/

*

آتا سؤزلری

http://gayagizi4.blogspot.com/

*

نویسنده: شهربانو - یکشنبه ٦ تیر ۱۳۸٩

قازانا سویوق دییبدی = دیگ سرما خورده

یک روز زنی به پسرکش گفت :« برو در خانه ملانصرالدین و بگو دیگ شان را امانت بدهند می خواهیم شوربا بپزیم.»

پسرک در خانه ملا رفت . در را زد و ملا در را باز کرد پسرک بعد از سلام گفت:« مادرم می گوید دیگ را بدهید می خواهیم شوربا بپزیم.»

ملا گفت :« برو به مادرت بگو که دیگ سرما خورده است و نمی تواند خانه شما بیاید.«

پسرک به خانه برگشت و جواب ملا را به مادرش گفت. مادر عصبانی شد و گفت :« بچه جان مگر به تو نگفته ام که حرف را خوب گوش کن. مگر دیگ هم سرما می خورد. برو و دیگ را بگیر و بیاور.»

پسرک دوباره در خانه ملا رفت و ملا همان جواب را داد و پسرک به خانه برگشت. مادر فکر کرد که بچه اش حرف را درست تحویل نگرفته است. چادر بر سر کرد و خود به در خانه ملا رفت. ملا در را باز کرد. زن گفت :« پسرک را فرستادم از شما دیگ بگیرد. حرف را درست تحویل نمی گیرد و می گوید دیگ سرما خورده است.»

ملا گفت :« پسرک راست می گوید . من گفتم دیگ سرما خورده و نمی تواند خانه شما بیاید.»

زن با عصبانیت میگفت:« دیگ چگونه سرما می خورد ملای خانه خراب !؟ »

ملا جواب داد :« بهانه از این بزرگتر همسایه خانه خراب!؟«

*

گونلرین بیر گونونده بیر آرواد اوغلان اوشاغینا دئدی :« گئتگینن ملانصرالدین گیلین قاپی سینا دئگینن قازانی بورج وئرسینلر ایستیریک شوربا پیشیرک.»

اوشاق گئدیب ملا گیلین قاپیسینی دویدو. ملا قاپییا چیخدی . اوشاق سلام نان سونرا دئدی :« آنام دئییر قازانیزی بورج وئرین ایستیریک شوربا پیشیرک.»

ملا دئدی :« گئت آناوا دئگینن قازانا سویوق دییبدی سیزه گله بیلمز.»

اوشاق ائوه قاییدیب آناسینا ملانین دئدیغی سؤزو دئدی. آنا هیرسله نیب اوشاغا دئدی :« بالا به سنه دئمه میشم سؤزو یاخشی تحویل آل !؟ گئتگینن ملاگیله دئنن قازانی وئرسینلر شوربا پیشیرک.»

اوشاق بیرده ملا گیلین قاپیسینا گئدیب قاپینی دؤیدو. ملا قاپییا چیخیب ، گئنه همان جوابی اوشاغا وئردی. اوشاق بیرده ائوه قاییدیب ملانین سؤزون آناسینا دئدی.آنا ائله بیلدی به اوشاق سؤزو یاخشی تحویل آلمییب . اؤزو چادراسینی باشینا سالیب ملا گیله گئدیب قاپینی دؤیدو. ملا قاپییا چیخدی. آرواد دئدی :« آی ملا اوشاغی قازانا گؤنده ریرم . سؤزو باشادوشمور گلیب دئیر قازانا سویوق دییب .»

ملا دئدی :« اوشاق سؤزو دوز باشا دوشوب من دئدیم کی قازانا سویوق دییب سیزه گله نمز.»

آرواد هیرسله نیب دئدی :« ائو خاراب ملا نئجه سویوق دییر قازانا؟»

ملا دئدی :« ائو خاراب قونشو ، بوندان یئکه ماهانا؟»

نویسنده: شهربانو - یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٩

ضرب المثل ها جملات کوتاه خوش آهنگ یا تک بیتی یا تک مصراع هایی هستند که بجز زیبا و دلنشین سازی جملات کاربردهائی اصلی در سخنان ما دارند. وقتی نمی خواهیم حرفمان را به طور مستقیم و صاف و پوست کنده به طرف مقابل بگوئیم از ضرب المثل استفاده می کنیم. ضرب المثل ها ریشه در ماجراهای تاریخی و احساسی و دینی و قومی و آداب و رسوم ما دارند.

