زنگ تفریح

شبهای سرد زمستان ، درون اتاق گرم نشسته و تلویزیون را روشن می کنی و همراه با نوشیدن یک لیوان چایی داغ وطنی سرگرم تماشای تلویزیون می شوی و خواهی نخواهی دستانت نخ و میل قلاب بافی می طلبد و شروع به بافتنی می کنی. زمستان که تمام شد می بینی یک عالمه بافتنی داری هم از سال گذشته و هم از سال نو. در هر تار و پود این دست رنج ات خاطرات خوشی نهفته است. دوستی می بیند و تعریف کرده و روز بعد برایت کاموا می آورد که برایش ببافی . دوستی دیگر با زبان حال از تو می خواهد که برای تولدش از بازار چیزی نخری و همین شال خیلی زیباست.  چقدر لذت می بری از نتیجه کارت.
این شال یکی از کارهای گذشته است . بافتش آسان است و کار زود تمام می شود.

چرا عکس ها آپلود نمی شود؟

/ 8 نظر / 14 بازدید
میلاد

نمیدونم چرا ولی با وبلاگت خیلی حال می کنم. واقعا مطالبت عالیه. افتخاریه برام اگه به وبلاگ منم یک سری بزنی برنامه های جالب پولی بازار برای دانلود گذاشتم اینم آدرسش: http://freebazaar.persianblog.ir

mirzə

istirdim diyəm şəhrbanu xanımın əlləri ağrımasın

mirzə

Biz gərək latin əlefbasinan yazmax örgənəx. <bilanadil@adasozluk.com>

mirzə

آموزش آنلاین وبسایت WWW.ADASOZLUK.COM آموزش گرامر تورکی آذربایجانی درس پنجم – صائتهای پسوندها به مثالهای زیر توجه کنید: Azərbaycanli / Azərbaycanlu / Azərbaycanlı Muğanli / Muğanlu / Muğanlı Xoyli / Xoylı / Xoylu İstanbulli / İstanbullı / İstanbullu صائتهای پسوندها از میان آخرین کاراکتر گروههای چهارگانه صائتها انتخاب می­شود: گروههای چهارگانه صائتها عبارتند از: 1- E – Ə – İ 2- Ö – Ü 3- O – U 4- A – I آخرین صائت قبل از پسوند بالاخره مربوط به یکی از گروههای چهارگانه فوق است. اگر از گروه اول باشد، صائت İ را در پسوند درج می­کنیم. اگر از گروه دوم باشد، صائت Ü را در پسوند درج می­کنیم. اگر از گروه سوم باشد، صائت U را در پسوند درج می­کنیم. اگر از گروه چهارم باشد، صائت I را در پسوند درج می­کنیم. مثال: در کلمه AZƏRBAYCAN آخرین صائت، A می­باشد. این صائت مربوط به گروه چهارم است. لذا جهت درج در پسوند مربوطه، آخرین صائت گروه چهار یعنی صائت I قید می­گردد. AZƏRBAYCANLI در کلمه MUĞAN آخرین صائت، A می­باشد. این صائت مربوط به

mirzə

DEMƏLİ SÖZÜN ÇOXU QALIR تمام حروف صدا دار تورکی درجمله فوقانی وجوددارد

علی باقری

بانوی گرامی !مطالبتان زیباست دمی ناخوانده مهمانتان بودم

mirzə

این عیب بزرگی است که یک نفر زبان خود رانتواند ویا نخواهدکه یادبگیرد

107...

هرز نوشته هاي من فقط بهم نخند تازه فهميدم، که چه ناارامي هايي پشت اين فعل هاي عجيب و غريب هست . . . . اتفاق هاي ناگهاني، هيجان دارند و هيجان يعني "زندگي" بد يا خوب بودنش را هم مي گذاريم،به پاي حال و هواي همان روزت....!!!!!!! مثل روز يکشنبه حوالي 11/00 شب و يک تماس تلفني زندگي ام به کل عوض شد و من دقيقا الان در استانه ي دنيايي هستم که تصورش را چندي پيش در گيرودار چسبيدن به حقيقت و بيرون امدن از ان رويا، از دست داده بودم وقتي در اوج تعادل روحي سعي در پيدا کردن گمشده هاي وجودت داري و انگار بايد يک موضوعي باشد تا به تو بفهماند که: هي، به خودت بيا ..........!!!!!!!!!!!!!!!!!!! . . . . باز هم چرت نوشته هاي من.. فقط بهم نخند يک کافه ي ارام و گرم ....!!!!! بوي قهوه و دود، همه جا را فرا گرفته پشت ميز اطرافم، چند نفر به چشم مي خورند، ادم ها خيلي برايم جالب اند مي توان از نگاهشان، ذهنشان را خواند به تک تکشان نگاه مي کنم، پول، عشق، بدهکاري، خيانت ، سکس ...... از ديدن خيالات اين مردم، لحظه اي وحشت مي کنم عجب شهر شلوغي .......!!!!!!!!! نه اينکه زندگي ادم ها به هم مرتبط است،وحشت مي کنم از ارتباط خودم با اين افکار