زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠

بچه که بودیم ، هر کدام دلمان می خواست کلکسیونی داشته باشیم. پسرخاله بزرگه پیک دانش آموز جمع می کرد. پسرخاله کوچکه تیله جمه می کرد. سفید و قرمز و آبی و سبز و هر رنگ بی رنگ و کدر دیگر. داداش کوچکه بجل جمع می کرد. او بجل ها را با رنگهای دلخواهش نقاشی می کرد. برای هر کدام نیز اسمی داشت. ( آلچی ، زه ققه ، دازی ، دازئت ) من پولک های رنگارنگ را جمع می کردم . پولکهایم به شکل برگ و گنجشک کوچولو و گل و غیره بودند. دفتری به نام دفتر طبیعی نیز داشتم. این دفتر صفحات تقریبا کلفتی داشت و بین هر صفحه هم ورق نایلونی جهت محافظت از برگها بود. برگهای مختلف را خشک کرده ، داخل دفتر چسبانیده و روبروی هر برگ مشخصاتش را می نوشتم. از دفتر مثل تخم چشمم مواظبت می کردم. صفحاتش را آرام باز می کردم که مبادا برگ خشکی با تا کردن بشکند. اما آبجی بزرگه هرجا تمبر می دید می خرید و درصفحات آلبوم تمبرش با نظم و ترتیب کنار هم می چید. آلبومش کامل نبود. تمبرهای مهمی هم نداشت ، اما با همان تمبرهای یک ریالی و پنجاه دیناری رنگارنگ ، زیبایش کرده بود. بعدها هم به رقابت از یکی از دوستانش کلکسیون کبریت را هم به جمع تمبرهایش اضافه کرد. از هر دوجین کبریتی که خریده می شد ، یکی سهم آبجی بزرگه بود. بعد هم که بزرگ شدیم هر کدام کلکسیونش را گوشه ای رها کرد و به دنبال سرنوشت خود رفت. راستی که اگر نگاهشان می داشتیم چه کارهای ارزشمندی داشتیم.
گویا امروز مصادف با اختراع کبریت است. به یاد کبریت بی خطر توکلی افتادم. کبریتی که در سال 1297 توسط حاجی آقا کبریت ساز توکلی در شهر تبریز ایجاد شد و هنوز هم به کار خود ادامه می دهد.
*
مهندس محمد تقی توکلی : بزرگترین کارخانه کبریت سازی جهان را داریم .    

×        

* کبریت - نق نقو **

شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :