دعا این مسکن ناتوانی من

 

مادربزرگم از مال دنیا ، تنها سجاده ای برای نماز داشت . داخل سجاده اش چادرنماز و جوراب و مقنعه مخصوص نماز و عطر گل محمدی مشهدی و از همه مهمتر تسبیحی داشت که بیشتر اوقات دستش بود و ذکر می گفت و صلوات می فرستاد . آهسته و آرام نماز می خواند و بعد از نماز در حالی که چهارزانو می نشست دستهایش را بالا می برد و دعا می کرد . دعا را خیلی دوست داشت تنها زن مذهبی آن زمان بود که وجود مار و عقرب و آتش داخل جهنم را باور نداشت و می گفت : مگر خدا کباب پز است که آتش روشن کند و آدمها را بسوزاند . آدمخوار هم نیست که هوس کباب کوبیده و برگ از گوشت انسان کند . زن حامله هم نیست که ویار دل و جگر داشته باشد . می پرسیدم : اگر خدا چنین نیست چرا ملاها همه اش در روضه هایشان از ش صحبت می کنند و مردم را می ترسانند  ؟ جواب می داد : خوب جان من قورخولو باش ساغ قالار  ( سری که بترسد سلامت می ماند ) بعضیها احتیاج به ترس دارند . فکرش را بکن اگر پدربزرگت از خدا نترسد چه بر سر من می آورد ؟

طفلک مادربزرگم حق داشت . آن زمانها که در خانه ها حمام نبود و برای شستشو و حمام کردن به گرمابه نخست می رفتیم حق آب ده ریال بود و کانادرای سه ریال و حق کیسه کش هم سه ریال بود . پدربزرگم درست شانزده ریال به او می داد که هزینه حمام کند . روزی گفت : بیست ریال بده باقیمانده اش را برمی گردانم . آخر مرد حسابی یولدا بیرینین قاتیغین جالاسام نه  اولار ؟ ( اگر در راه ماست کسی را به زمین بریزم ، منظور اگر خرجم کمی اضافی باشد ) که پدربزرگ حرفش را ناتمام گذاشت و گفت : هنگام راه رفتن مواظب باش به کسی برخورد نکنی و ماستش را به زمین نریزی . شاید فکر کنید که پدربزرگم خسیس بود نه او فقط برای مادربزرگم خسیس بود . او فکر می کرد این مرد است که شکم زن را سیر می کند . اگر روزی شوهر بالای سر زنش نباشد ،زن از گرسنگی می میرد . روزی گفتم : نمیتوانم این حرف شما را قبول کنم . چون شوهر رحیمه باجی کارگر حمام نخست سالها پیش درگذشته بود و او داشت با کارگری در حمام هزینه زندگی خود و بچه هایش را تامین می کرد . گفت : ما مردها به زنان خانه و زندگی راحت میدهیم و نیازی به کارگری ندارند و در خانه خودشان خانمی می کنند . گفتم : سیز اولماسایدیز آروادلار تویوغو توکلو توکلو  ییه جاغیدیلار ؟ ( اگر شماها نبودید زنها مرغ را پرنکنده  می خوردند ؟ ) اگر از اول کار دست از سر زنان برمی داشتید و می گذاشتید آنها هم پا به پای شما وارد جامعه شوند به یقین که رحیمه باجی هم برای خودش شغلی داشت و مجبور نمی شد در حمام به خاطر دو ریال کیسه کشی کند .  تازه داشتم با او جر و بحث می کردم که یکدفه فریاد کشید که : آخماغین بیری آخماق ( یک احمق ، احمق ، این یک دشنام است که خیلی بی ادبانه نیست ) رو حرف پدربزرگت حرف میزنی ؟ یکی از دنده های زن کم است و نمی تواند روی پاهای خودش بایستد . اگر دختر نبودی زیر مشت و لگد له ات می کردم . مادربزرگم اشاره ای به من کرد که خاموش بمانم . سکوت کردم اما دلم برای پسرها سوخت . آخر این روزها هم از طفلکی پسرها پیامهائی درمورد تنبیه دریافت می کنم . اگر در مدارس ما را با خطکش تنبیه می کردند ، آنها را با شلنگ می زدند و اگر مادرمان ما را با سیلی تنبیه می کرد آنها طعمه مشت و لگد پدرهایشان می شدند . خوب چه می شود کرد . گردش دوران این چنین بود . 

دوستان داشتم درمورد دعای مادربزرگم می نوشتم سر از رفتار پدربزرگم درآوردم . چه کنم این هم یکی از نقاط ضعف نوشته های من است . چه می شود کرد . خلاصه مادربزرگم بعد از تمام شدن نمازش چهار زانو می نشست و دستهایش را به دعا بلند می کرد و چنین می خواند :

خدایا هیچ بیماری را راهی بیمارستان و محتاج پرستاران و دارو و درمان نکن .

خدایا به همه بیماران شفا عطا فرما ، به بیماران ما نیز

خدایا گرسنگان و تشنگان را سیر و سیراب فرما ، گرسنگان و تشنگان ما را نیز

خدایا مشکل مالی همه را حل کن ، مشکل مالی ما را نیز

خدادرد همه را درمان کن ، درد ما را نیز

خدایا هیچ بنده ای را با گرسنگی و فقر امتحان نکن  ، ما را نیز

خدایا هیچ پدر و مادری را سوگوار فرزندش نکن .

