ملا محمد فضولی

راویان تاریخ حکایت می کنند که ملامحمد فضولی حدود چهارصد سال و اندی پیش در شهر کربلا و یا شهر حله ، از ولایات عراق به دنیا آمد. در شهر بغداد تحصیل کرد و به علت هوش و استعداد و علاقه اش به زبانهای مختلف ، مسلط به زبانهای ترکی و عربی و فارسی شد. دیوان اشعار فارسی و دیوان اشعار ترکی اش را خوانده ام . اشعار ترکی این شاعر مرحوم مخلوطی از ترکی و فارسی است و اشعاری زیبا و دلنشین دارد. اشعارش در فیلمهای ماندگار مشهدی عباد و آرشین مال آلان ، به صورت ترانه های دلنشین عاشقانه اجرا و به زیبائی فیلم افزوده است. اما به قول یئرآلما ، یک بار اتفاقی برنامه محلی از تلویزیون را تماشا می کردم . آقائی که داشت در برنامه محلی صحبت می کرد ، جملاتش فارسی بود و فقط افعال را به روش و دستورزبان ترکی صرف می کرد . مثلن می گفت : ( با عرض سلام خدمت بینندگان محترم و سلام و درود برنامه نی آغاز ائیلرم و امیدوارم که همیشه سربلند و سرافراز اولاسوزو...) مادربزرگ مرحومم اگر می شنید می گفت : این نی و ائلیرم و اولاسوز را نیز بیزه قوناق اول دای ( نی و ائلیرم و اولاسوزرا مهمان ما باش . یعنی زحمت نکش این ها را هم فارسی بگو و خلاص کن .) شاید می خواست از ملامحد فضولی تقلید کند . اما تقلیدش خیلی ناشیانه و نا موزون بود. میرزا علی اکبر صابر در یکی از اشعارش ، سبک او را به طنز و تمسخر می گیرد . اما مرحوم شهریار او را شاعر بزرگ معرفی می کند. خوب نظرها مختلف است . در اینجا دوبیتی های ترکی و اینجا دوبیتی های فارسی اش را بخوانید و مقایسه کنید. به نظرتان کدام دلنشین تر است ؟ به نظر من او شاعری توانا بود .
**
دبیرستان که بودیم دبیر ادبیات فارسی ما می گفت تبریزی ها حروف ج ، چ ، گ و ک را درست تر از فارسی زبانها ادا می کنند. صدای اصلی حروف ج ، چ ، گ ، ک همان صدائی است که تبریزی ها بیان می کنند.
**
 

/ 2 نظر / 4 بازدید
سپیده

سلام . خاله شهربانو . خوبی خاله جان . خیلی وقت بود بروز نمی شدم چون فصل امتحانات بود. تصویر کارنامه را در وبلاگم قرار دادم . [گل]

قلم ما

سلامی دگر بار بر خواهر گرامی سكوت گويم سخن از باب حق پس دار را آماده كن بالاي دار ‘ اين جان من بالاترين افتاذه كن با اين سكوت راز دل يا اينكه با اين جمله ها معناي سختي گر دهد با جمله اي تو ساده كن رو از عبادت مي كنم ني من نباشم كفر سان در روي فرش پربها وين پيرهن سجاده كن گرديده اي آهي زكس گويا كه ظالم ياراوست زينجا ست گفتم اي دلم خود را به دارآماده كن ازاد را معنا نه اين اي دل بخواه آزادگي پس روي دار زندگي اين نعش را آزاده كن ما را دگر اين زندگي در نوع حبس ديگران اي جان من يك ريسمان بر گردنم قلاده كن يوسف بنالد روزوشب خوابي ندارد عاقلان پس پيش عالم بي عمل تو سجده را ايستاده كن