دکتر ندیم

می گویند آن زمانها که من نوزاد بودم ، شیر مادرم  کافی نبود و از قضای روزگار دو کوچه آن طرفتر یکی بود که در خانه اش گاو داشت و شیر و ماست می فروخت . برای من نیز شیر گاو می خریدند . من با وجود کمبود غذا و احتمال سوئ تغذیه فیس و افاده هم داشتم و شیر گاو به دهانم مزه نمی داد و نمی خوردم . به همین سبب نیز لاغر و مردنی بودم . روزی از همان روزها در آغوش مادر و همراه با مادربزرگ و زن عمو و خاله و ... و .. به مهمانی می رفتیم . هنوز به محله بئش گؤز نرسیده بودیم که باش بیزیم باش دوخدور ندیمین ( با دکتر ندیم روبرو شدیم ) پس از سلام و احوالپرسی مختصر ، از لاغری من پرسید و مادربزرگ گفت : شیر مادر کافی نیست و این ذلیل مرده شیر گاو را به اکراه می خورد . دکتر ندیم داد کشیده : یعنی چه ؟ اگر بچه شیر گاو دوست نداشته باشد باید بمیرد ؟ مادر بزرگ جواب داد: پس چه کنیم آقای دکتر خوب گناه بچه است دیگر نمی خورد . دکتر ندیم سفارش کرد که به قاپدی قاشدی( مینی بوس ) بسپارید در تبریز، از فلان دکان شیرخشک امریکائی بخرد و شکم این بچه را سیر کنید .

متن کامل

وبلاک مخصوص هموطنان ساکن ایران

/ 3 نظر / 4 بازدید
ماکولو

ازخودتون بگين.

شيطونک شاکی

خوبه باز به حرفش گوش کردن و شیر خشک دادن بهت یکی از کارکنان موسسات خدمات رسانی برا بچه های معلول تو کتابش نوشته بود(مال قبل از انقلاب) دواهایی رو که می دادیم به بچه ها نمی گرفتن و می گفتن آقا(آخوند نا محترم) می گه اینا از کشورهای دیگه می یاد و نجسه - - مادرها بچه هاشون رو چطوری صدا می کردن ؟ - - تعریف می کنن که یکی از اقوام دور ما یه بار به پدربزرگش گفته که بابا تو برو تو که این جا هستی دده با من حرف نمی زنه -

مصطفی

شری عزيز نوشين نوشته های شما از چنان حس نوستالژيکی برخوردارند که مرا مشتاق به برگشت کودکی ميکنند بقول حسين پناهی عزيز: من ميخوام به کودکی برگردم! کسی پلی بين ميانسالی و کودکی سراغ داره؟! بدرود نازنين