دعاهایش طولانی و گاهی برای من خسته کننده بودند . می پرسیدم چرا این همه دعا می خوانی ؟ جواب می داد : آخر دخترم در دلم میخواهد به همه کمک کنم اما زنم و دست بسته و عقلم به جائی قد نمی دهد و بجز دعا کاری از دستم برنمی آید . دعا می کنم که بلکه خدا را خوش بیاید و روزی روزگاری اجابت کند .

دوست جوانم فرانک ( ائل قیزی ) برایم پیامی فرستاده و از حال عباس لسانی برایم نوشته است . دیدم کاری از دست من بنده عاجز و ناتوان خدا ساخته نیست . به یاد مادربزرگم افتادم و با خود گفتم من نیز روش او را پیش بگیرم از هیچ چیز که بهتر است . پس به سبک مادربزرگم دعا می کنم :

خدایا ، خداوندا ترا قسم به عزت و جلال حسین شهید ، ترا قسم به بندگان عزیز ، ترا قسم به  موسی بن جعفر دربند، ترا قسم به امام رضای غریب، ترا قسم به دل سوخته پدران و مادران داغدار ، ترا قسم به خون خسرو گلسرخی ، ترا قسم به ارس آغشته به خون صمد بهرنگی ، اسرا و زندانیان به ناحق به بند کشیده را آزاد کن . احمد باطبی ، عباس لسانی و ... و ... و ... را از بند رها کن .

فرانک عزیز ( ائل قیزی ) مرا ببخش که بیش از این کاری از دستم ساخته نیست .

...

صادق اهری عزیز : برای شفای بیماران دعا می کنم . خدایا هیچ بنده ای را محتاج دوا و درمان نکن .

 http://1ahari.blogfa.com/

/ 9 نظر / 4 بازدید
آدالار

سلاملار یوخسوز هئچ ... نه خبر؟ ساغ قالین

ائل قيزی

سلام منيم گوزل و محبتلی باجيم اللرين آغريماسين چوخ گوزل يازميسان همين کی سن بو قدرليق اوز وبينده قهرمانلريميزدان آد آپاريب و اونلارين وضع لرين بيان اله ميسن هم منه وهم بوتون آذبايجان خالقينا اوز وفا گوسترمين وار اولاسان سنی قوروم مين ايللر شاد و ساغ ياشاياسان ان شا الله

امين (روزنامه نگاری از تبريز )

سلام منيم ائليمين شهر بانو سی ! من مطلب تو را نمی خوانم بلکه می خورم ! (خواستم بدانی که چه قدر با جديت می خوانم ! ) خيلی زيبا بود دعاهايت جگرم را سوزاند نمی دانم چرا ولی يک احساس مشترک به من دست داد برای تو هم که در ديار غربت در عشق وطن می سوزی سوخت ! برای ما هم دعا کنيد ...آخر دعای غريبان و دلشکستگان برگشت ناپذير است !

نق نقو

شهربانو جان سلام چقدرمادربزرگت شبیه مادربزرگ من وپدربزرگت شبیه پدربزرگ (مادری) من هستند. مرا بیاد آن روزها انداختی. یکی ازترانه های مادربزرگم را نوشته ام که بزودی روی وبلاگ خواهم گذاشت و اگر زبان ترکی من ایراد داشت آن را اصلاح کن زنده باشی الیز قولیز واراولسون

حمايت حمايت حمايت ما را لينک کنید

ما از تمامي مدافعين جنبش آزادي زن و مدافعين حقوق زنان مي خواهيم از اين پوسترها و اين شعارها براي مراسمهایي که در سراسر ايران برگذار مي شود استفاده کنند. ما مي خواهيم در تمامي مراسمها با شعار ستم بر زن موقوف٬ 8 مارس باشگوهي به نمايش بگذاريم. دوستان و ديدار کنندگان حمايت کنيد. پوسترها را وسيعا در محلات و خيابانها پخش کنيد. ما از تمامي سازمانهاي مدافع حقوق زن مي خواهيم اين پوسترها را تبليغ کنند. اين عکسها و هزاران صحنه روزمره در ايران تنها گوشه هاي کوچکي از يک جنبش عظيم براي آزادي زن در ايران است. حمايت کنيد و کميته برگزار کنند 8 مارس را تقويت کنيد. نامه ها و ایميلهاي شما براي فعاليني که در داخل کشور با کمترين امکان به استقبال 8 مارس باشکوه مي روند دلگرم کننده است. حقوق زنان جهان شمول است. پس از جنبش ما حمایت کنید و روز جهاني زن نيز بايد جهاني باشيد. اتحاد و همبستگي ما رمز پيروزي ماست. زنده بايد آزادي و برابري ستم بر زن موقوف زنده بايد 8 مارس http://8march.blogfa.com/

شهربانو

نق نقو جان : متاسفانه نتونستم تو وبلاکت کامنت بنویسم و برات ایمیل فرستادم .

امين (روزنامه نگاری از تبريز )

سلام بانو ممنون از لطفت قرار بود کمی در مورد خودتان و اون ديار غربت برامون بگين ! نيازی نيست که هميشه مطالب بلند بنويسيد که می دانم وقتش را ندارين مطلب کوچيک و شعر کوتاه هم بنويسيد ما خوشحال می شيم فقط زود زود آپ کن ! ممنون يا حق

امين

سلام چرا ديگر به ما سر نمی زنی ؟