پالازی بورون ائلینن سورون / چوال را به خود بپیچ و همراه ایل و قوم حرکن کن.

یعنی پای بند آداب و روسم قوم و طایفه ات باش.

شاهلار گئدیب تختی قالیب / شاهان رفته اند و تختشان باقی مانده.

یعنی همه می میریم و مال دنیا را با خود نمی بریم.

گونه دئییر چیخما من چیخیم / به خورشید می گوید نتاب که من می خواهم بتابم. کنایه از زیبا بودن یکی است.

اما وقتی می گوئیم . یازیق ائله گؤزلدی کی گونه دئییر باتما من باتیم / طفلکی چنان زیباست که به خورشید می گوید غروب نکن که من می خواهم غروب کنم. منظورمان از زشتی چهره طرف است.

به کسی که به آخر و عاقبت خود فکر نمی کند و فقط برای حفظ ظاهر و ظاهرسازی زندگی می کند و خود را آن بالا بالاها می بیند و می دانیم که روزی بر زمین خواهد خورد ، می گوییم :« بالتاینان بوز اوسته یئریر ناواخ اوز اوسته یئره گله آللاه بیلیر » با تبر روی یخ راه می رود چه وقت با سر بر زمین خواهد خورد خدا می داند.

اما وقتی یکی ادعا می کند که از دیگری برتر است و دائم دیگری را مقصر می داند و خود را پاک و منزه از هر گناه کرده و ناکرده اش می داند و به مزمت دیگری می پردازد و خود را حق به جانب جلوه می دهدو آنقدر عذاب می کشد و پرخاش می کند گکه دلمان به حالش می سوزد ، ناچار می گوئییم :« سوغان یئمه سن گؤینه مه سن » اگر پیاز نخوری دل و جگرت هم نمی سوزد.

اما ضرب المثل مهم دیگری نیزداریم که می گوید :« بؤیوکون سؤزونه باخمایان پئشمان قالار » کسی که حرف بزرگتر را گوش نکند پشیمان می شود.

یاد اوغلوننان اوغول اولماز ، آتا چیخماز ، قارداش اولماز

یاد اوغلو اولوکو یولداش اولا ، یار اولا ، بیر نئچه چاغ مونس اولا ، همدم اولا ، دردیوه همدم اولا ، آما گؤروبسن آتا کیمی جان یاندیرا ؟ قارداش کیمی یول گؤزلویه ؟ اوغول کیمی یولوندا جاندان گئچه؟

هره نین اؤز یئری وار / هر کدام ( پدر و برادر و فرزند و یار و همدم ) جای مخصوص خود را دارند. اگر حرمت و جایگاه هر کدام به جای خود حفظ شوند حرمت نیز بر جای می ماند.

سرانجام از این ضرب المثل یک کمی بیشتر خوشم می آید :

ایت دری دن ال چکیب دری ایت دن ال چکمیر / سگ از پوست دست برداشته پوست از سگ دست برنمی دارد.

کتایه از کسی است که دست بردار معامله نیست که نیست. آدم باید دست بر دعا بردارد و از پروردگار متعال برایش آرامش و درمان روحی طلب کند. الهی آمین!

از آنجا که ضرب المثل ها مخاطب خاصی ندارند گوینده ضرب المثل به خاطر این که برای شنوده گان یا مخاطبین سوئ تفاهم پیش نیاید در آخر طبق معمول می گوید : « سؤزو آتدیم یئره صاحابی گؤتوره » حرفی حرف را به زمین انداختم که صاحبش بردارد. یعنی خواننده یا شنونده منظورم شخص شما نیستید. مخاطب خودش جواب را دریافت کرد.

 

نویسنده: شهربانو - چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۸

بعد از کلاس ژیمناستیک ، همراه با مربی و همکلاسی ها به کافه تریا می رویم . یک فنجان کوچک قهوه یا چای می گیریم و دور هم می نشینیم و گپی می زنیم. به توصیه خانم مربی بعد از ورزش از خوردن شیرینی و کیک همراه قهوه صرف نظر می کنیم و قهوه مادرمرده را هم بدون شیر و شکر می نوشیم . روزهای اول مزه تلخ قهوه بدون کیک و شیرینی و شکلات آزارمان می داد . اما حالا تا حدودی عادت کرده ایم. گل صنم می گفت :« آن یک فنجان قهوه تلخ را که دوست ندارید نخورید دیگر. مگر مجبورید؟ » اما خوب کنار دوستان و مربی ، آدم دلش می خواهد بنشیند و فنجان کوچک قهوه تلخ را قطره قطره بنوشد و از همصحبتی لذت ببرد . این تلخی در کنار دوستان مزه دارد. یاخجی موصاحیبنن زهرده نوش جان دی / کنار دوست خوب زهر نیز نوش جان آدمی است.

آن روز با دوستان از هر دری سخن گفتیم. قدرت و سیاست و اقتصاد و زور و سبز و خون و خنده و گریه . بحث و گپ و گفتگوی ما سر از ضرب المثلی درآورد که خانم مربی تعریف کرد :

Wenn es dem Esel zu wohl wird , dann geht er aus Eis.

یعنی حال خر که خوب شد روی یخ راه می رود.

ائششکین کئفی سازالسا یان یوورییه میزراق آتار.

در مورد این مثل چنین توضیح داد ، کسی که دارا نیست و یک دفعه مالی به دستش رسید در قمارخانه می بازد. یا دنبال کارهای خلاف می رود. یا کسی که قدرتی ندارد وخواب آن قدرت را هم ندیده ، یک دفعه سر از کاخ و قصر و قدرتی دربیاورد آن وقت خود را خدا و مالک می داند. یا اینکه پیراهن مرد که دو تا شد دنبال زن دیگر می رود. کیشینین کؤینکینین یاخاسی آغارسا، ائوده دایانماز / یقه پیراهن مرد که سفید شد خانه را رها می کند.

صحبت و بحث مان تبدیل به مسابقه ای مثل مشاعره شد. هر کدام ضرب المثلی شبیه به ضرب المثل مربی تعریف کردیم. حیف که دیر به فکر افتادم که ضرب المثل های لهستانی و روسی و مراکشی را یادداشت کنم و اینجا بنویسم. از قدیم گفته اند مسلمانین سونکو عاغلی منیم اولسون / عقل و فکر آخر مسلمان مال من باشد.

آخر سر هم خانم مربی با این ضرب المثل ختم جلسه دوستانه مان را اعلام کرد.

Lachen ist die beste Medizin.

خنده بهترین داروست. یا خنده بر هر درد بی درمان دواست.

مادربزرگهایمان می گفتند گریه جگر را جلا می دهد. اما مرحوم دبیر تاریخ مان می گفت :« گریه چشم را کور می کند . چهره را زشت و ماتم زده نشان می دهد. در این گریه چه دیده اید ؟» روحش شاد رفت و ندید که ماتم ، اشک را بر چشمان جاری می سازد. مصیبت ، موجب می شود از چشمان آدمی خون به جای اشک جاری شود.

*

 

نویسنده: شهربانو - چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸

قصه زنبوری که محکوم به اعدام شد
داشتم ماهنامه آفتاب آذربایجان را ورق می زدم که به قصه های قدیمی رسیدم و قصه ( یازیق آری = طفلکی زنبور ) نوشته ف. حسن زاده ( بولود ) که به زبان ترکی اذربایجانی نوشته است ، توجه ام را به خود جلب کرد و قصه را با حال و هوای خودم به فارسی ترجمه کردم.
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود. در یک چمنزاری خرها و زنبورها زندگی می کردند. روزی از روزهاخری برای خوردن علف به چمنزار می آید و مشغول خوردن می شود. از قضا گل کوچکی را که زنبوری در بین گلهای کوچکش مشغول مکیدن شیره بود ، می کند و زنبور بیچاره که خود رابین دندانهای خر اسیر و مردنی می بیند ، زبان خر را نیش می زند وتا خر دهان باز می کند او نیز از لای دندانهایش بیرون می پرد . خر که زبانش باد کرده و سرخ شده و درد می کند ، عر عر کنان و عربده کشان زنبور را دنبال می کند. زنبور به کندویشان پناه می برد. به صدای عربده خر ، ملکه زنبورها از کندو بیرون می آید و حال و قضیه را می پرسد. خر می گوید : « زنبور خاطی شما زبانم را نیش زده است باید او را بکشم.»
ملکه زنبورها به سربازهایش دستور می دهد که زنبور خاطی را گرفته و پیش او بیاورند. سربازها زنبور خاطی را پیش ملکه زنبورها می برند و طفلکی زنبور شرح می دهد که برای نجات جانش از زیر دندانهای خر مجبور به نیش زدن زبانش شده است و کارش از روی دشمنی و عمد نبوده است.ملکه زنبورها وقتی حقیقت را می فهمد ، از خر عذر خواهی می کند و می گوید :« شما بفرمائید من این زنبور را مجازات می کنم.»
خر قبول نمی کند و عربده و عرعرش گوش فلک را کر می کند که نه خیر این زنبور زبانم را نیش زده است و باید او را بکشم. ملکه زنبورها ناچار حکم اعدام زنبور را صادر می کند. زنبور با آه و زاری می گوید :« قربان من برای دفاع از جان خودم زبان خر را نیش زدم. آیا حکم اعدام برایم عادلانه است ؟»
ملکه زنبورها با تاسف فراوان می گوید :« می دانم که مرگ حق تو نیست . اما گناه تو با خر جماعت طرف شدی که زبان نمی فهمد و سزای کسی که با خر طرف شود همین است .»
الاهی هئچ آری خله یاغین ائششک اوششک نن طرف سالما. الهی آمین / خدایا هیچ زنبور جماعتی را با خر جماعت طرف حساب نفرما .الهی آمین

نویسنده: شهربانو - سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸

دنیای پر حکمت و غنی ضرب المثل ، هزاران درس نگفته برای آدمی دارد. داستان اکثر ضرب المثل ها را فراموش کرده ایم اما موقع و زمان استفاده از آنها را به طور طبیعی بلدیم. هر مثلی جای مخصوص خود را دارد. آنچه که امشب توجه مرا به خود جلب کرد « سگ » و ضزب المثل های مربوط به آن بود. این حیوان ، مادر مرده یار وفادار انسانهاست. اورزولا سگی سفید و کوچولو و زیبا دارد. هر وقت به خانه شان می روم ، با دیدن من آرام نزدیک می شود و سعی می کند خود را به من نزدیک کند . اما من از او می ترسم دست خودم نیست می ترسم دیگر. شاید او هم حال مرا درک می کند چون با یک بار صدا کردن اورزولا ، بر می گردد و سر جایش می نشیند و تماشایم می کند.موقع ناهار غذایش را مودبانه داخل ظرف خودش می خورد و برخلاف گربه هر وقت دستشوئی داشت همراه اورزولا بیرون می رود و بعد از رفع حاجت برمی گردد. ماه قبل که اورزولا به سختی سرما خورده بود برایش سوپ داغ اماده کرده و به عیادتش رفتم ، احساس کردم که سگ کوچو.لو به خاطر صاحب و همخانه اش غصه می خورد . نگاهش رنگ و حال بخصوصی داشت. دلم خیلی به حالش سوخت.

نمی دانم چه حکمتی است ضرب المثل ها از این حیوان ننه مرده به خوبی یاد نمی کنند. می گیوند :

ایته داش آتما / به سگ سنگ پرتاب نکن

منظور این که بهانه به دست آدم نانجیب نده

ایت ایتلیغین ترگیتسه سومسونمه یین ترگیتمز / سگ اگر سگ بودنش را هم ترک کند سرک کشیدنش را ترک نمی کند.

ایت ده اؤز یئدیغینی قوسار / سگ هم آنچه را که ( به ناحق ) بخورد قی می کند. اندکی صبر

ایت بالاسی ایت دیر / سگ زاده سگ است.

ایت ناحاق سومویو تله سه تله سه ، تاماشادی خیددهیینه ایلیشنده / سگ لقمه حرام را با عجله قورت می دهد اما تماشا دارد وقتی در گلویش گیر می کند.

مرحوم شهریار شعری دارد به نام اویون اولدوق ( بازیچه شدیم) شاید جان کلام را می فرماید . خوب حق هم دارد

ایتیلن قول بویون اولدوق / با سگ هم آغوش شدیم

ایتیلن قول بویون اولماقین دردسری ده وار هله بیرده ایت هار اولموش اولا

*

یک ضرب المثل دیگر هم هست که حرف آخر را می زند

سؤزو آتدیم یئره صاحابی گؤتوره / حرف را به زمین انداختم تا صاحبش بردارد. یعنی در گفتن ضرب المثل و متل و غیره منظورم همه نیستند. کنایه ایست به فلانی یا بهمانی

*

اوندان قورخماکی هئچ زادی یوخدو اللاهی وار ، اوندان قورخ کی هر نه یی وار آللاهی یوخ / از آن کسی نترس که هیچ چیز ندارد و خدا دارد . از آن کسی بترس که همه چیز دارد و خدا ندارد

*

  

 

شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :