زن متولد ماکو
حکایتهای شهربانو در پرشین بلاک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: شهربانو - یکشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۳

 بعد از پاک کردن کرفس ، ریشه را داخل یک کمی آب قرار می دهیم و پشت پنجره می گذاریم. از لای ساقه های بریده شده ، برگ های تازه ای جوانه می زنند که قابل استفاده اند.

   

نویسنده: شهربانو - سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٢

دوشنبه 14 بهمن ماه 1392 است. هوا  آفتابی اما سرد است. برخلاف سال گذشته از برف و آدم برفی خبری نیست. برف پارو نکردیم. ژانویه بدون دانه های سفید برف سپری شد .سنبل ها و لاله ها جوانه زده اند. گل های نرگس همراه با باد سرد به این سو و آن سو سر خم می کنند. گل های رنگارنگ پامچال به بازار آمده و جلوی مغازه ها با رنگهای شاد و زیابیشان به خریداران چشمک می زنند. اما هنوز مطمئن نیستم که در این هوا می توان کاشت گل و گیاه را شروع کرد ؟ گویا در شمال و جنوب غربتستان برف خوبی بارید و سرمایش دامن ما را گرفت. سرما بدون دانه ها لذتی ندارد. باید با دستان یخ زده برف پارو کنی تا لذت زمستان را در دل و جان مزه مزه کنی. باید در روز برفی همراه با تماشای دانه های رقصان از پشت پنجره و نوشیدن یک استکان بزرگ چای وطنی سرما را حس کنی تا با آمدن بهار و دیدن نرگس و سنبل و لاله چشمت روشن شود.

نویسنده: شهربانو - سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢

نمی دانم اسمش چیست. برگهای بزرگی دارد. میوه و گلش استوانه ای شکل و درازی اش حدود بیست سانتی متر یا بیشتر و کمتر است. میوه اش خوشه ای و مثل دانه های ریز تمشک است. اما نمی دانم قابل خوردن است یا تزئینی است. همین طوری خوشم آمد و عکس گرفتم

.

نویسنده: شهربانو - یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٢

حسن یوسف گیاهی آپارتمانی و چند ساله است. این گیاه انواع و رنگهای گوناگونی دارد. به سبب داشتن برگهای رنگ و زیبا « برگ زیبا » هم نامیده می شود. اولین بار آبجی بزرگ چند شاخه از این گل ها را برایم اورد و گفت :« داخل لیوان پر آب بگذار بعد از چند روزی رپشه های سفید رنگ در انتهای شاخه ظاهر می شود و هر کدام را داخل گلدان جداگانه بکار . »

شاخه ها را داخل لیوان گذاشتم و بعد از چند روزی ریشه های سفید نمایان شدند و طبق سفارش آبجی بزرگ کاشتم. دوست جان هم از این گل ها خوشش آمد .حسن یوسف ها که پرشاخ و برگ شدند تعدادی شاخه چیدم و به او نیز دادم.  

یادش به خیر  ، برای داشتن گل و گیاه نیازی به گلفروشی نداشتیم. حکیمه از ائل گلی تخم گلهای اطلسی جمع کرده بود. به هر کدام از ما چند تایی داد. من هم به او تخم گل جعفری و یک شاخه حسن یوسف دادم. دوست جان چند شاخه گل عروس یا همان بگونیا داد. مهری و مهرناز نیز تخم گلی ختمی و یک شاخه شمعدانی دادند. همه از داشتن گل و گیاه رنگارنک خوشحال و راضی شدیم.  

نگهداری از گیاه حسن یوسف آسان است. کافی است که پشت پنجره آفتابی قرار دهیم . آب را هم دوست دارند. ازدیادشان هم آسان است. کافی است شاخه ای چیده و داخل ظرفی پرآب قرار دهیم. بهتر است که هر از گاهی حرس کنیم و شاخه های حرس شده را هم داخل آب بگذاریم. من هر شش ماه بک بار خاک گلدان را عوض می کنم و گل همیشه شاداب است و رشد خوبی دارد. می توانیم تخم هایش را نیز بکاریم. اما من گلها را هنگامی که هنوز غنچه است ، می چینم تا رشد گیاه بیشتر باشد.

هفته گذشته باد تندی وزید و گلدان حسن یوسف را که پشت پنجره بود به زمین انداخت. یکی از شاخه های کوچک گل شکست و حیفم آمد دورش بیاندازم و داخل آب قرار دادم. به زودی ریشه دار شد و داخل گلدان کوچک کاشتم. این هم حسن یوسف با تارهای سفیدش. 

*

نویسنده: شهربانو - جمعه ٢٥ اسفند ۱۳٩۱
اسم این گیاه مونالیزا است. مونالیزا یک نوع آشار داشار به زبان خودمان است. این گیاه گلهای قرمز خوش رنگ دارد . داخل اتاق محل پرنور را دوست دارد اما از تابش مستقیم خورشید خوشش نمی آید.  مرتب آبیاری اش می کنیم . اما در زمستان احتیاج به آبیاری کم دارد.
بعد از تجربه برایتان در مورد پرورش و نگهداری این گل زیبا خواهم نوشت.
این گل را از Hagebaumarkt  گرفتم .  
این هم آدرس لغت نامه ی بزرگ گیاهان به زبان آلمانی  برای علاقمندان به گل و گیاه

 

Zimmerpflanzenlexikon
 
نویسنده: شهربانو - یکشنبه ۸ بهمن ۱۳٩۱

چه موجودات کم توقعی هستند این گیاهان زینتی . کافی است از گلفروشی گرفته و به خانه بیاوری. گلدانش را عوض کنی و با خاک برگ تازه و کمی آب سیرابش کنی. پشت پنجره اتاقت بگذاری تا هر صبح با طراوت و لبخند مخصوصشان  صبحت را به خیر کنند. نه زبانی برای فحش دارند. نه دهانی برای کج کردن ، نه چشمانی برای چپ نگاه کردن  و نه دست و لگدی برای جفتک زدن ، دارند.  حیف پنجره ای نیست که بی گل باشد؟

داشتم در میان گل و گیاه می گشتم که چشمم به این گلدان افتاد.از فروشنده اسم و مشخصات گیاه را پرسیدم و سپس عکسی به یادگار از این گیاه گرفتم. اسمش پیر گیاه است. 

پیر گیاه ساقه های سبز دارد. برگهایش کروی و براق و گوشتی به شکل حبه انگور و به اندازه غوره های بسیار کوچک هستند. اما خوشه ای نیستند. بلکه به طور متناوب بر روی ساقه ها قرار گرفته اند. نگهداری از این گیاه نیز آسان است. در ولایت ما به این نوع گیاهان که بی ادعا رشد می کنند و از دور و بر گلدان به طرف پایین آویزان شده و به حال و هوای خود دست و بازو به این طرف و آن طرف دراز می کنند آشار داشار می گویند.

نویسنده: شهربانو - پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۱

کاکتوس ها را دوست دارم. گیاهان صبور و مقاومی هستند. شرایط سخت را تا آخرین نفس تحمل می کنند. به آب و غذای کمی نیاز دارند. رشدشان در آب و هوای گرم بهتر و بیشتر است. با دیدن آنها ، گلدانهای کاکتوس خانه مان یادم می افتد که تابستانها دورتادور حوض مستطیل شکل و بزرگ حیاطمان همراه شمعدانی ها و عروسها می چیدیم و به حال و هوای خودشان بزرگ شده و قد می کشیدند. زمستانها هم مهمان پشت پنجره اتاقمان بودند. طفلکی ها زحمتی نداشتند. فقط تیغ های تیزشان وقتی به انگشتمان فرو می رفت پدرمان درمی آمد.  

روزی از روزها که داشتم پنجره را باز می کردم وجود کاکتوس را پشت پنجره به کلی فراموش کردم. گلدان با باز شدن پنجره تکانی خورد و داشت وارونه به زمین می افتاد که دستم را جلو بردم و کاکتوس با تیغهایش کف دستم افتاد. حالا بیا و با موچین تیغها را دانه دانه از کف دستت خارج کن. ذرات کوچک عجب می سوختند. گیاه خراب شد و کف دستم را انگار صدها مورچه گاز گرفتند. مورچه ی لامذهب با آن جثه ی دو میلی متری اش عجب  نیرویی دارد.

چند سالی است که در این دیار گاهی گلفروشی سر خیابان گلدانهای کوچکی از این گیاهان را آورده و حراج می کند. پس از یکی دو هفته که خوشگل ها دست چین و به فروش می رسند ، بقیه روی دست فروشنده می ماند. دوستم اورزولا می گوید :« کاکتوس با آب و هوای اینجا سازگار نیست. خریدنش یعنی دور انداختن پول زبان بسته. اینها آب و هوای گرم و خشک می طلبند.» سال گذشته وقتی دیدم که فروشنده ، طفلکی ها را از پشت ویترین بیرون انداخته و داخل قوطی مقوائی روی هم انباشه و گوشه تاریک مغازه به حال خودشان رها کرده ، دلم خیلی سوخت و هوس کردم چند تائی بخرم. در حالی که اورزولا نق می زد که :« مگر عقل از سرت پریده دختر؟ اینها مرده اند می فهمی ؟ مرده اند. بیاندازشان داخل قوطی.»  

فروشنده تا متوجه جر و بحث من و اورزولا شد ، جلو آمد و گفت:« اینها را دوباره به گلخانه می فرستیم تا جانی تازه بگیرند و بزرگتر شوند و بفروشیم. اما اگر شما بخواهید نصف قیمت حساب می کنم.»  

گفتم :« کور آللاهدان نه ایستر؟ ایکی گؤز . بیری ایری بیری دوز / کور از خدا چی می خواد ؟ دو تا چشم بینا. یکی کج و یکی راست.» 

چند دانه خریدم در حالی که اورزولا اعتراض می کرد که :« اوجوز اتین شورباسی اولماز / شوربای گوشت ارزوان خوردنی نمی شود.»

به خانه که رسیدم ، خاک و گلدان را عوض کردم و همه را داخل یک گلدان مستطیل شکل کاشته و پشت پنجره گذاشتم. نه تنها خراب نشدند که روز به روز حالشان بهتر شد و یک کمی قد کشیدند. چند روز پیش که از جلو مغازه گلفروشی رد می شدم ، داشت کاکتوس های مادرمرده را از جلو ویترین برمی داشت که باز داخل قوطی مقوائی بیاندازد. باز دلم سوخت و دو تا برداشتم. اکنون کاکتوس های خوشگل من پشت پنجره برای خودشان خانه و کاشانه ای دارند و هر وقت از کنارشان می گذرم یا آبی به سر و صورتشان می پاشم ، احساس می کنم که به من لبخند و چشمک می زنند. چقدر دوستشان دارم. اگرچه رشدشان خیلی کم است.

نویسنده: شهربانو - پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸

چند وقتی است که مغازه یک یوروئی به محل جدید خود ، روبروی گلفروشی نقل مکان کرده است. از همان روز هم بجز اجناس یک یوروئی ، گل نیز می فروشد. گلدانهای زیبای گل که با گلهای این گلفروشی و آن گلفروشی رقابت می کنند. تر و تازه و زیبا با قیمتی مناسب که تا حدودی دکان این یکی ها را تخته کرده است. قدر مسلم هم اینکه چند وقتی است پشت پنجره های اتاقم پر از گلهای رنگارنگ شده است. مدت کوتاهی است که به علت کمبود جا ، دیگر گل نمی خرم. فقط هر وقت که از آن خیابان می گذرم برای تماشای گلها دقایقی جلو مغازه یک یوروئی می ایستم. چند روز پیش که از کنار مغازه می گذشتم ، چشمم به گلی افتاد و نگاهش کردم. اما نتوانستم از آن دل بکنم و خلاصه دست بردم و یکی را از جا گلدانی پلاستیکی بیرون آوردم.پیرزنی کنارم ایستاده بود . رو به من کرد وبا عصبانیت گفت : « راستی راستی می خواهی این گل را بخری؟» گفتم :« بله مگه چه ایرادی دارند؟» گفت:« این گلها روزهای آخر زندگیشان را می گذرانند. به خانه که رسیدند بعد از دو سه روزی می میرند. فکر می کنی برای چی ارزان می فروشند؟ از گلفروشی روبرو بخر و ببر بگذار یکی دو سالی زنده بمانند.» پیرزن چنان مرا نصیحت می کرد که گوئی با دختر خودش حرف می زند. خواستم گلدان را سر جایش بگذارم که دلم رضا نداد. ایستادم و پیرزن در حالی که یکریز حرف می زد که پولم را دارم بیرون می ریزم ، رفت. خلاصه از گل دل نکندم و فوری به مغازه رفتم. و خریدمش . فروشنده گل را داخل کیسه پلاستیکی گذاشت و با خود به خانه آوردم. گل را از داخل پلاستیک بیرون آورده و اول نگاهش کردم. یک لحظه احساس کردم که زبان بسته با زبان بی زبانی به من حالی می کند که از گرسنگی و تشنگی و تنگی جا دارد خفه می شود. برگهای سبز و دراز و گل به هم فشرده و یک جا جمع شده بودند . درست شبیه کسی که در سلول انفرادی نیم متری حبس شده و فضائی برای حرکت ندارد. ریشه از سوراخهای زیر گلدان بیرون زده و به دور گلدان چسبیده بود. گلدان به اندازه ای کوچک بود که طاقت وزن گل و ساقه را نداشت و رها که کردم یک وری افتاد. گلدانی بزرگتر با خاک تازه آوردم و گل را از داخل گلدان کوچک بیرون آورده وداخل خانه جدیدش کاشتم. طفلکی گل ، گوئی از داخل قبر یا سلول نجات پیدا کرده است. کمی آبش دادم و سرگرم کارهایم شدم . البته حرفهای پیرزن و وضع گل یک کمی ناامیدم کرده بود. خوب اگر هم بمیرد مسئله ای نیست. چند ساعتی تماشای زیبائیهای خدادادی به لذتش می ارزد. یک دو ساعتی گذشت. چائی داغی برای خودم ریختم و وارد اتاق شدم . به گل تازه ام نگاه کردم. جالب بود. گوئی در طول همان یکی دو ساعت برگها و ساقه گل رشد کرده و برای خودشان جا باز کرده بودند. احساس کردم که دارند به من لبخند می زنند. تازه متوجه شدم که طفلکی این گل چقدر زیبا و شاداب است.

گلها یکی دیگر از شاهکارهای خدا هستند که در هر هنری جایگاه مخصوص خود را دارند. در شعر شاعران ، لالائی مادران ، وصف حال عشاق و ...

*

من عاشقم گولوم وای / من عاشقم وای گلم

بولبولوم وای گولوم وای / وای بلبلم وای گلم

بیر باغدا باغبان اولدوم / باغبان باغی شدم که

هئچ درمه دیم گولوم وای / هیچ گلی ازش نچیدم

*

یار قاپینی آچیپدی / یارم در را باز کرده

نه یه رنگین قاچیبدی / چرا رنگش پریده

دور گل بیزیم باغچایا / بیا به باغچه ما

گؤرنه گوللر آچیپدی/ ببین چه گلهائی باز شده

*

لای لای بالام گول بالام / لالائی بچه ام ، بچه گلم

ساچلاری سنبل بالام / گیسوانش مثل سنبل بچه ام

چیچک دن قیزیل گول دن / از غنچه گل و گل محمدی

یوخوسو یونگول بالام / خوابش سبک و آرام بچه ام

*

گول اوسته آری خوشدور/ زنبور روی گل خوش است

هئیوانین باری خوشدور/ میوه به خوش است

قیشدا قاری سئوه رم / درزمستان برف را دوست دارم

پاییزین ناری خوشدور/ انار پاییز خوش است

*

 

نویسنده: شهربانو - چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳۸۸

همراه فرزند بیرون رفتیم. می خواست دسته گلی یا گلدان گلی زیبا بخرد. می داند که من گل و گیاه را خیلی دوست دارم و بعد از خرید سعی می کنم روش نگهداری اش را نیز یاد بگیرم. داشتیم به طرف باجه پرداخت پول می رفتیم که چشمم به میز کوچک با گلدانهای کوچک خورد . نوشته تکه کاغذ کوچک روی میز نشان می داد که این چند دانه گلدان گل کوچک حراجی است. جلو رفتم و نگاهشان کردم. خدای من! گلدانها پژمرده شده بودند. فکر می کنم تا یکی دو روز دیگر پلاسیده و از بین می رفتند. در بین گلدانها چشمم به ونوس چشره خوار خورد. خاکش خشک خشک بود. چند دانه ساقه اش هم سر به زیر داشتند. بی اختیار دست به طرف یکی دراز کردم و برداشتم. می دانستم عمری برایش باقی نمانده است. اما برش داشتم. چه می دانم توی دلم به خودم گفتم می برم نگاهش می دارم . اگر حالش بهتر شد چه بهتر . اگر هم مرد ، خوب چه می شود کرد. به خانه که رسیدم ، تکه کارتی را که داخل خاک گلدان فرو برده بودند برداشتم. یک طرف کارت عکس ونوس و طرف دیگر توضیح بسیار کوتاهی به این شرح بود. « من گل مرداب هستم. در زیر گلدانی ام به اندازه یک سانتی متر آب بریز. من آب سبک را دوست دارم بخصوص اگر آب باران باشد. یادت باشد نگذار خاکم خشک شود. هرگز به من کود نده. مرا پشت پنجره و جلو آفتاب بگذار . آنجا می توانم گلهای زیادی بدهم.» فوری گلدان را عوض کردم و داخل یک زیرگلدانی به اندازه یک سانتی متر آب ریختم و روی خاکش نیز آب ریختم و پشت پنجره آفتابگیر گذاشتم. سرگرم کارم شدم. نگاهش نمی کردم. دلم نمی خواست بمیرد. بعد از یکی دو ساعت ، جلو پنجره آمدم و نگاهش کردم. شبیه جاندار ی عطشان بعد از نوشیدن آب کم کم جان گرفت و حالش جا آمد. برگهایش داشت از هم باز می شد . گوئی گرسنه اش نیز بود و می خواست مگسی ، مورچه ای ، پشه ای را شکار کرده و نوش جان کند. خوشحال شدم و بهش لبخندی زدم. چند روزی است که حالش روز به روز بهتر می شود. حشره کوچکی که روی برگش می نشیند گرفتار می شود و برگها آهسته بسته شده و نوکهای سوزنی اش به هم گره می خورد و بعد از حل وهضم شدن غذا دوباره برگها باز می شوند و منتظر شکار بعدی می مانند. امروز صبح باران بارید و آب گلدان را با آب باران عوض کردم.
می خواستم درمورد گیاهان حشره خوار بیشتر بدانم. به اینجا و اینجا و اینجا رسیدم.

شهربانو
من معلم بازنشسته غربت نشینم و این کلبه اینترنتی خانه سیاه مشق های من است.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :